امام صادق (ع):
💚🌱الّا انَّ حرمى و حرم ولدى بعدى قم
💚🌱 آگاه باشيد كه حرم من و حرم فرزندان بعد از من قم است.
«بحار ج ٦٠ صفحه ٢١٦»
@mohgomshode313
هر روز ۲۴ ساعته،۵ دقیقه رو خرج حضرت عشق کن،یار امام زمان❤️
💚✨دعای عهد برای تجدید بیعت با امام زمان (عج)✨💚
✨﷽✨
اَللّهُمَّ رَبَّ النُّورِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْکرْسِىِّ الرَّفيعِ، وَرَبَّ الْبَحْرِ الْمَسْجُورِ، وَمُنْزِلَ التَّوْراةِ وَالْأِنْجيلِ وَالزَّبُورِ، وَرَبَّ الظِّلِّ وَالْحَرُورِ، وَمُنْزِلَ الْقُرْآنِ الْعَظيمِ، وَرَبَّ الْمَلائِکةِ الْمُقَرَّبينَ وَالْأَنْبِيآءِ وَالْمُرْسَلينَ، اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُک بِوَجْهِک الْکريمِ، وَبِنُورِ وَجْهِک الْمُنيرِ، وَمُلْکک الْقَديمِ، يا حَىُّ يا قَيومُ، اَسْئَلُک بِاسْمِک الَّذى اَشْرَقَتْ بِهِ السَّمواتُ وَالْأَرَضُونَ، وَبِاسْمِک الَّذى يصْلَحُ بِهِ الْأَوَّلُونَ وَالْأخِرُونَ، يا حَياً قَبْلَ کلِّ حَىٍّ وَيا حَياً بَعْدَ کلِّ حَىٍّ، وَيا حَياً حينَ لا حَىَّ ،يا مُحْيىَ الْمَوْتى وَمُميتَ الْأَحْيآءِ، يا حَىُّ لا اِلهَ اِلاَّ اَنْتَ،
اَللّهُمَ بَلِّغْ مَوْلانَا الْإِمامَ الْهادِىَ الْمَهْدِىَّ الْقآئِمَ بِاَمْرِک، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيهِ و عَلى ابآئِهِ الطَّاهِرينَ، عَنْ جَميعِ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ فى مَشارِقِ الْأَرْضِ وَمَغارِبِها، سَهْلِها وَجَبَلِها وَبَرِّها وَبَحْرِها، وَعَنّى وَعَنْ والِدَىَّ مِنَ الصَّلَواتِ زِنَةَ عَرْشِ اللَّهِ، وَمِدادَ کلِماتِهِ، وَما اَحْصاهُ عِلْمُهُ وَاَحاطَ بِهِ کتابُهُ، اَللّهُمَّ اِنّى اُجَدِّدُ لَهُ فى صَبيحَةِ يوْمى هذا وَما عِشْتُ مِنْ اَيامى، عَهْداً وَعَقْداً وَبَيعَةً لَهُ فى عُنُقى، لا اَحُولُ عَنْها وَلا اَزُولُ اَبَداً،
اَللّهُمَّ اجْعَلْنى مِنْ اَنْصارِهِ وَاَعْوانِهِ، وَالذَّابّينَ عَنْهُ، وَالْمُسارِعينَ اِلَيهِ فى قَضآءِ حَوآئِجِهِ، وَالْمُمْتَثِلينَ لِأَوامِرِهِ، وَالْمُحامينَ عَنْهُ، وَالسَّابِقينَ اِلى اِرادَتِهِ وَالْمُسْتَشْهَدينَ بَينَ يدَيهِ، اَللّهُمَّ اِنْ حالَ بَينى وَبَينَهُ الْمَوْتُ الَّذى جَعَلْتَهُ عَلى عِبادِک حَتْماً مَقْضِياً، فَاَخْرِجْنى مِنْ قَبْرى مُؤْتَزِراً کفَنى، شاهِراً سَيفى، مُجَرِّداً قَناتى، مُلَبِّياً دَعْوَةَ الدَّاعى فِى الْحاضِرِ وَالْبادى، اَللّهُمَّ اَرِنىِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ، وَالْغُرَّةَ الْحَميدَةَ، وَاکحَلْ ناظِرى بِنَظْرَةٍ منِّى اِلَيهِ، وَعَجِّلْ فَرَجَهُ، وَسَهِّلْ مَخْرَجَهُ، وَاَوْسِعْ مَنْهَجَهُ، وَاسْلُک بى مَحَجَّتَهُ وَاَنْفِذْ اَمْرَهُ، وَاشْدُدْ اَزْرَهُ،
