eitaa logo
ماهِ‌گُمشده:)
159 دنبال‌کننده
2.5هزار عکس
3.6هزار ویدیو
15 فایل
هر چه که دارم فدایت شود 🌷 ‌اینجا؟متعلق به امام زمان (عج) ✨️ آغاز:۱۳ تیر ۱۴۰۳ ❤️ پایان:شهادت انشاءالله 💞 کپی؟حلالت،ولی از کتاب و رمان کپی مجاز نیست. ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uutxtoc&btn=ماهِ.گُمشده. آیدیم: @Zahra313o
مشاهده در ایتا
دانلود
به وقت رمان 😍💫
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و بیست و نهم شب تاسوعا با محمدعلی و فاطمه منزل عموجعفر بودم. مامان و بقیه هم بودند. از بیرون صدای سینه‌زنی می‌آمد. همه در حال درست‌کردن غذا برای نذری فردا بودند که یکی از دوستانم زنگ زد و شروع کرد به صحبت. حرف کشیده شد به همسران شهدا، نمی‌دانم چطور اجازه دادم به صحبتش ادامه بدهد، با این همه گفتم: «از شهادت نگو!» · فکر می‌کنی برای آقامصطفی اتفاقی نمی‌افته؟ کسی که می‌ره اونجا صددرصد نمی‌گم، یه درصد احتمالش هست که شهید بشه! · خوب باشه، ولی تو چطور دلت میاد بگی؟ · فکر می‌کنی برای آقامصطفی چه اتفاقی می‌افته؟ · همیشه از خدا خواستم برگرده، حتی اگه از گردن به پایین فلج بشه و نتونه صحبت کنه، همین که چشماش باز باشه و گوشهٔ خونم باشه برام کافیه! · خیلی بی‌انصافی که براش چنین آرزویی داری، فکر نمی‌کنی چقدر اذیت می‌شه؟ · به اذیتش فکر نمی‌کنم، به این فکر می‌کنم که هست! · بگذریم، به قول تو از این حرف‌ها نزنیم! صدای سینه‌زنی نزدیک‌تر شده بود. احساس می‌کردم دارم از حال می‌روم، به دیوار تکیه دادم. · چطور بگذرم وقتی احساس می‌کنم چنین روزی برای منم هست. خیلی ذهنم درگیر همسران شهدا شده. با او که خداحافظی کردم سریع به تو زنگ زدم. صدایت می‌آمد که آن‌طرف خط با بی‌سیم صحبت می‌کردی. هرچه منتظر ماندم صحبتت تمام شود نشد. تلفن را قطع کردم، درحالی که صدایت در گوشم می‌پیچید، بی‌آنکه کلماتت یادم بیاید. آن شب برگشتم خانه. درحالی که محمدعلی را می‌خواباندم، شروع کردم به خواندن دعای حصار. فاطمه اعتراض کرد: «بازم این دعا رو برای محمدعلی می‌خونی و برای من نمی‌خونی؟» خندیدم: «برای محمدعلی نمی‌خونم، برای بابا می‌خونم!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨🌷✨ ❣❣❣﷽❣❣❣ ♡اسـم تو مصطـفاسـت♡ ❤️‍🩹به روایت سمیه ابراهیم پور،همسر شهید مصطفی صدر زاده 💕نویسنده: راضیه تجار 📚 قسمت صد و سی همیشه وقت خواندن دعا در آرامش کامل فرو می‌رفتم، ولی آن شب نشد. به آیت‌الکرسی که می‌رسیدم یا اشتباه می‌خواندم یا یادم می‌رفت کجا بودم. محمدعلی روی پایم بود و تکانش می‌دادم که وسط دعا خوابم برد. بیدار شدم و یادم آمد نتوانستم آیت‌الکرسی را تا انتها بخوانم. دوباره شروع کردم، اما باز یادم می‌رفت یا خوابم می‌برد. نفهمیدم کی کنار محمدعلی دراز کشیدم و از هوش رفتم. صبح که برای نماز بیدار شدم، یادم آمد که نتوانستم حصار را کامل بخوانم. سعی کردم بعد نماز بخوانم، اما باز هم نشد. ترس وجودم را گرفته بود. بچه‌ها که بیدار شدند صبحانه‌شان را دادم، آماده‌شان