من آرزو داشتم یه روزی بیام بیت رهبری... سالها توی دلم بود که یه روز خودم رو برسونم اینجا؛ که از نزدیک ببینم جایی رو که اسمش برای من همیشه با «آقا» گره خورده بود...
امشب بالاخره رسیدم... اما چه رسیدنی... 💔
اینجا چرا اینقدر ساکت بود؟ چرا چراغات خاموش بود؟ چرا هیچچیز شبیه تصویری نبود که من سالها توی ذهنم ساخته بودم؟
به اون آجرهای ریخته نگاه میکردم و انگار هر آجر، یه تکه از باور منو با خودش روی زمین ریخته بود...
اشک امونم نمیداد و با سنگفرشهای «کشوردوست» حرف میزدم...
غبطه میخوردم به در و دیوار «کشوردوست»، به مردمِ همسایهی شما، به همون درختهایی که هرسال کاشته بودید و از دور مشخص بود...
حتی به آجرهای حسینیه امام خمینی غبطه میخوردم؛ به آجرهایی که سالها شاهد بودن... شاهد حضورش، حرفهاش، نمازهاش، لحظههاش...
و حالا... انگار بعد از رفتنش، حتی آجرها هم طاقت نیاوردن... فرو ریختن...
من هنوز باور نکرده بودم که رفتی... شاید برای همین بود که وقتی رسیدم، دلم دنبال نشونهای از تو میگشت... دنبال چراغی روشن، دنبال صدایی، دنبال چیزی که بهم بگه: «نه... هنوز هست.»
اما همهجا سکوت بود...
کشوردوست... امشب چه کردی با من؟ 💔
#أبانا
*ز مکتب تو، مجاهدت را مشق میکنیم...*
🎥 ویژهبرنامه تلویزیونی «اشاره»
درس گفتار با موضوع
کتاب انسان ۲۵۰ ساله
.
🔻ارائه توسط سام ستایشی
کارشناس ارشد اندیشه سیاسی در اسلام
🗓 دوشنبه ۲۳ شهریورماه
🕥 حوالی ساعت ۲۲:۳۰
📺 پخش زنده از شبکه امید
| #باید_برخاست🇮🇷
@shamezeinab
سلام از ایتایی که انگار یه شبه رفت کلاس تلگرام و با مدرک برگشت 🔥🫴🏻
خلاصه ایتا هم بالاخره یه دستی به سر و روش کشیده ✨
برین آپدیتش کنین و لذت ببرید💅🏻
من همیشه زیاده روی کردم؛
تو دوست داشتن، فکر و خیال، تلاش، غصه، شادی و…
اما اگر برای همه چیز تمامِ قلبم رو وسط نمیذاشتم، دیگه خودم نبودم.
یادآوری امروز؛ ذهنت رو مجبور نکن همیشه بدترین احتمالات رو باور کنه، شاید حتی یه مثقال از واقعیت بهتر از چیزی که فکر میکردی پیش بره.