اونایۍکهآمادهجهادن😎👇🏻📿اولینکانالیکهسَربازتربیتمۍکُنه⛓🗞
+بیابھپادِگاننظامیماملحقشو
‹ @alef_mim110 !'❁›
جُوینشدنِهمهعاشقایشهادتاِجباری🚓♥️
- اینجاجمعِافسراۍجَنگنرمجَمعِ🌚🌙!
‹ @alef_mim110 !'❁›
#مخصوصِشُما🖇📓
#پاتوُقرزمندگانایتا😎✊🏼
روح الله رحیمیان212_88802846849196.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
اول اینو گوش کنید
.
اومدجلویخیمهها . .
دیدیهدختربچهبدوبدودارهمیادسمتش :
عمو ،
میشهبریآببیاری ؟
داداشعلیاصغرمحتینایگریهکردننداره ! : )
.
.
عموببینرقیهرو ..
ازتشنگینایِراهرفتننداره ،
تشنهاستعمو ؛
اهلحرمآبندارن ، آبمیخوان ..
.
.
مشکوازدستسکینهگرفت ..
آرومسرشونوازشکرد :
بروتوخیمهعموجان ،
میرمبراتونآبمیارم ؛
مگهعباسمردهکهاهلحرمچیزیبخوان
وبراشونمهیانشه ؟ : )
.
.
مشکوبرداشتورفت ،
بهبخشیازفراترسید ..
بهشمیگفتن :
- علقمه '
آرومازاسباومدپائینومشکوبرداشت ؛
بهسمتنهرراهافتاد ..
.
.
نشست ، مشکوپرکرد ..
دستاشوپرآبکرد ؛
گلوشخشکبود ..
تشنهبود ، خستهبود ، خیلیوقتبودکه
آبنخوردهبود !
دستپرازآبو
بهسمتلبهایترکخوردهاشبرد ؛
اما ..
.