eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
170 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
💝بسم الله الرحمن الرحیم💝
امام جعفر صادق عليه السلام می فرمایند : 🥹❣شبانه‌ روز منتظر ظهور مولایت باش. 🥹❣تَوَقَّعْ أمْرَ صَاحِبِکَ لَیْلَکَ وَنَهارَکَ. «بحارالأنوار، جلد 98، صفحه 159» @mohgomshode313
هر روز ۲۴ ساعته،۵ دقیقه رو خرج حضرت عشق کن،یار امام زمان❤️ 💚✨دعای عهد برای تجدید بیعت با امام زمان (عج)✨💚 ✨﷽✨ اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْکرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْأِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبينَ وَالْأَنْبِيآءِ وَالْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اِنّى‌ اَسْئَلُک بِوَجْهِک الْکريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِک‌ الْمُنيرِ، وَمُلْکک الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيومُ، اَسْئَلُک بِاسْمِک الَّذى‌ اَشْرَقَتْ‌ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِک الَّذى‌ يصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ‌ وَالْأخِرُونَ، يا حَياً قَبْلَ کلِّ حَىٍّ وَيا حَياً بَعْدَ کلِّ حَىٍّ، وَيا حَياً حينَ لا حَىَّ ،يا مُحْيىَ الْمَوْتى‌ وَمُميتَ الْأَحْيآءِ، يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ، اَللّهُمَ‌ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِک، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ و عَلى‌ ابآئِهِ الطَّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى‌ مَشارِقِ‌ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنّى‌ وَعَنْ‌ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَمِدادَ کلِماتِهِ، وَما اَحْصاهُ‌ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ کتابُهُ، اَللّهُمَّ اِنّى‌ اُجَدِّدُ لَهُ فى‌ صَبيحَةِ يوْمى‌ هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيامى‌، عَهْداً وَعَقْداً وَبَيعَةً لَهُ فى‌ عُنُقى‌، لا اَحُولُ‌ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً، اَللّهُمَّ اجْعَلْنى‌ مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذَّابّينَ‌ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ اِلَيهِ فى‌ قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسَّابِقينَ اِلى‌ اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَينَ يدَيهِ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَينى‌ وَبَينَهُ الْمَوْتُ الَّذى‌ جَعَلْتَهُ عَلى‌ عِبادِک حَتْماً مَقْضِياً، فَاَخْرِجْنى‌ مِنْ قَبْرى‌ مُؤْتَزِراً کفَنى‌، شاهِراً سَيفى‌، مُجَرِّداً قَناتى‌، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعى‌ فِى الْحاضِرِ وَالْبادى‌، اَللّهُمَّ اَرِنىِ‌ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاکحَلْ ناظِرى‌ بِنَظْرَةٍ منِّى‌ اِلَيهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُک بى‌ مَحَجَّتَهُ‌ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ، وَاشْدُدْ اَزْرَهُ، وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَک، وَاَحْىِ بِهِ عِبادَک، فَاِنَّک قُلْتَ وَقَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کسَبَتْ‌ اَيدِى النَّاسِ، فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيک وَابْنَ بِنْتِ نَبِيک الْمُسَمّى‌ بِاسْمِ‌ رَسُولِک، حَتّى‌ لا يظْفَرَ بِشَىْ‌ءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاَّ مَزَّقَهُ، وَيحِقَّ الْحَقَ‌ وَيحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِک، وَناصِراً لِمَنْ لا يجِدُ لَهُ ناصِراً غَيرَک، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک، وَمُشَيداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِک، وَسُنَنِ نَبِيک صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ‌ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ. اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيک مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ بِرُؤْيتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى‌ دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ. پس سه مرتبه دست بر ران راست خود بزنید و در هر مرتبه‌ بگویید: ✨«اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ يا مَوْلاىَ يا صــاحِبَ الزَّمــانِ»✨ @mohgomshode313
602.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«که دل به درد تو خو کرد و تـــرکــــــ درمـــان گـــفـــــت....»💔❤️‍🩹 @mohgomshode313
