eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
167 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.4هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
11M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به دنبال آخرت هستیم ... شهید سید حسن نصرالله شادی امام و شهدا صلوات 🌷 @mohgomshode313
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◀️شما صدای شهید سید حسن نصرالله را می‌شنوید شادی روح ایشون صلوات 🌷 @mohgomshode313
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ ویژه خانواده هایی که دغدغه مذهبی شدن فرزندانشون‌ رو دارند!🌝 +از همون کودکی؛قبل به سن تکلیف شدن باید آموزش داد... @mohgomshode313
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویر دومین زهپاد شکارشدهٔ ارتش تروریستی آمریکا در تنگهٔ هرمز🇮🇷 @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫 بابت تاخیر عذر میخواهم🌱💞
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت هشتاد و یکم چند روز بعد زنگ زدی: «عزیز، انگار نفرینت من رو گرفت. سوریه‌م، اما دارم برمی‌گردم.» قلبم فرو ریخت. · چرا؟ · مجروح شدم. نشستم روی زمین: «خدایا شکرت، یعنی می‌آیی و می‌مونی پیشم؟» خندیدی: «نه عزیز این‌قدرا هم خوش‌شانس نیستی، خیلی جدی نیست!» · چرا، چرا باید آن‌قدر جدی باشه که تو رو به من برسونه! امیدوار بودم پاهای گچ‌گرفته و بخیه‌خورده، تو را برای مدتی طولانی کنارم نگه دارد. از سوریه برگشتی. آمدنت مصادف شده بود با چهلم عمه سرور. وقتی خبر فوت او را به تو داده بودند، حاضر نشده بودی بیایی. اما حالا از سر اجبار برگشته و چراغ خانه‌ام را روشن کرده بودی. روزهای اول برای تعویض گچ و پانسمان پاهایت از پدرت و درمانگاه نزدیک خانه کمک گرفتیم، اما روزی گفتی: «بعد از این خودم پاهام رو پانسمان می‌کنم، فقط کمکم کن.» · من که دلش رو ندارم! · تو فقط نور چراغ موبایل رو بنداز روی زخم پاهام، بقیه‌ش با من! نور چراغ موبایل رو انداختم روی زخم پایت، خیلی مانده بود تا خوب شود. گفتم: «خدا پدر داعش رو بیامرزه!» خندیدی: «تو اولین نفری هستی که به جون داعشیا دعا می‌کنی!» · دعا می‌کنم چون باعث شدن الان کنار من نشسته باشی! · حالا چرا نور رو می‌ندازی روی سقف، من اینجا نشستم و زخم پامم اینجاست! · چون چشمام رو بسته‌م و دارم گریه می‌کنم! · تو که الان گفتی خوش حالی! · ولی از دردی که می‌کشی، رنج می‌برم! نمی‌توانستم با رفتنت کنار بیایم، اما تو پا روی دلت می‌گذاشتی و می‌رفتی. بازهم می‌رفتی. چند روز بعد پنجهٔ پایت که در آتلی بود سیاه شد. به‌زور خواستم ببرمت بیمارستان، قبول نکردی. از صاحب‌خانه، آقای حاج نصیری خواستم بیاید. آمد و با پسرش تو را بردند دکتر. فهمیدیم پایت عفونت نکرده، فقط آتل را محکم بسته‌ای که این‌طور سیاه شده. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت هشتاد و دوم تا اینکه یک روز گفتی: «باید برم پادگان!» دلم قرص بود که هنوز پایت داخل گچ است. · با این پا؟ · با همین پا! ولی مراقبم. · پس منم می‌رم خونه مامانم تا کاردستی فاطمه رو درست کنم. باهم از خانه بیرون آمدیم، تو از آن‌سو من از این‌سو. در خانهٔ مامان در حال درست‌کردن کاردستی بودم که تلفنم به صدا درآمد: «عزیز، اجازه می‌دی برم سوریه؟» · آقامصطفی؟ با این حالی که داری، نه، اجازه نمی‌دم! · اما اجازه‌ش من دست خداست. به آقاجون بگو عصات اونجا هم لازم می‌شه! و رفتی. به همین سادگی. شب از شدت ناراحتی به سیدمجتبی، یکی از بچه‌های افغانستانی که در گروه یاد و خاطرهٔ تلگرام بود، پیام دادم: «سیدابراهیم رفت.» نمی‌دانست همسرم، نوشت: «نمی‌دونم این پسره دنبال چیه؟ یکی نیست بپرسه آدم عاقل با این پا کجا می‌ری؟» با خودم زمزمه کردم: آزمودم عقل دوراندیش را / بعد از این دیوانه سازم خویش را تو به‌دنبال آن پرنده‌ای بودی که از هر پرش، صدای ساز می‌آمد. ساز شهادت! باز دوری و تنهایی، باز چشم به در دوختن و منتظربودن و باز قصهٔ تکراری کاش بیایی. بعد از مدتی بی‌خبری تماس گرفتی: «عزیز مژده بده، هم گچ پام رو باز کردم هم راه می‌رم.» · بدون عصا؟ · عصا رو دادم به کسی که بهش نیاز داره! · پس برای آزمایش غربالگری میای؟ · تا خدا چی بخواد! با مامانم رفتم غربالگری، هفتهٔ بعد جوابش آمد: «ممکنه این بچه مشکل ذهنی داشته باشه.» اشک‌هایم آمدند. احساس غربت می‌کردم. زنگ که زدی ماجرا را گفتم: «چه کنم آقامصطفی؟» · فکر ازبین بردن بچه رو نکن عزیز! · یعنی راضی هستی یه بچهٔ معلول به دنیا بیارم؟ · اگه قراره با این بچه پیش درگاه خدا امتحان بشیم، باید تسلیم بشیم! · ولی من باز دکتر دیگری می‌رم! · موافقم! کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313