کردم و رفتیم پارک شهدای گمنام. قرار بود مراسم روز تاسوعا آنجا برای خانم‌ها برگزار شود. محمدعلی گریه می‌کرد. نمی‌توانستم او را آرام کنم و خانم‌ها به‌نوبت او را می‌گرفتند. مامان نبود تا به دادم برسد، خانهٔ عموجعفر بود. آخرسر محمدعلی را گرفتم و از حسینیهٔ شهدای گمنام آمدم خانه. لباس‌هایش را عوض کردم و رفتم مسجد امیرالمؤمنین تا در ظهر تاسوعا، آنجا هم نماز بخوانم و هم سخنرانی و عزاداری گوش کنم. به ذهنم آمد که هفتهٔ قبل روز علی‌اصغر (ع)، محمدعلی را که روز تولد حضرت علی‌اصغر (ع) به‌دنیا آمده بود لباس سقایی پوشانده و برده بودم همایش شیرخوارگان که در پارکی نزدیک حسینیه بود. بچه‌های پایگاه هم بودند. همه می‌شناختند که او پسر توست. می‌آمدند بغلش می‌کردند و می‌بردند. بعد هم دادند بغل مداح. او هم محمدعلی را سر دست بلند کرد و گفت: «بابای این بچه الان توی سوریه در حال نبرده، براش دعا کنید سالم برگرده.» رفتم مسجد همان‌جا. روحانی مسجد دعای علقمه را می‌خواند، آن‌هم با ترجمهٔ فارسی. می‌دانستم مثل همیشه همین که دعا تمام شود و حاجت‌رواباشی‌ها زمزمهٔ لب‌ها شود، حاجتم تو خواهی بود: اینکه سالم برگردی، اینکه بیایی و بیشتر پیش ما بمانی، اینکه جنگ تمام شود و دیگر نروی، اما وسط دعای علقمه که خواستم دعا کنم، دیدم نمی‌توانم و شرمی وجودم را گرفت: «خجالت نمی‌کشی سَمیه؟ حضرت زینب چه مصیبتا که نکشید. ندیدی چه اتفاقی برای امام‌حسین (ع) افتاد. اون‌وقت تو می‌خوای برای مصطفات دعا کنی؟ خدایا یا هرطور که صلاح می‌دونی، خدای من هرطور که صلاح می‌دونی!» کپی مجاز نیست ‼️ @mohgomshode313
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
روضه خوان آرام بخوان اینجا مادرانی هستند کـه دلشان پـر از روضه اسـت...😔💔 @mohgomshode313
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یار در خانه و من گرد جهان میگردم🥲❤️‍🩹 @mohgomshode313
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما به سوی میدان جنگ پرواز می‌کنیم😎🇮🇷 @mohgomshode313
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقاجان؛ یعنی فاطمیه امسال نمیای حسینیه؟!😭💔 @mohgomshode313
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وضعیت پیکر امام شهید و محل تغسیل آقای عزیزمون🫠 +او با زبان روزه ، به همراه خانواده اش با هفتاد زخمی که بر پیکرش وارد کردند به شهادت رسید 💔😭 @mohgomshode313
از عکس تو و بغض همینقدر بگویم دردا که چه شب ها ،🫠 که چه شب ها ،💔 که چه شب ها :)🥲 @mohgomshode313
💕 بسم الله الرحمن الرحیم 💕
امام حسن عسکری (علیه السلام) فرمودند: 💛🌱لَیْسَتِ الْعِبادَهُ کَثْرَهُ الصّیامِ وَالصَّلاهِ، وَ إنَّمَا الْعِبادَهُ کَثْرَهُ التَّفَکُّرِ فی أمْرِ اللهِ. 💛🌱عبادت در زیاد انجام دادن نماز و روزه نیست، بلکه عبادت با تفکّر و اندیشه در قدرت بی منتهای خداوند در امور مختلف می باشد. «مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۸۳، ح ۱۲۶۹۰» @mohgomshode313