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیا که جهان چیزی غیر تو نیاز ندارد! یا صاحب الزمان(عج)❤️‍🩹 @mohgomshode313
920.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و در آخر چیزی که از من میماند، جنازه ایست که عاشقِ تو و کربلایت بود!❤️‍🩹 @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت شصت و سوم مرا همراه خانواده‌ام راهی شمال کرده بودی و خودت در تهران مانده بودی. حال خوشی نداشتم. مدام زنگ می‌زدم. دوست داشتم تو هم بیایی. هر بار می‌پرسیدم: «کجایی؟ چه می‌کنی؟ نمیای؟» و تو به این اخلاقم عادت داشتی. اینکه مدام زنگ بزنم و دل‌شوره‌ام را به جانش بریزم. گاه عصبی می‌شدی، گاه جواب پیامکم را نمی‌دادی و گاه جواب می‌دادی و غر می‌زدی که «سمیه دست بکش!» می‌دانستی اگر جوابم را ندهی سردرد می‌گیرم، طوری که از کرده‌ات پشیمان شوی. برای همین اگر در مراسمی بودی یا داخل پایگاه، گوشی را روشن می‌کردی تا متوجه شوم در چه موقعیتی هستی. همین که صدای نفس‌هایت را می‌شنیدم آرام می‌شدم و تلفن را قطع می‌کردم تا فرصتی مناسب. آن روز هم در حال برگشت به تهران بودم. کاموای قهوه‌ای و زردی هم گرفته بودم تا برایت شال گردن ببافم. آن‌ها را در دست گرفته و در عالم خیال شال گردنی تصور می‌کردم که بافته و به گردنت انداخته‌ام. شال گردن بوی روزهای باران‌خورده را می‌داد که تلفنم زنگ زد. اسم تو روی صفحه افتاده بود. -هیچ معلومه کجایی آقا مصطفی؟ -اول سلام! -بسیار خب، علیک، حالا کجایی؟ -فرودگاه! -کجا می‌ری؟ -بگم جیغ وداد راه نمی‌ندازی؟ -بگو آقا مصطفی، قلبم اومد تو گلوم! -عراق! گلوله‌های کاموا را چنگ زدم. -می‌ری عراق؟ به اجازهٔ کی؟ که بعد بری سوریه؟ -رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست! زدم زیر گریه. -کاش الان اونجا بودم عزیز! -که چی بشه؟ -آخه وقتی گریه می‌کنی خیلی خوشگل می‌شی! -لذت می‌بری زجر بکشم؟ -بس کن سمیه! چرا فکر می‌کنی من دل ندارم؟ خیال می‌کنی خوشم میاد از تو و فاطمه دل بکنم؟ بلندتر گریه کردم. انگار همهٔ مسافرها متوجه شده بودند. -خداحافظ سمیه، مواظب خودت و فاطمه باش! گوشی را قطع کردی. چند بار شماره‌ات را گرفتم، اما گوشی‌ات خاموش بود. سرم را به شیشهٔ پنجره تکیه دادم، درحالی که اشک‌هایم می‌آمدند. کجا می‌رفتی آقا مصطفی؟ می‌رفتی تا ماه شوی. «باید وقتی می‌ره و زنگ می‌زنه کلی هم بهش روحیه بدی دخترم.» این را مامانم گفت. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت شصت و چهارم کل خانواده‌ام موافق سوریه رفتنت بودند. فقط مامان می‌گفت: «کاش قبل رفتنش بگه و بره!» اما خودم می‌دانستم چندان فرقی هم نمی‌کرد، چه می‌گفتی چه نمی‌گفتی. تازه اگر از قبل می‌دانستم روزهای بیشتری زجر می‌کشیدم. از سفر شمال آمدم. فاطمه را گذاشتم پیش مامان و آمدم خانهٔ خودمان که دیدم آنجا شده بود سلول انفرادی. چند دست لباس برای خودم و فاطمه برداشتم و زدم بیرون. از همان روز حال من بد شد و حال فاطمه بدتر. تب کرده و تهوع داشت، اما آزمایش‌ها هیچ ویروس یا میکروبی را نشان نمی‌داد. به دکتر گفتم: «پدرش مأموریته.می‌تونه علت بیماریش همین باشه؟» گفت: «چراکه نه؟ ولی باهاش مدارا کنین.» او را می‌بردم خرید، پارک، شهربازی، اما فاطمه فقط تو را می‌خواست، مثل دل من. پدرت، پدرم و دایی‌هایش می‌آمدند کمک حال فاطمه باشند، حالی که خراب بود و او که جیغ می‌زد و گریه می‌کرد. گاه مجبور بودم مسافتی طولانی را بغلش کنم و این به قلبم فشار می‌آورد. کافی بود به دلش راه نیایم، ساعت‌ها گریه می‌کرد، جان‌سوز و بی‌امان و من هم پایه‌پای او. روزی پدرت ما را به حضرت عبدالعظیم (ع) برد. چون فاطمه توانسته بود آیت‌الکرسی را حفظ کند، برایش چادر خرید. از آنجا ما را به دریاچهٔ چیتگر برد تا قایق‌سواری کنیم. فاطمه می‌خندید و شاد بود و من به خورشید در حال غروب نگاه می‌کردم و آبی که به رنگ خون درآمده بود. اشک‌هایم می‌آمدند. یادم افتاد که یک بار فاطمه از روی چهارپایه افتاد و گل سری که به موهایش زده بودم در سرش فرو رفت و خون پیشانی‌اش را پوشاند. دست و صورتش را شستم و سرش را چسب زدم و او را خواباندم و رویش را پوشاندم. وقتی آمدی با مقدمه‌چینی و دلهره گفتم: «شرمنده، حواسم به فاطمه بود، فقط یک لحظه از او غافل شدم که از روی چهارپایه افتاد و سرش شکست!» گفتی: «می‌خوای فاطمه رو قربونی کنم تا از روی اون رد شی؟» تو نبودی و من تمام دل‌تنگی‌ام را در دفتری جلدچرمی که ماه و ستاره‌ای روی آن بود با کاغذهایی صورتی می‌ریختم. برایت دل‌نوشته می‌نوشتم و رد اشک‌هایم را به‌جا می‌گذاشتم. می‌خواستم وقتی آمدی، بدهم آن‌ها را بخوانی. دفتر شده بود سنگ صبور و من منتظر که بیایی و سنگ صبورم را جلوی چشمانت بگیری و بگویم: «بخون آقا مصطفی! بخون و ببین چه خونابه‌ای در دلش موج می‌زنه!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313