19.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حسن عشقه؛
میتونه اسم حسن گره گشا باشه...🎉✨
#امام_حسن_عسکری
@mohgomshode313
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
میلادت مبارک جانِ دلِ مهدی✨💞
#میلاد_امام_حسن_عسکری
@mohgomshode313
امام حسین (ع) :
🤍🌱واعلموا أن حوائج الناس إلیکم من نعم الله علیکم فلا تملوا النعم فتحور نقما.
🤍🌱آگاه باشید که یکی از نعمتهای الهی بر شما حاجات و نیازهای مردم به شما است ، پس از این نعمتها بیزار نشوید که برمی گردند و به جای دیگر می روند.
«بحار الانوار، ج ۷۸، ص ۱۲۱»
#حدیث
@mohgomshode313
هر روز ۲۴ ساعته،۵ دقیقه رو خرج حضرت عشق کن،یار امام زمان❤️
💚✨دعای عهد برای تجدید بیعت با امام زمان (عج)✨💚
✨﷽✨
اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْکرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْأِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبينَ وَالْأَنْبِيآءِ وَالْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِوَجْهِک الْکريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِک الْمُنيرِ، وَمُلْکک الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيومُ، اَسْئَلُک بِاسْمِک الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِک الَّذى يصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْأخِرُونَ، يا حَياً قَبْلَ کلِّ حَىٍّ وَيا حَياً بَعْدَ کلِّ حَىٍّ، وَيا حَياً حينَ لا حَىَّ ،يا مُحْيىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحْيآءِ، يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ،
اَللّهُمَ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِک، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ و عَلى ابآئِهِ الطَّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنّى وَعَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَمِدادَ کلِماتِهِ، وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ کتابُهُ، اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يوْمى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيامى، عَهْداً وَعَقْداً وَبَيعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا اَحُولُ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً،
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذَّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ اِلَيهِ فى قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسَّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَينَ يدَيهِ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَينى وَبَينَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِک حَتْماً مَقْضِياً، فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً کفَنى، شاهِراً سَيفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى، اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاکحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَيهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُک بى مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ، وَاشْدُدْ اَزْرَهُ،
وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَک، وَاَحْىِ بِهِ عِبادَک، فَاِنَّک قُلْتَ وَقَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کسَبَتْ اَيدِى النَّاسِ، فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيک وَابْنَ بِنْتِ نَبِيک الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِک، حَتّى لا يظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاَّ مَزَّقَهُ، وَيحِقَّ الْحَقَ وَيحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِک، وَناصِراً لِمَنْ لا يجِدُ لَهُ ناصِراً غَيرَک، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک، وَمُشَيداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِک، وَسُنَنِ نَبِيک صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ.
اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيک مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ بِرُؤْيتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
پس سه مرتبه دست بر ران راست خود بزنید و در هر مرتبه بگویید:
✨«اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ يا مَوْلاىَ يا صــاحِبَ الزَّمــانِ»✨
#دعایعهد
@mohgomshode313
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا بنت موسی بن جعفر.. ❤️🩹❤️🩹
#حضرت_معصومه
@mohgomshode313
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیا با تبسم گره می گشاید
بیا بانوی قم گره می گشاید.. 💔
#حضرت_معصومه
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت شصت و نهم
یک روز گفتی: «تو دو خصوصیت داری که باعث شده علاقهم بهتر بشه.»
· چیه اونا؟
· بگم خودتو میگیری!
اصرار کردم: «یکی اونکه زبون تیزی نداری که دل کسی رو بشکنی، دوم اینکه غرغرت فقط با منه نه هیچکس دیگه!»
· ناراحتی؟
· نه اتفاقاً! وقتی میبینم از کسی ناراحتی و صدات درنمیاد دلم میگیره. وقتی غُرت رو به من میزنی خوشحال میشم.
من با خاطرهبازی یکجور خودم را مشغول میکردم، اما فاطمه بهانه میگرفت.
· اونوقتا بابام با من بازی میکرد، حالا کجاس؟
روزهایی که به مدرسه میرفتم هرچه فاطمه اسباببازی داشت، میآوردی میریختی جلویش، حتی آنهایی را که کنار گذاشته بودم. وقتی میدیدم میگفتم: «وای آقامصطفی دوباره بازار شام درست کردی؟»
فاطمه را بغل میزدی و خندهکنان میرفتی دم در: «ما که رفتیم پارک، خودت این بازار شام رو سروسامون بده.»
حالا هم خودم باید سروسامان بدم به این بازار مسگرها که در سرم بزنوبکوب راه انداخته است.
اگر در سفر اولت راحت میتوانستم تلفنی با تو صحبت کنم، این بار بهندرت میشد. گاه ده روز بیخبر میماندم. تنها کاری که میتوانستم انجام بدم چلهبرداشتن بود: چلهٔ حدیث کساء، چلهٔ زیارت عاشورا.
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت هفتاد
مینشستم سر سجاده و زارزار گریه میکردم. زمستان در حال تمامشدن بود، اما تو نیامدی. رفتم نمایشگاه بهاره تا برای فاطمه خرید کنم. لباسهای مردانهاش خیلی قشنگ بود، برایت کفش و شلوار کتان قهوهای و بلوز خریدی. مادرت که همراه بود با تعجب پرسید: «سمیه چرا برای خودت چیزی نمیخری؟»
· نمیخرم تا مصطفی بیاد.
چلههایم تمام شد، اما تو نیامدی. چلهٔ بعدی را که گرفتم، ماه رجب بود. با خودم گفتم: بروم اعتکاف. وقتی که موضوع را مطرح کردم همه گفتند: «با بچه مشکله!»
فاطمه را برداشتم و رفتیم اعتکاف. مامانم آمد و فاطمه را برد. سه روز آنجا بودم و روز سوم که قرار بود اعمال اُم داوود را انجام بدهیم او را آورد، چند ساعتی پیشم ماند و دوباره با مادرم برگشت. اعمال ام داوود که تمام شد، اذان مغرب را گفتند. سر نماز در صف نماز جماعت بودم که گوشیام زنگ خورد. تو بودی: «توی پروازیم. احتمالاً دو ساعت دیگه خونهایم.»
بعد از ۷۵ روز دوری قرار بود ببینمت.
· پس میام فرودگاه!
· نه، نیا سمیه!
· میام!
نمازم را تمام کردم، وسایلم را جمع کردم. دیدم داداش سجاد آمد دنبالم.
به خانه که رسیدم دیدم خانه غرق گل بود. مامان، پدرت و برادرم بهخاطر تمامشدن مراسم اعتکاف گل خریده بودند. گفتم:
«آقامصطفی داره میاد!»
همه خوش حال شدند. به سجاد گفتم:
«من رو میبری گل فروشی؟»
· گل فروشی!
· آره، میخوام برای آقامصطفی گل بخرم.
· آبجی این همه گل! بیکاری؟
· من باید گلی را که خودم میخوام انتخاب کنم!
رفتیم گل فروشی. سفارش یک دسته گل داوودی زرد و کبود را دادم، اما همه مصنوعی. همانجا بودم که زنگ زدی:
«سمیه یهموقع نیای فرودگاه! من خودم میام.»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313