eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
5_6091650831445134000.mp3
3M
‼اثر نیت مادران در سرنوشت فرزندان 🔹 یک راه‌حل قرآنی برای مادرانی که بچه‌دار نمی‌شوند. •┈┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈┈• @mojaradan
شماره 2 💝مردان کلی نگر هستند موقعیت ها و اوضاع را بطور کلی درک می کنند و تفکر کلی و جامع دارند. 💞در حالی که زنان بیشتر بر روی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند. ‼️پس خانم محترم از همسرت توقع نداشته باش مسائل ریز و جزئی را بفهمد. ‼️همچنین شما آقای گرامی از جزیی نگری خانمت ناراحت نشو. 💝💞💖🌸🌹🌺 📘تفاوت زنان و مردان ص۵ شعیبی 😍 @mojaradan
✨﷽✨ ✅حکایت زیبای بهلول و سوداگر ✍️روزي سوداگري بغدادي از بهلول سوال نمود من چه بخرم تا منافع زياد ببرم؟ بهلول جواب داد آهن و پنبه. آن مرد رفت و مقداري آهن و پنبه خريد و انبار نمود اتفاقا" پس از چند ماهي فروخت و سود فراوان برد. باز روزي به بهلول بر خورد. اين دفعه گفت بهلول ديوانه من چه بخرم تا منافع ببرم؟ بهلول اين دفعه گفت پياز بخر و هندوانه. سوداگر اين دفعه رفت و سرمايه خود را تمام پياز خريد و هندوانه انبار نمود و پس از مدت كمي تمام پياز و هندوانه هاي او پوسيد و از بين رفت و ضرر فراوان نمود. فوري به سراغ بهلول رفت و به او گفت در اول كه از تو مشورت نموده، گفتي آهن بخر و پنبه، نفعي برده. ولي دفعه دوم اين چه پيشنهادي بود كردي؟ تمام سرمايه من از بين رفت. بهلول در جواب آن مرد گفت روز اول كه مرا صدا زدي گفتي آقاي شيخ بهلول و چون مرا شخص عاقلي خطاب نمودي من هم از روي عقل به تو دستور دادم . ولي دفعه دوم مرا بهلول ديوانه صدا زدي، من هم از روي ديوانگي به تو دستور دادم . مرد از گفته دوم خجل شد و مطلب را درك نمود. 📚گنجینه مثل ها و حکایات ┈┈•✾🌿🌺🌿✾•┈┈ 📚 📲 🍃 @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام روزتون بخیر می خواستم در مورد صحبت های یکی از عزیزان نظرم و بگم اینکه می فرمایید دنبال یکی مثل خودمون نگردیم برای ازدواج درسته حالا یکم بالا و پایین تر بودن موردی نداره و اینکه حتما دنبال یک انسان کامل و معصوم نیستیم همونطور که خودمون هم نقص هایی داریم گل بی خار خداست. ولی اینکه می فرمایید کاهل عبادات یا طور دیگر بودن مشکلی نداره به نظرم درست نیست دوست عزیز ما فقط به دنبال همسر برای خودمون نیستیم بلکه دنبال یک پدر خوب برای فرزندانمون هم باید باشیم درسته که بیشتر تربیت فرزند به عهده ی مادر هست ولی پدر هم نقش زیادی در تربیت فرزند داره اگر هم منظورتون این هست که خودمون طرفمون و به عبادات تشویق کنیم این هم که همیشه ممکن نیست چون همه ی آدم ها بعد ازدواج تغییر نمیکنند و با این فکر ازدواج کردن درست نیست پس در هر کاری باید همه چیز را سنجید نه سخت گرفت و نه بی فکری کرد حد تعادل لازمه😊 و اینکه به نظرم اخلاق و ایمان مثل دو بال یک پرنده هستند که با نبود یکی شون اونیکی توانایی انجام کاری و نداره التماس دعای خیر🌷🌷 @mojaradan
