eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
160 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.5هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
5.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عقیله زینب🌷 صلی علی سیده ی جلیله زینب.. 💚✨ @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و هفدهم بچه‌ها را گذاشتم پیش مامانم و رفتم آرایشگاه. بعد از اینکه مش کردم زنگ زدم: «کی میای دنبالم آقامصطفی؟ باید بریم دکتر. اینجا زیادی طول کشید!» · متأسفم کاری پیش اومده نمی‌تونم! · چه کاری؟ · دارم می‌رم! · کجا؟ · سوریه! خشکم زد، زبانم بند آمد. به‌زور گفتم: «مگه هفتهٔ دیگه عروسی دعوت نداریم؟» سکوت کردی. · مگه نگفتم می‌رم آرایشگاه موهام رو مش می‌کنم؟ · خب چرا، بعداً میام می‌بینم. خودت هم روحیه‌ت عوض می‌شه! صدایم را بلند کردم: «چرا متوجه نیستی من نوبت دکتر دارم! اون‌دفعه که اون‌جوری شد این‌دفعه‌م...» · بیا آزادی، منم میام! از کهنز باید می‌آمدم شهریار، از آنجا ماشین آزادی سوار می‌شدم، اما به شهریار که رسیدم زنگ زدی: «عزیز کجایی؟» · شهریارم. می‌خوام ماشین آزادی سوار بشم! · دادوبیداد نکنی ها، شرمنده، من نمی‌تونم بیام! خودت تنهایی برو دکتر! · اصلاً نمی‌رم! · تو رو به خدا لجبازی نکن! · نمی‌رم، به خدا نمی‌رم! داد می‌زدم، اما جرئت این‌که گوشی را بی‌خداحافظی قطع کنم نداشتم. به خانه که رسیدم دوباره زنگ زدی: «تو رو به خدا من رو ببخش عزیز، شرمنده‌م!» · ول کن آقامصطفی، سلامتی من که برات ارزش نداره! · به خدا سلامتی‌ت اولویت اول منه، ولی اینجا به من خیلی نیاز دارن. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و هجدهم هروقت از تو عصبانی می‌شدم، وقتی که بودی نهایتش این بود که بروم درون اتاق و ساعتی تنها بمانم. اگر کدورتی پیش می‌آمد و صدایت بالا می‌رفت، سکوت می‌کردم و بازبه اتاق پناه می‌بردم. اگر جروبحثی بود بین خودمان بود، هیچ‌وقت جلوی نفر سوم دادوبیداد نمی‌کردیم. نداریم و ناراحتی بین خودمان، مال خودمان بود. آن‌هم به‌مدت بسیار کم، بدون توهین به هم. اگر قرار بود برای کسی هدیه ببریم بهترین را می‌بردیم. همیشه سفره‌باز بودی و برای مهمان روگشاده. اگر در تب‌وتاب نگه‌داشتن تو پیش خودم بودم، برای این بود که عاشقت بودم، فقط همین! آن روز هم بخشیدمت، مثل همیشه. اینجا بالای سر مزارت و رویه‌روی عکست راحت‌تر می‌توانم حرف‌هایم را بزنم. بازهم آمدم پیش خودت، جایی که می‌توانم بغض مانده در گلوم را بشکنم و از خاطره‌ها بگویم. خیلی دلم می خواست بیایم سوریه. مگر خودت نمی گفتی که دلت می خواهد ما را هم با خودت ببری. هرچند، یک بار که رعد و برق شد و محمدعلی در بغلم بود، وقتی از جا پریدم و فریاد زدم، گفتی: «توی سوریه مدام صدای تیر و مسلسل و خمپاره‌س، چطور می خوای ببرمت اونجا؟ اگه قلبت بگیره چی؟ فکر سوریه رو از سرت بیرون کن سمیه!» اما بعد یادت رفت. وقتی رفتی سوریه فراموشت شد که چه گفته بودی. زمزمه‌های دلتنگی‌ات شروع شد و باید بیایی‌هایت. بالاخره پاسپورت خودم و فاطمه را گرفتم، اما سر گرفتن پاسپورت محمدعلی خیلی سختی کشیدم. مژده‌ای که داده بودی این بود: «چون توی عملیات اخیر با کمترین شهید و مجروح نیروهام از صحنهٔ جنگ بیرون اومدن، به من تشویقی زیارت کربلا رو دادن، اما من ازشون خواستم شماها بیایین پیشم.» وقتی به خانم صابری زنگ زدم تا خداحافظی کنم گفت: «منم دارم می‌رم سوریه.» زمانش را که پرسیدم دیدم یکی است، این شد که با هم آمدیم. کاروانمان از خانوادهٔ رزمندگان بود و بیشتر خانوادهٔ شهدا. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هزار سال هم بگذر او فراموش نمی‌شود❤️‍🩹✨ @mohgomshode313
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یا حسین یوماه... روضه میخونی برام ای مادر به خون نشسته 🫠💔 @mohgomshode313
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اومده قرار باشه برا حیدر✨ برا مولا😍💚 @mohgomshode313
4.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آواره ام🫠 من امام حسین تو دوست دارم🥲💚 @mohgomshode313