eitaa logo
مجاهدون"mojahedon"
267 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
1.7هزار ویدیو
6 فایل
﷽ 'میشودجنگیدبرا؎ ِعقیده‌ا؎ڪہ ، یڪ‌دنیامخالف‌دارد . . . 🇮🇷 ! One can fight for a conviction that has a world of opponents... 🇮🇷! ' روزمرگی چندتا دختر انقلابی 😎 کپی؟!به غیر از روزمرگی ها ، با ذکر۵صلوات برای ظهور شروعمون:¹⁴⁰⁴/⁰⁴/¹⁹ پایان:شهادت❤️‍🩹
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸 💗🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗🌸💗 💗🌸💗🌸💗 🌸💗🌸💗 💗🌸💗 🌸💗 💗 👒 📗 چشم که باز کردم نور سفید چشمو زد. اخمی کردم که صدای پرستار اومد: - جانم خوشکل خانوم بیدار شدی؟ چشم باز کردم و بهش نگاه کردم. چهره مهربونی داشت لبخندی زدم و گفتم: - سلام پاشا کجاست؟ دو تا دیگه پرستار دورم جمع شدن و یکی شون گفت: - ای جانم خوبی؟ پاشا کیه گلم؟ ما اومدیم لب ساحل قدیم بزنیم تو رو افتاده کنار ساحل پیدا کردیم انگار دریا اورده بودت نفس نمی کشیدی انقدر روی سینه ات فشار اوردیم تا اب بالا اوردی و یک هفته است بیهوشی خوشکل خانوم چقدر هم که نازی! مامان کوچولو هم که هستی! سری تکون دادم و گفتم: - ممنونم ازتون واقعا می شه به من یه گوشی بدید؟ دختره گوشی شو از جیب ش دراورد و گرفت سمتم شماره پاشا رو گرفتم که صدای داد ش توی گوشم پیچید و باعث شد بغض کنم: - چتههههههه روووهام چی از جوووووووونم می خوایییین بابا تمام زندگییییییمو گم کردم بزارییییین به حال خودم رههههههها باشم ول..و صدای گریه های مردونه اش می یومد. با بغض زمزمه کردم: - پاشا ...عزیزم.. و هق هق کردم صداش قطع شد یهو صدا گوش مو کر کرد: - یاس... صداش می لرزید: - یا..س دور..ت بگردم ...خوبی؟کج..ایی؟ هق هق کردم و نتونستم جواب شو بدم پرستار ازم گوشی رو گرفت و باهاش صحبت کرد و اون یکی داشت باهام حرف می زد ارومم کنه. پرستار گوشی رو گرفت سمتم و گفت: - عزیزم همسرت می خواد باهات صحبت کنه نگرانته. گوشی رو کنار گوشم نگه داشت و پاشا گفت: - یاس قلبم زندگیم خانومی می شنوی صدامو؟ لب زدم: - اره..توروخدا بیا. لب زد: - میام میام یه ساعت دیگه پیشتم بخواب استراحت کن دارم میام. و گوشی رو پرستار برداشت و پاشا گفت از جفتم تکون نخورن. تا وقتی که پاشا بیاد پرستار ها سه تاشون کنارم موندن. بعد یک ساعت و نیم در اتاق به شدت باز شد و پاشا داخل اومد. با دیدن ش چشام تر شد و که سریع سمتم اومد و محکم بغلم کرد و بوسه ای روی پیشونیم کاشت و همون طور که بغلم کرده بود گریه می کرد و اشک هاش روی شونه می ریخت و با هر اشک ش انگار اتیشم می زد! بغض کرده گفتم:. - پاشا می گن من مرده بودم این پرستار ها من و بچه امونو برگردوندن. پاشا برگشت و نگاه قدردانی بهشون انداخت و گفت: - واقعا بهتون مدیون ام هر کاری بخواید براتون می کنم . پرستار با لبخند گفت: - والا ما رفته بودیم هوا خوری خانومتون کنار ساحل افتاده بود و قلب ش نمی زد فشار به سینه اشون اوردیم اب و دادن بیرون بهوش اومدن و با طپش قلب ش بچه ام زنده شد که واقعا زنده و سالم بودن بچه کار ما نیست و دست الله ست و معجزه است! -@khademohoseini کپی رمان بدون ذکر منبع و حذف نویسنده حرام است🔥 https://daigo.ir/secret/21442864360 نظراتتون در مورد رمان برامون تو ناشناس بگید 🙃🌸👆🏻👆🏻👆🏻 •--------࿐✿࿐---------• @romane_mazhaby💕 https://eitaa.com/mojahedone313