وَاعْمُرِ اللّهُمَّ بِهِ بِلادَک، وَاَحْىِ بِهِ عِبادَک، فَاِنَّک قُلْتَ وَقَوْلُک الْحَقُّ، ظَهَرَ الْفَسادُ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِما کسَبَتْ اَيدِى النَّاسِ، فَاَظْهِرِ الّلهُمَّ لَنا وَلِيک وَابْنَ بِنْتِ نَبِيک الْمُسَمّى بِاسْمِ رَسُولِک، حَتّى لا يظْفَرَ بِشَىْءٍ مِنَ الْباطِلِ اِلاَّ مَزَّقَهُ، وَيحِقَّ الْحَقَ وَيحَقِّقَهُ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مَفْزَعاً لِمَظْلُومِ عِبادِک، وَناصِراً لِمَنْ لا يجِدُ لَهُ ناصِراً غَيرَک، وَمُجَدِّداً لِما عُطِّلَ مِنْ اَحْکامِ کتابِک، وَمُشَيداً لِما وَرَدَ مِنْ اَعْلامِ دينِک، وَسُنَنِ نَبِيک صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ، وَاجْعَلْهُ اَللّهُمَّ مِمَّنْ حَصَّنْتَهُ مِن بَاْسِ الْمُعْتَدينَ.
اَللّهُمَّ وَسُرَّ نَبِيک مُحَمَّداً صَلَّى اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ بِرُؤْيتِهِ، وَمَنْ تَبِعَهُ عَلى دَعْوَتِهِ، وَارْحَمِ اسْتِکانَتَنا بَعْدَهُ، اَللّهُمَّ اکشِفْ هذِهِ الْغُمَّةَ عَنْ هذِهِ الْأُمَّةِ بِحُضُورِهِ، وَعَجِّلْ لَنا ظُهُورَهُ، اِنَّهُمْ يرَوْنَهُ بَعيداً وَنَريهُ قَريباً بِرَحْمَتِک يا اَرْحَمَ الرَّاحِمينَ.
پس سه مرتبه دست بر ران راست خود بزنید و در هر مرتبه بگویید:
✨«اَلْعَجَلَ الْعَجَلَ يا مَوْلاىَ يا صــاحِبَ الزَّمــانِ»✨
#دعایعهد
@mohgomshode313
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با گدایی حرم فخر به دنیا داریم
هر چه داریم از دختر موسی داریم...❤️🩹
#حضرت_معصومه
@mohgomshode313
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاسخ شهید رئیسی عزیز به ملاقات با رئیس جمهور آمریکا🇮🇷✊
+مرد تو بودی❤️🩹
#شهید_رئیسی
@mohgomshode313
20.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آخه خانم کسی رو
دست خالی نمیزاره:)❤️🩹
#حضرت_معصومه
@mohgomshode313
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانوم اجازه ؟
امسال ۱۶۸ نفر غایبن 😢💔
#میناب
@mohgomshode313
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام بر آن بدن های برنگشته💔
#دفاع_مقدس
@mohgomshode313
539.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا فاطمة اشفعی لنا فی الجنة... 💔
#حضرت_معصومه
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت هفتاد و یکم
زنگ زدم اطلاعات پرواز و ساعت ورود هواپیما را گرفتم. آمدم خانه و گفتم: «راه بیفتین.»
پدرت گفت: «مگه نگفت خودم میام؟»
گفتم: «آقاجون اگه شما کار دارین، نیاین، من خودم میرم!»
راه افتادیم، ولی وقتی رسیدیم رفته بودی. فاطمه نشست روی زمین و زار زد: «من بابام رو میخوام.»
نیمهشب مرا رساندند جلوی خانه. فاطمه را که خواب بود بردم داخل اتاقش خواباندم و حالا من بودم و سکوت خانه. درحالی که به آمدنت فکر میکردم صدای بستن در ماشین را شنیدم، پنجره را باز کردم، خودت بودی. دستت گذاشتی روی زنگ. صدایت کردم: «مصطفی!»
به بالا نگاه کردی: «سلام عزیز!»