سلامی خدمت تمام کاربران ادمین زحمت کش کانال عرضی داشتم نظرات دوستان رو مطالعه میکردم همه به نحوی از ازدواج آسان حرف زدن و مخالفت با تجملات و توقعات بالا پس چرا این قدر ازدواج جوانان ما سخت شده این کار باید عملی بشه صرفا فقط در حد شعار نباشه 💁‍♀ خانواده های مذهبی سراغ دارم که حرف و کلام شون این هست که طرف مقابل ما دین و ایمان و صداقت گفتار داشته باشه برای ما کافیه اما زمانی که موردی معرفی میشه بهشون توقعات تغییر می کنه 😐 کلا دیگه رنگ عوض می کنند بینی و بین الله بیاین یک بار هم شده تمام حرف هایی که در این کانال زدیم رو عاقلانه بهش فکر کنیم و عملی کنیم آیا الان موردی معرفی شد هنوز هم سر حرف تون هستید که فقط ایمان طرف مهمه؟؟؟؟ این همه کاربر مجرد فقط تو همین کاناله ولی چرا همش در حد حرف باقی مانده و ادمین خبر ازدواجی نمیده به کاربران☺️ برادرم خواهرم اگر به دنبال یک مورد 20 میگردی بدون هیچ وقت پیداش نمی کنی بشین فکر کن آیا خود ما 20 هستیم قرار نیست اول زندگی همه چیز عالی باشه زن و شوهر برای تکامل هم هستن از همان اول شبیه نمیشه😊 و اما بعضی ها دقیقا با نفری برعکس خود شان ازدواج می کنند می گن ما تغییرش می دیم 😏 ببین اگر ازدواجت مبنا بر تغییر هست کاملا اشتباه هست ازدواج درمانگاه نیست 🤦‍♂ اگر تمام مطالب این کانال رو با عمق وجودت گوش کردی و مطالعه کردی یکم از توقعاتت کم میکنی و بسم الله میگی تا الگو باشی برای تمام مذهبی ها 😍 این قدر نگن مذهبی ها سخت گیر شدن تا الان دخترا سخت می گرفتن و دنبال شهید زنده بودن الان پسرا هم سخت گیر شدن 😕 قرار هست نیمه دینت رو کامل کنی هیچ زندگی هم بدون سختی نیست پس بسم الله✌️ التماس دعا @mojaradan
👌 😈 : اي كساني كه ايمان داريد به وسيله صبر و نماز كمک بجوييد. ✅ : مگر كسی كه توبه كند و ايمان آورد و عمل صالح به جاي آورد پس خدا بدی‌های آنان را به نيكی تبديل كند كه خداوند آمرزنده مهربان است. (فرقان/ ۷) ✅ : بدرستي كه نيكی ها بديها را از بين مي برد. ✅ «فاذكرواني اذكركم واشكروالي ولاتكفرون» ✅ : به معصومین(ع) همان بزرگوارانی كه خداوند براي هدايت بشر و مبارزه با شيطان برايمان فرستاده است. ✅ : گروه هايي كه به دام شيطان افتاده اند همگي كسانی بودند كه از قوای ادراكی خويش و عقل خداداد خود استفاده نكرده اند. «لهم آذان لايسمعون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم قلوب لايفقهون بها» @mojaradan
Ostad Raefipoor - Mohabbate Khoda.mp3
4.24M
🔊 صوت استاد رائفی پور درکی از محبت خداوند نسبت به خودمون نداریم! - بیشتر از محبت مادر به فرزندش @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
#داستان_شب ⚜قسمت پنجاه ⚜ بهشت عمران 🌾 هیچ چیزی از اتفاقی که واسم افتاده بود نگفت. ماشین و حرکت دا
⚜قسمت پنجاه و یکم⚜ بهشت عمران 🌾 پروین کیفش و پرت کرد یه گوشه و داد زد :بتوللللل؟ بیا اینجا بینم با هم روی بالشت خوابوندیمش که بتول سر رسیدگتون بتول :عجب سگ جونی هستی تو اندیشه، اون کتکایی ک تو خوردی اگه به هر کی میزدن الان مرده بود همون دختر که فهمیدم اسمش اندیشه اس با سرفه گفت :ببخشید دیگه نمردم باعث خوشحالیت شم بتول ابرویی انداخت بالا که پروین با بانداژ و بتادین سر رسید. با پاش زد به کمرم و گفت :بکش کنار سریع رفتم کنار. نشست روی سرش و گفت :چه غلطی کردی که اش و لاشت کرده؟ اندیشه ناله کنان گغت :اشغال عوضی زیاده خواه شده، من که نمیتونم تا بوق سگ براش کار کنم پروین :زر نزن اندیشه یه غلطی کردی که داغ کرده اندیشه :نه به جون پری پروین بانداژی که دور سرش بسته بود و محکم کشید که آخ اندیشه در اومد و گفت :به جون بی ارزش خودت بعد نگاه کرد به من و گغت :یه لگن آب بیار این بتادین و بریز توش بزن به زخم دستش تا من لباس عوض کنم مثل بچه های حرف گوش کن رفتم دنبال لگن. تا پرده کنار آشپزخونه رو زدم کنار بتول و دیدم که پایپ دستش بود و داشت شیشه می‌کشید. حالت تهوع گرفته بودم. همونجا خشکم زده بود که لوله پایپشو آورد پایین و گفت:کنار پاته نگاهم و چرخوندم پایین و لگن مسی و چنگ زدم. پرده رو انداختم و نفس زنان رفتم توی حیاط از ترس سگ گنده کنار شیر آب از توی دبه لگن و پر کردم و دویدم توی اتاق دائم صحنه ی چشمای خواب رفته ی بتول که داشت دود می‌گرفت توی سرم رژه میرفت با دست لرزون بتادین و خالی کردم توی لگن. تا سرمو آوردم بالا اندیشه رو دیدم که خیره شده بود بم اندیشه :خوبی تو؟ چته؟ _هیچ.. چی و با پنبه زدم روی زخم دستش که اوفی کرد و دستش و کشید عقب +اوففف، چی زدی این تو؟ آتیش گرفتم _بتادینه +نمیخام نزن پروین رسید تو و گفت :بیخود، بزن واسش بعد داد زد :بتول؟ کمتر دود کن نفله، یه چیزی بیار کوفت کنیم گشنمونه بتول هم با سرفه گفت :نوکر بابات غلوم سیاه پروین رفت سمت پرده و گفت :بکش بدبخت که سرنوشتت بشه عین همون بچه ی سقط شده ت بعد بهم گفت :آشپزی بلدی آوا؟ سرم و به نشونه ی تایید تکون دادم که گفت :یه چی درس کن دارم ضعف میکنم و اومد دراز کشید. دوباره رفتم توی آشپزخونه. ایندفعه بتول کنج دیوار غمبرک زده بود. نمیخواستم بهش نگاه کنم. از همشون میترسیدم. حس بدی داشتم. حس نوسان دلم میخاست بمیرم و توی این خراب شده نباشم تنها کسی که بهش یکم اعتماد داشتم پروین بود. چند تا تخم مرغ و گوجه روی طاقچه چشممو گرفت میخاستم املت درست کنم. از گشنگی خودمم ضعف کرده بود. ظرف چند دقیقه بوی گوجه سرخ شده توی اتاق پیچید داشتم بی هدف گوجه ها رو هم میزدم که صدای فین فینی شنیدم برگشتم و دیدم بتول داره گریه میکنه سرش و تکیه داده بود به دیوار و اشکاش میریخت چند باری آروم اسمش و صدا زدم اما جواب نداد رفتم روی سرش حال خوبی نداشت. دستای لاغرشو گرفتم و آروم گفتم :بتول؟ چشمش و باز کرد. دستمو از توی دستش کشید و گفت :ولم کن، تنهام بزار _من فقط میخاستم باهات حرف بزنم که آروم شی همین +من با حرف زدن آروم نمیشم _اما سبک تر که میشی نگاهش موند روی صورتم لب هاش شروع کردن به لرزیدن. یهو سرش و انداخت توی بغلم و زد زیر گریه فشار روحی زیادی و تحمل می‌کرد آروم پشتش میزدم و بهش می‌گفتم :آفرین گریه کن تا سبک شی با صدای گریه بتول پروین پرده رو زد کنار و وقتی ما رو دید گفت :عجب فیلمی! کنار آه و ناله های مادمازل لطفا صدای قار و قور شکم اینجانب رو هم پس زمینه ش کنید بیشتر تاثیر میزاره از هم جدا شدیم و به قیافه خواب آلود پروین که بدجوری ازش خستگی می‌بارید خیره شدیم. اونقدر اون جمله رو بامزه گفته بود که زدیم زیر خنده خود پروین هم کم کم لبش به خنده باز شد وسط خنده ی پر سر و صدامون بوی سوخته ی گوجه ها توی دماغم پیچید پروین هم که حالیش شده بود گفت :گل بود به سبزه نیز آراسته شد کجاست حواست؟ دویدم گاز و خاموش کردم با استیصال ته قابلمه سوخته رو نشونش دادم و گفتم :گمونم باس از بیرون چیزی سفارش بدی! پروین ایشی کرد و داد زد :خدایااااا به من صبر بده! که همین جمله اش دوباره باعث خنده ی ما شد.. چقدر راحت میشد خندید وقتی دل هممون پر درد بود..! @mojaradan