eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
158 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سپاه مقدمه ای هست برای خودسازی🇮🇷🤍 +صدای شهید علیخانی @mohgomshode313
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یعنی مکرون برف امسال رو میبینه؟😉 +بهاران خجسته باد😁😏 @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و بیست و پنجم برگشتیم هتل. ساک تو را آوردم. شب اولی که آدم هتل، بلوزی زرد تند و شلواری مشکی تنت کرده بودی که خیلی بهت می‌آمد. گفتم: «اینا رو هم بذارم توی ساک؟» ـ نه با خودت ببر، گرفته بودم فقط برای تو بپوشم! مادرت برایت پسته داده بود. آن‌ها را دو بسته کردم و در جیب‌های ساک گذاشتم. خندیدی. ـ چرا می‌خندی؟ ـ آخرش تو ساکم رو بستی! ـ یعنی چی؟ اگه این‌طوربگی نمی‌بندم! ـ حالا که شروع کردی تماشش کن! ساک را بستم و دادم دستت. خواستی بیرون بروی، نگاه چرخاندم. قرآن جلوی آینه بود. ـ صبر کن! قرآن را برداشتم بالای سرت گرفتم. نگاهم کردی و محکم بغلم کردی. ـ این سری حتماً با پیروزی برمی‌گردم. خیلی انرژی گرفتم! تا جلوی ماشین آمدم. وسایل را گذاشتم داخل ماشین و بدرقه‌ات کردم و تو رفتی. بعد از صبحانه، بچه‌ها را برداشتم و با چند نفر از کاروانیان رفتیم حرم. ساعت دوازده‌ونیم برگشتیم هتل. ساعت حرکت، سه بعدازظهر بود. در فرصتی که مانده بود، نشستم و دعا خواندم. بیست دقیقه به سه بچه‌ها را برداشتم و آمدم لابی هتل. صدایت را شنیدم که با تلفن صحبت می‌کردی. تعجب کردم، آمدم جلو. ـ اینجا چه می‌کنی آقامصطفی؟ ـ مأموریتمون افتاده شب، اومدم خودم ببرمتون فرودگاه! وسایلمان را چیدی داخل ماشین. چون دوستت همراهت بود، من و بچه‌ها نشستیم عقب ماشین. پشت سر ماشین‌ها راه افتادی. داخل فرودگاه کمکم کردی و محمدعلی به بغل، چمدان را گرفتی. حتی از گیت هم رد شدی. محمدعلی بی‌قراری می‌کرد. احساس می‌کردم در بغل تو بیشتر گریه می‌کند، چون او را که می‌گرفتم ساکت می‌شد، اما تلاش می‌کرد دوباره بیاید بغلت. وقتی می‌گرفتی‌اش گریه می‌کرد. این حالم را بد می‌کرد. ـ چقدر این بچه مامانیه! دو دقیقه هم بغل من نمی‌مونه! ـ عوضش این یکی باباییه! کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و بیست و ششم سعی می‌کردم با گفتن این حرف‌ها، به خودم دل‌داری بدهم. در آخرین لحظه عمیقأ نگاهت کردم. چقدر لباس سبزی که پوشیده بودی به تو می‌آمد! چقدر قدت بلند شده بود و شانه‌هایت پهن و صورتت نورانی. با شنیدن پیامکی که ارسال شد گوشی را باز کردم. ـ رسیدی؟ ـ بله. ـ خدا رو شکر. تازه رسیده بودم ایران. گوشی را خاموش کردم و به بچه‌ها رسیدم. ساک‌ها را باز و وسایل را جابه‌جا کردم. صبح با صدای پیام بیدار شدم: «نمی‌خوای بیدار بشی؟» ـ تازه بیدار شدم. خیلی خسته بودم! ـ مگه با شتر مسافرت کردی! · با محمدعلی برگشتم که پدرم رو توی هواپیما درآورد. هواپیما هم چهار ساعت و نیم تأخیر داشت. از ساعت هفت درای هواپیما رو بستن و موتور خاموشش. نمی‌دونی چقدر گرم بود! این بچه هم مدام جیغ می‌زد. هواپیما که می‌خواست پرواز کنه خودمم کم آورده بودم و بی‌حال شده بودم. خدا پدر خانم صابری رو بیامرزه که بچه رو گرفت و دوید انتهای هواپیما تا اون رو آروم کنه. چند تا مهمان‌دار فقط بچه رو باد می‌زدند، چون کل مسیر بی‌تابی کرد. خونه هم که رسیدیم همین‌طور! کمی باهم صحبت کردیم. باز دوری، باز فاصله و باز امید به هم رسیدن. روزها از پی هم یکی‌یکی می‌رفتند و من امید داشتم با تمام شدن هر روز، یک قدم به تو نزدیک‌تر شوم. نمی‌توانستم با تو حرف نزنم. زمان می‌گذشت و چون زیاد با تو صحبت می‌کردم، دو بار از طرف مخابرات تلفنم قطع شد. باید برای رفتن به هرجا و هر کاری از تو اجازه می‌گرفتم. گاهی که این ارتباط قطع می‌شد، دست به هیچ کاری نمی‌زدم تا وقتی که صدایت را می‌شنیدم. آن‌وقت یک‌نفس حرف می‌زدم. می‌گفتی: «فاطمه هم به تو رفته. موبه‌مو! پلهٔ اول، پلهٔ دوم!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷با شهدا «باید خاکریزهای جنگ رابکشانیم به شهر! یعنی نسل جدید را با آشنا کنیم 💞✨ در نتیجه‌ جامعه‌ بیمه میشود و یار برا تربیت میشود..» @mohgomshode313
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فاطمیه می‌آید و قرار است، غم نبودنتان را؛ در آغوش حضرت مادر اشک بریزیم...💔 @mohgomshode313
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نماز شب برا مخصوص نوجونا که ۲ دقیقه زمان نمیبره😍 التماس دعا 💞 @mohgomshode313
❣️بسم الله الرحمن الرحیم ❣️