eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
158 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پیش بینی رهبر شهید انقلاب از اتفاقات فرانسه +حق با رهبر شهید بود!👌🥲 @mohgomshode313
4.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مادر مدرسه میناب خطاب به آقامیری: بچه های ما تیکه تیکه شدند بعد تو میای میگی ترامپ رو میبخشم؟😠 @mohgomshode313
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جمهوری اسلامی که ثمره خون پدرانتان است🥲 تا پای جان وفادار بمانید💞🇮🇷 @mohgomshode313
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و بیست و هفتم زودرنج و عصبی شده بودم و حساسیتم بالا رفته بود. شده بودم گل قهر و ناز، به کلامی می‌رنجیدم و در خودم فرو می‌رفتم. شب تولد سارا، بچه خواهرت بود. همه بودند. شمع که خاموش شد و کیک بریده شد، فاطمه بهانه گرفت: «تولد من بابا نبود، تولد سارا باباش هست!» · عوضش باباجان تو رو برد پارک! · من بابای خودم رو می‌خوام! به خانه که آمدیم تلفن زدم و تو با فاطمه صحبت کردی اما آخرش گفتی: «عزیز این تویی که باید بچه رو آروم کنی!» دو روز بعد محمدعلی بغلم بود. جلوی آینه‌شمعدان سر طاقچه ایستاده بودم، درحالی‌که با تو تلفنی حرف می‌زدم، فاطمه شکلک درمی‌آورد و محمدعلی غش‌غش می‌خندید. بغض کردی: «سمیه، تو رو به خدا دیگه این کار رو نکن! خیلی اذیت می‌شم وقتی صداش هست و خودش نیست!» چی شده بود که این‌قدر حساس شده بودی؟ خیلی حرف‌ها آمد به زبانم، اما نوک زبانم را گاز گرفتم و نگفتم. آن روز تلفن را قطع کردم. چیزی داشت اتفاق می‌افتاد که نمی‌دانستم چیست، اما مثل شب‌پره‌ای دور سر من و بچه‌ها می‌گشت. تصمیم گرفته بودم بروم کلاس رانندگی. راجع به این موضوع چیزی نگفتم، می‌خواستم سورپرایز بشی. البته اجازه‌اش را خیلی پیش‌ترها گرفته بودم. رفته بودم آموزشگاه منتظر تا ماشین بیاید و تمرینم را شروع کنم. پیام دادی: «به من زنگ بزن.» زدم. پرسیدی: «کجایی؟» خواستم نگویم، ولی نتوانستم دروغ بگویم: «بیرون!» · کجا و چه می‌کنی؟ · اومدم آموزشگاه رانندگی! · جداً؟ آفرین! الان چه مرحله‌ای هستی؟ · آیین‌نامه رو آزمون دادم، قبول شدم، می‌رم فنی. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و بیست و هشتم · دستت درد نکنه خانمم! · از دست تو مجبور شدم! · چند وقت بود به تو می‌گفتم برو، ولی گوش نکردی! · من رانندهٔ شخصی داشتم. حالا هم دلم می‌خواد بیشتر با تو باشم! · جدا از شوخی، لازمت می‌شه! · حالا تو کجایی؟ · توی پادگان، بچه‌ها رو آموزش می‌دم. نگران نباش، جای من امنه! می‌خواستم موضوعی رو بهت بگم. یکی از بچه‌ها خواب دیده حضرت زهرا (س) بهش گفته مرحلهٔ اول رو شما بگذرونید، مرحلهٔ دوم خودم فرماندهٔ شما هستم. از این حرف خیلی انرژی گرفتیم. · حالا مرحلهٔ اول را گذروندید؟ · بله تموم شده، ازاین‌به‌بعد دیگه کار خود بی‌بی‌یه. · تو که می‌گفتی سر شصت روز میای، حالا که شده هفتاد روز! · باید این «فوعه و کفریا» رو آزاد کنیم بعد بیام. هر دو محلهٔ شیعه‌نشینه! صبحتمان به درازا کشید، طوری که دو بار گوشی‌ام را شارژ کردم. از همین فاصله از حرف‌هایت انرژی می‌گرفتم. بالاخره دل کندم تا بعد. شبی دوباره زنگ زدم. گوشی‌ام دوسه هزار تومان شارژ داشت. با بی‌سیم صحبت می‌کردی. از من خواسته بودی باهم پیام تصویری داشته باشیم و به اصرارت این برنامه را روی گوشی نصب کرده بودم. از وقتی از سوریه برگشته بودم بی‌تابی‌ام بیشتر شده بود. حالا پول تلفنی که برای این مدت داده بودم، عجیب و غریب بود. فقط یک آدم مجنون این کار را می‌کرد. پرسیدی: «کار پایگاه چی شد؟» قرار بود یک سری کارهای قرآنی در مسجد انجام بدهم که از من پرسیدی چه کردم. برای مدرسهٔ فاطمه هم قرار بود ایستگاه صلواتی داشته باشیم و تعدادی کبوتر کاغذی درست کنم و روی آن‌ها مطالبی بنویسم. آن شب دربارهٔ این کبوترها گفتم، کبوترانی که با قیچی بال‌هایشان را چیده بودم و با ماژیک قرمز باید روی آن‌ها شعار می‌نوشتم. همان شب عموجعفر زنگ زد منزلمان: «برای تاسوعا نذری‌پزون داریم، با بچه‌ها بیاین اینجا.» · چشم ولی باید زود برگردم! این زود برگردم را هروقت که با من در مهمانی‌ها نبودی می‌گفتم. بی‌تو تاب زیاد ماندن را نداشتم. کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
14.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا باش خدا دوست داره بزرگیت رو ببینه💚🌸☺️ @mohgomshode313
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید سید مرتضی آوینی: ای کاش عاشورا نگذشته بود، و می‌خواستم بگویم که اگر ما سال ۶۱ هجری قمری و عزیز زهرا حسین بن علی (ع) را درک می‌کردیم، صحرای کربلا چهره‌ی دیگری می‌یافت.🥲❤️‍🩹🕊  @mohgomshode313
امروز روز شهادت شهید بزرگوار رضا عواضه و شهیده معصومه کرباسی است💔 پهپاد ارتش تروریستی روز شنبه ۲۸ مهر 1403 به طور هدفمند یک خودرو در شهر جونیه را تعقیب می‌کرد، خودرویی که سرنشینانش کرباسی و همسرش عواضه بودند. خودرو در حال حرکت بود که پهپاد رژیم صهیونیستی به سمت آن موشکی پرتاب کرد، اما به گوشه ماشین برخورد کرد و صدمه‌ای به سرنشینانش وارد نشد. عواضه خودرو را متوقف کرد. کنار اتوبان ایستاد، پیاده شد و دست همسرش را گرفت تا گوشه‌ای پناه بگیرند. سرنشین‌های خودروهای دیگر هم پیاده شدند، اما انگار هدف‌های پهپاد مشخص بودند. موشک دوم هم شلیک شد و زوج ایرانی_ لبنانی به شهادت رسیدند❤️‍🩹 شادی روح شهدای بزرگوار ۳ صلوات بفرستید 🌷🌷🌷 @mohgomshode313
9.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 شرط ازدواجشون شهادت بود ✨ روایت خواهر شهیده کرباسی از خواستگاری و شرط خاص شهید برای ازدواج ❤️‍🩹 @mohgomshode313
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💚 آخرین نماز صبح مادرم ✨ حرف‌های مهتدی از آخرین روزی که بچه‌ها کنار مادر بودند ... @mohgomshode313