eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
164 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.5هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فقط با گفتن «عجِّل فرج» ظهور نزدیک نمی‌شود..!🥲 باید زمینه ظهور را فراهم کنیم.💞👌 @mohgomshode313
📝 پرواز ققنوس‌وار 🗒 مروری بر نکات مطرح شده از سوی رهبر معظم انقلاب در پیام به ‌مناسبت هفته دفاع مقدس. ۶/مهر/۱۴۰۵   💻 Rahbar.ir |
فردی بی سواد راگُفتَند: ؏ِـشق‌چَندحَرف‌دارَد؟ فردگُفت:چھـٰارحَرف! هَمِہ‌خَندیدَنـد، فرد بی سوادبـٰاخۅدمیگُفت: مَگَرمَھدۍچَندحَرف‌دارد؟!🥲❤️‍🩹 @mohgomshode313
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رهبر شهید انقلاب: رژیم صهیونیستی تو حادثه طوفان_الاقصی ضربه فنی شد.😎✊ «۱۴۰۲/۹/۱» @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و یکم داخل ریکاوری بودم که به‌هوش آمدم. مامانم کنار گوشم گفت: «بچه‌ت پسر و خوشگل.» وقتی آوردنم بخش، نگاه چرخاندم و دلم می‌خواست می‌دیدمت. مامان متوجه شد: «الان مویش رو آتش می‌زنن و میاد.» آمدی با همان ویلچر. · بچه کو آقامصطفی؟ · الان میارن. کمی بعد پرستاری آمد: «بیاین بچه رو تحویل بگیرین. نیم‌ساعتی تو دستگاه گذاشتی‌مش و حالش خوبه.» مادرت رسید. با مادرم رفتند سراغ بچه و تو آمدی بالای سرم. با شوق پرسیدی: «چه شکلیه؟» · مگه ندیدیش؟ · می‌خوام خودت برام بگی! · اصلاً شبیه من و تو نیست! · چرا چنین فکری می‌کنی؟ · آخه خیلی سفیده! نه به من رفته نه به تو. مامانم بچه‌به‌بغل آمد، نگاهت که به او افتاد خندیدی، بچه را گرفتی بغلت. · این چه حرفیه که به پسر مون می‌زنی؟ در گوشش اذان گفتی، درحالی که اذان فاطمه را پدرت گفته بود. در همان حال گوشی‌ات را روشن کردی و گفتی: «از من و پسرم فیلم بگیر.» آن شب تا صبح بارها و بارها رفتی و آمدی، به حدی که پرستارها از دستت عاصی شده بودند. وقتی می‌خواستند داروهایت را تزریق کنند و می‌دیدند نیستی، کلافه می‌شدند. یک بار هم پرستار آمد وضعیت مرا چک کند، دید روی تخت کنارم دراز کشیدی. لباس من آبی کم‌رنگ بود و لباس تو آبی پررنگ. به‌شوخی گفت: «حالا کدومتون زایمان کردین؟» پرستار دیگری آمد و گفت: «آقا تخت برای یه نفره بیا پایین!» · ما دو نفر وزنمون به‌اندازهٔ یه نفره! وقتی خبر رسید مرخصم کردند، بار دیگر آمدی برای بدرقه. بچه را مادرت گرفته بود و وسایل را مادرم برداشته بود. تا جلوی در بیمارستان دنبال ما آمدی. حالا لنگان‌لنگان قدم برمی‌داشتی. کسانی که تو را می‌شناختند تبریک می‌گفتند و تو لبخند می‌زدی و تشکر می‌کردی. مرا سوار ماشین بابا کردی و با خیال راحت برگشتی به اتاق. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و دوم روز سوم باید پسرمان را که حالا صدایش می‌کردیم محمدعلی، می‌بردیم غربالگری. بعد هم می‌رفتیم بخش نوزادان و تست زردی می‌گرفتیم. پزشک متخصص هم باید محمدعلی را ویزیت می‌کرد. خبردار شدی و با همان لباس بیمارستان درحالی که آنژیوکت به دستت بود، آمدی درمانگاه. لنگ‌لنگان باهم رفتیم داخل مطب و به دکتر گفتی: «پدر این بچه‌م!» دکتر با تعجب نگاهت کرد: «پس چرا این لباس تنته؟» · کمی ناخوش‌احوالم، توی بیمارستان بستری‌ام. دکتر از محمدعلی تست زردی گرفت و آمدیم بالا داخل اتاقت. همان ساعت ناهار آوردند: «بخور عزیز!» · متشکر، میل ندارم! · برای ناهار با خودت بیارشون! وقتی قبول کردی، مامان بلند شد غذا درست کرد که تلفن زدی: «پرواز اینا جلوتره، باید برسونمشون فرودگاه بعد بیام!» وقتی از فرودگاه آمدی، عصر شده بود. دوستات و فامیل به دیدنم آمدند و این برنامه تا یک هفته ادامه داشت. مثل همهٔ بچه‌های کوچکی که به‌دنیا می‌آیند، محمدعلی هم زردی گرفته بود. نگرانش بودم، دل‌داری‌ام دادی. بعد از یک هفته پدر و مادر شهید قاسمی از سوریه برگشتند. رفتی آن‌ها را از فرودگاه برگرداندی. یک شب پیش ما ماندند. فردایش آن‌ها را رساندی فرودگاه که بروند مشهد. دیگر مثل زمانی که فاطمه به‌دنیا آمده بود، نمی‌گفتم این کار را بکن آن کار را نکن. سعی می‌کردم بیشتر کارها را خودم بکنم. بعد از اینکه کمی سرت خلوت شد گفتی: «بریم برای محمدعلی شناسنامه بگیریم!» من و محمدعلی آمدیم داخل ماشین. فرصت خوبی بود کنارت باشم. ساعتی بعد شناسنامه را گرفتی و آمدی. · بفرما، اینم شناسنامهٔ شازده، فقط یه مهر کم داره! · مهر چی؟ · شهادت! · از حالا؟ · آره دیگه، یادت باشه قراره بره! نگاهی به شناسنامه کردم و نگاهی به محمدعلی: «قبول!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
درلابه‌لای‌بی‌عدالتی‌ها عادلی‌هست‌که‌با‌آمدنش‌ عدل‌را‌جور‌دیگری‌معنا‌می‌کند❤️🥹 @mohgomshode313
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باید که فقط یوسف زهرا بپسندد🥹🩷 ما را چه نیازی‌ست که دنیا بپسندد🫠 @mohgomshode313