دویدم و در را باز کردم. منتظر ماندم تا بیایی بالا، آمدی و دست انداختی دور گردنم، اما فقط یک ثانیه. رفتی داخل اتاق خواب. هرچه منتظر شدم بیرون نیامدی. آمدم داخل اتاق، دیدم لباس راحتی پوشیدی و دراز کشیدی روی تخت. دستت را گذاشتی بودی روی پیشانی و نگاهت را دوختهای به سقف، درحالی که گوشهٔ چشمانت نمناک بود. نگاهم افتاد به دستت، همان که گذاشته بودی روی پیشانیات، روی ساعدت سوراخ بود.
· مصطفی این چیه؟
پاچههای شلوارت را بالا زدم.
· چرا آبکش شدن اینا؟
گفتی: «باز کشفیات گل کرد؟»
· این چه وضعشه؟ چیکاری با خودت؟
· بابا چیزی نیست! فقط یه ذره ترکش خوردم!
نشستم لب تخت: «نگاه کن ببینم. یک طرف بدن تو کاملاً سوراخه، اونوقت میگی یه ذره ترکش؟
· خودش خوب میشه!
· هیچچیزی خودبهخود خوب نمیشه، اگه اینجور کارگر افتاده باشه!
همونطور که ساعتت روی پیشانی بود و سقف را نگاه میکردی، گفتم: «فردا صبح حتماً باید بریم دکتر!»
بعد آمدم جلوتر و شروع کردم برایت از دلتنگیها گفتن. گفتم و گفتم و گفتم تا آنکه گفتم: «چرا جلوی در تحویلم نگرفتی؟»
حالا در چشمانم نگاه میکردی: «وقتی بغلت کردم آنقدر بدنت ضعیف شده بود که دلم هُری ریخت پایین. چیکار کردم با تو سمیه؟»
خندیدم: «به خودت نگیر آقا مصطفی، سه روز روزه بودم!»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨
❣❣❣﷽❣❣❣
♡اسـم تو مصطـفاسـت♡
❤️🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده
💕نویسنده: راضیه تجار
📚 قسمت هفتاد و دوم
· نزن زیرش سمیه! این لاغری و ضعف، کار سه روز روزه نیست!
ساعتی بعد گفتی: «گرسنهت نیست؟ تو یخچال چی داریم؟»
غذا داشتیم، گرم کردم و خوردی. وقت اذان بود و باید نماز میخواندیم. بلند شدیم تا آماده شویم.
بیدار شدم و به نوری که از حاشیهٔ پرده بیرون میزد نگاه میکردم. ساعت را نگاه کردم که ده صبح بود و به تو که غرق خواب بودی. به اتاق فاطمه سر زدم، او هم خواب بود. بساط صبحانه را راه میانداختم که از صدای پایت بیدار شدم. بلند شدی و از داخل ساک عروسک بزرگی را بیرون آوردی و یک کیفدستی آبی کاربُنی همراه یکسری عکس رادیولوژی را انداختی روی میز توالتی: «این برای فاطمه، این برای تو و اینا هم برای آقای دکتر!»
· صبحانهت رو بخور بریم دکتر!
· نه، امروز نه!
هرطور بود راضیات کردم. فاطمه را پیش مامانم گذاشتم و رفتیم بیمارستان بقیهالله.
دکتر عکسها را که نگاه کرد گفت: «فعلاً هیچکاری نمیتونیم بکنیم، ترکشا توی گوشتت فرو رفتهن، اگه حرکت کردن و احساس درد کردی عملت میکنیم.»
از بیمارستان که بیرون آمدیم گفتی: «بریم دوری بزنیم؟»
ویترین مغازهها را نگاه میکردی و تندتند برایم تعریف میکردی: «اونجا دوستی داشتم به اسم حسن قاسمیدانا که اهل مشهد بود و فقط دو سال از من بزرگتر. خونوادهشُم اونجا بودن. چه حالی دارند حالا! وقتی ترکش خوردم، زیر اونهمه آتش و خمپاره جونش رو به خطر انداخت و من رو آورد عقب. بعد که رفت جلو زخمی شد. توی همون حال براش آیتالکرسی میخوندم، اما بعد عمل نموند و شهید شد.»
رسیدیم جلوی طلافروشی: «بیا برات یه تکه طلا بخرم سمیه!»
· نمیخوام!
· تعارف میکنی؟
· نه!
· پس میبرمت مشهد.
· مشهد؟
· آره مشهد. هم زیارت میکنیم هم سری به خونوادهٔ شهید قاسمی میزنیم.
خندیدم: «بگو چرا داری تو گوشم این حرفا رو میزنی، خُب از اول بگو بریم دیدن خونوادهٔ شهید!»
کپی مجاز نیست ‼️
#اسمتومصطفاست
@mohgomshode313