#ختم_فوری📣📣📣📣
یک جوان انقلابی که مسئول قرآن کانال بودن از سردردهای شدید داره و قرار عکس از سرشون بندازن براثرسانحه ای ضربه یه سرشون خورده و دکتر احتمال میدن که خون توی مغزشان لخته شده و نیاز به عمل جراحی باشه در این روز پایانی دعا میکنیم که عکسشون سالم باشه و نیاز به عمل نباشه و سلامتیشون به دست بیارن
و حالش وخیم
لطفا با دلهای پاکتون هر چقدر می تونید ذکر امن یجیب و آیه الکرسی بخونین🙏🏻🙏🏻
@mojaradan
8.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺🍃•●•
ممد نبودی ببینی👆👆👆
🔹 #کویتی_پور
🔸 #بیاد_آزاد_سازی_خرمشهر_و_شهدا
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
هدایت شده از مجردان انقلابی
کلید مرد دکتر حبشی5.mp3
15.3M
#اقتدار_مرد_۷
#دکتر_حبشی
#کلید_مرد
روش های درست صحبت با همسر
✅با بکار بردن این روش ها برای خود و همسرتان زندگی رویایی بسازید
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
034- Homazah_0.mp3
991.7K
#سوره_همزه
#قاری_نوجوان_یوسف_کالی_علی
#ازدواج_مجردان_کانال
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan
🌹خـاطـرات #طـنــز شـهـدا🌹
😂مـــرغ هـای تـخـریـبـچـی😂
اوضاع غذا بد جوری بهم ریخته بود.
هرچه بیشتر میگذشت دعاها سوزناکتر میشد.
دو ماه بود که در خط مقدم بودیم و ماشین تدارکات یا دیر به دیر به خدمتمان مشرف میشد یا نان و پنیر و انگور و هندونه برامون میاورد.
جوری شد بود که طعم غذای پختنی داشت از یادمون میرفت.
داشت یادمون میرفت که مرغ چه شکلی است یا ران مرغ کدام است و سینه اش کدام.
چلو کباب چه مزه ای دارد و با لیمو ترش چه طعمی پیدا میکرد.
در آن شرایط نان خشک که میخوردیم به پیشنهاد یکی از بچه ها سعی میکردیم با رجوع به خاطرات گذشته یاد غذاهای خوشمزه و پرچرب و چیلی را زنده کنیم و روحیمون ضعیف نشود تا اینکه خدای مهربان نظری کرد و در عین ناباوری ماشین تدارکات از زیر اتش توپ و خمپاره دشمن سالم به مقصد رسید و ما با دیدن پاتیل های پلو و از همه مهم تر مرغ به خودمان سیلی می زدیم که خوابیم یا بیدار.
اما وقتی سر سفره نشستیم با دیدن مرغ های بی ران و بال به فکر فرو رفتیم که آنها را از کجا گیر آوردند. قدرت خدا از هر ده تا مرغ یکی ران نداشت.
گر چه بچه ها دو قاشوقه می خوردند و دم نمیزدند.
اما همین که شکم ها سیر شد دهن ها به کار افتاد.
من رو درواسی را گذاشتم کنار و به راننده ماشین که مهمونمون شده بود گفتم:
«ببینم حاجی جون می شود بپرسم این مرغ های بی ران و بال مادر زاد معلول بودند یا در جنگ به این روز افتادن؟»
بچه ها که داشتند چایی بعد از ناهار میخوردن خندیدن.
راننده کم نیاورد و گفت:
«راسیاتش اینا رو از میدون مین جمع کردن!»
زدم به پرویی و گفتم:
:حدث میزدم تخریبچی هستن چون هیچکدوم ران درست و حسابی ندارند!»
کمی خندیدیم و باز خدارو شکر کردیم که مارو از نعمتاش محروم نکرده.
منبع: کتاب رفاقت به سبک تانک.
#پایگاه_اجتماعی_مجردان_انقلابی
@mojaradan