eitaa logo
موهیتو با عطر بلوبریᵕ̈
537 دنبال‌کننده
654 عکس
254 ویدیو
0 فایل
بسم الله. اینجا زباله دونی حرفا و تشعشات ذهنی منه، خوش اومدید. -https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_b8d7kt9&btn=ᵕ̈ -https://harfeto.timefriend.net/17124389179297
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از نابود شدن کانال ؛ دوباره شروع میکنیم!
سلام.! به اینجا خوش اومدید. من بابونه ام و اینجا دیلیِ منه✨ یک آدم برونگرای پرسر و صدا که یه جا بند نمیشه. شما اینجا شاهد خوددرگیری ها ، خوشحالی و ناراحتی ها و تمام احساسات من هستید ؛ اگر به امید پست های منظم و زیبا وارد اینجا شدید ، متاسفم جای خوبی رو انتخاب نکردید ‌. اگر به هر دلیلی احساس میکنید با عضو بودن داخل اینجا قراره زمان و وقتتون هدر بره لطفا اینجارو ترک کنید چون من حق الناسی گردن نمیگیرم💕 "محل تخلیه تراوشات ذهنی" خوشحال میشم اگر مدتی رو کنار هم سپری کنیم🌚
۲۷/اردی‌بهشت‌‌/۱۴۰۳
او رفته‌ است؛ نه آن رفتن‌هایی که پشت سرش آب می‌ریزی، چراغ خانه را روشن می‌گذاری و بخاری را برای برگشتن‌ش، گرم نگه می‌داری . نه از آن رفتن‌هایی که روزی را روی تقویم دیواری اتاق مشخص می‌کنی و هر صبح، روز رفته را از تعداد روزهای باقی‌مانده‌ برای برگشتن‌ش خط می‌زنی ، نه از آن رفتن‌هایی که تنها حسی که به محض نبودن‌ش داری، دل‌تنگی‌ست . رفتن به معنی فقدان؛ از دست‌دادن . رفتن‌هایی که دیگر بازگشتی به هم‌راه ندارد، و تو گم می‌کنی خودی که کنار‌ او بودی را. رفتنی که دیگر راه‌ها را به‌دنبال‌ش نمی‌گردی ، آدم‌ها را به امید دیدن چهره‌اش خیره نگاه نمی‌کنی و دری را به انتظار بازگشت‌ش ، باز نمی‌گذاری . وجودی که پیش از این، وجود داشت و الان، لااقل کنار تو وجود ندارد. مثل آتش‌زدن یک تکّه‌ی کاغذ که در آنی از آن، تنها خاکستر به‌جا می‌ماند؛ اما همان خاکستر هم به محض اشاره‌ی نسیمی ، نیست می‌شود . رفتنی که شک را به جان خودت ، وجودت و تمام یادی که‌ از او به جا مانده می‌اندازد؛ که نکند تمام این‌ها ، تنها رویایی از سر شکم‌چرانی قبل از خواب بوده ، یا تو ملیجک دست نویسنده‌ای ناشی بوده‌ای که برای چاپ بیش‌تر کتاب‌ش، تو را بازی‌چه‌ی چرخش قلم‌ش می‌کند. تمامی که از آن وجود مستحکم قابل اتکا باقی مانده ، خاطره‌ای‌ست که دور می‌انگارد. تو گویی سال‌هاست که رفته و موریانه‌ی فراموشی هم به جان‌ش افتاده. من چیستم جز او؟ من کیستم جز صندوق‌چه‌ی یاد او؟ و چه می‌توانم باشم جز تکه‌ چوب موریانه‌زده‌ای، بدون یاد او؟ کسی که در متن زندگی‌ات حضور داشت ، حرف به حرف کلمات کتاب‌ت را شامل می‌شد ، الان نیست‌؛ و چه وحشتی به جان آدم می‌اندازد نگاه‌کردن به صفحه‌ی سفید کتاب . تو گویی قبل از او کسی نبودی . چیزی را به یاد نداری و کاری متمایز از سایر مخلوقات انجام نداده‌ای . اویی بوده که منیت تو را ساخته و حالا دیگر نیست؛ اما چه سخت است آدمی هم‌زمان به دو سوگ بنشیند؛ سوگ از دست دادن خودش و دیگری. با این‌وجود روزگار است دیگر؛ عادت می‌کنی ، کنار می‌آیی ، تمام می‌شود. و در آخر ، تو می‌مانی و خدایی که همانند همیشه ، آغوشش به رویِ تو باز است؛ عزیزِ من ، مرا آدمِ خوبِ خودت کن و هرچه غیر از خودت است را دور کن؛ ما فقط ، آغوشِ تو را می‌خواهیم ؛ همین . 《نون.اف》
آینیِ زیبای من ۱.۹k شدنت مبارک D; امیدوارم همینطوری روز به روز موفقیت و پیشرفتای بیشتری رو تجربه کنی یه عالمه بوسو ماچو بغل*
مغازه خوشحالی فروشی: