eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
17.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💥 خطا به چه قیمتی⁉️ 🔹 بعضی از دختر و پسرها میان و میگن: اشتباه کردم که با اون پسر یا دختر رابطه برقرار کردم، اشتباه کردم که باهاش ازدواج سفید کردم، اشتباه کردم که بهش اعتماد کردم و زیر یه سقف رفتیم و ...😬 🔹 اما اشتباه کردی به چه قیمتی؟ اشتباه کردی به قیمت از دست دادن سرمایه روحی، جسمی و معنوی ایت!؟ ⭕️ حتما این کلیپ زیبا و دیدنی رو از استاد مصطفوی ببینید! 📎 ╭┈────『💚🕊』 ╰┈➤@mojaradan
💑 در زندگی مشترک، زن باید زن باشد و مرد باید مرد 🔸در خانه، نباید زن مردانگی کند و مرد، زنانگی. خداوند حکیم به هر جنسیتی توان و قدرتی داده است و وظایفی را متناسب با توان و استعدادشان بر روی دوش آنها گذاشته است مثلا توان جسمی زن، کمتر از مردان است. 🔸این ویژگی در مردان قرار داده شده است که بتوانند با سختی ها مقابله کنند ، مشکلات را بر دوش بکشند و تکیه گاه همسر و فرزندان خود باشند. 🔸اما از طرفی دیگر خداوند مهر و محبت فراوان را در وجود زن قرار داده است تا به وسیله آن بتواند فرزندش را تربیت کند. (قطعا مهر پدری برای تربیت لازم است اما این توانایی در وجود زن قرار داده شده است تا بتواند به نحو احسن این کار را انجام بدهد) ❣💍❣ 🙂😂 ╭┈────『💚🕊』 ╰┈➤@mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
می‌دانی چرا باب الحوائج می‌گویند؟ بنا به نقل تاریخ؛ 📝 در منزلی که حضرت در شهر مدینه زندگی می‌کردند، دو درب برای ورود و خروج داشت، که درب پشتی مخصوص امور مردمی بود و در روز افراد بسیاری از آن درب رفت‌وآمد می‌کردند و حوائج خود را با حضرت موسی بن جعفر بیان می‌کردند، از این روی آن درب به باب الحوائج مشهور شد و خود امام مانند دیگر ائمه معصوم به باب‌الحوائج معروف شدند. 🖤 عمریست سایه همین در را روی سرم احساس می‌کنم... مگر می‌شود از در خانه‌ات دست خالی رفت؟!... آقای کَرَم ...💔 شهادت ╭┈────『💚🕊』 ╰┈➤@mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
20.86M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
با عرض سلام خدمت خوبان عالم شهادت امام موسی بن جعفر تسلیت عرض میکنم سوالات خیلی از عزیزان بود که دختری عاشق پسری شده چکار کنند؟ و چه طوری با این آقا پسر برای ازدواج مطرح کنند؟ ما هم پاسخ این بزرگواران از زبان آقای مرادی دادیم الهی به حرمت باب الحوائج موسی بن جعفر همه مجردان خوشبخت و عاقبت بخیر بشن و به ارزوی قلبیشون برسن در پناه خدا باشید یاعلی @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💖💖اگه از چیزای ساده لذت میبرید ،یعنی خوشبختید .یاد بگیریم از زندگی لذّت ببریم ‌؛ خود را رها کنید و به اشتباهات خود بخندید ، زندگی ارزش غصه خوردن برای اشتباهات گذشته را ندارد. به یک لبخند، یک نگاه از روی عشق ایمان داشته باشید. « جدی بگیرید چیزهای ساده را برای خوشبختی » 💞 @mojaradan
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗#تواب💗 #پارت۴۸ بعد از اینکه نیروی کمکی رسید بچه ها مارو به بیمارستان صحرایی منتقل کر
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 ۴۹ _خانمتون چه جوری بهتون بله گفت: ؟ _حاجی با خنده و شوقی ذوقی که تو چشماش موج میزد رو به نازنین کردو گفت: روحش شاد باشه این سوال منم بود ازش وقتی بهش گفتم چرا میخوایی به من جواب مثبت بدی گفت: _من جنگ نرفتم ؛ نمیتونم برم ولی حالا که توفیق خدمت شده اونم به شما ؛ چه جور نادیده بگیرم ؟ مگر قلب شما الان با قبل از قطع پاتون فرقی کرده ؟ مهم قلبتونه که یاد خدا رو داره منم اگر قابل بدونید مشتاق خدمت به شماهستم. خلاصه که از این کمال آقای با معرفت با اون خواهر همه چی تمامش چیزی جز این انتظاری نمی رفت. سالها زحمت من رو کشید خدا اجرش رو با خانم فاطمه ی زهرا سلام الله علیها بهش عطا کنه روحش شاد باشه . آقا کمال ؛ دایی یا همون مرد مورد نظر ما تا اون زمان داشت در سکوت به حرفهامون گوش میکرد . نمی دونم چیه این مرد مهم بود که قرار بر کشتنش گذاشتند. مگر چی باخودش داشت که قرار بود من جونش رو بگیرم ؟ تمام سوالاتی که تو ذهن داشتم ولی جوابی براشون نبود من حق سوال کردن نداشتم فقط باید اجرا میکردم به واسطه ی تهدیدی که هر لحظه برای خانوادم بود مجبور به اجرا بودم و بس... @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 ۵۰ بعد از رفتن محمد و خواهرش دایی شروع کرد به صحبت _حاجی این دونفر از کجا پیدا شدن ؛ یهویی وسط این مسافرت؟ اصلاً تو کجا باهاشون آشنا شدی؟ چه طور بهشون اعتماد کردی؟ پدر با همون لحن آروم و لبخند به لب رو به دایی گفت: _چرا سخت میگیری برادر من من و سوجان با این خواهر و برادر تو همین هتل آشنا شدیم و چند باری هم اتفاقی همراه هم بودیم همین ، چیز دیگه ای نیست شما هم بی دلیل نگرانی! _نمیشه خوش خیال بود حاجی الان اوضاع زیاد خوب نیست باید احتیاط کرد باید مراقب بود. حاجی اینقدر زود به همه اعتماد نکن ! همیشه همین بوده و هست کلا عادت داری به همه زود اعتماد میکنی. _چشم من تسلیمم ! خوبه؟ بیشتر هم مراقب باش ! _چشمت روشن به جمال آقا فقط نگران بودم خواستم بيشتر احتیاط کنید. پدر دستی رو شونه ی دایی گذاشت و بهش اطمینان داد که بیشتر مراقب هست و با همون روی خوش خواست که بریم برای استراحت پاشدیم و راهی اتاق... در راه از دایی پرسیدم _دایی جان! _جان دایی _الان نازنین شماره و آدرس من رو میخواست تا بیشتر باهم دوست باشیم من نباید بهش بدم ؟ _دایی تا خواست حرفی بزنه پدر پیش دستی کرد و گفت: _یه شماره وآدرس دادن که سوال نداره بابا ! ان شاالله که دوستای خوبی برای هم باشید. دایی سری به تاسف تکون داد و رو به بابام گفت: همین الان گفتی چشم... @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 ۵۱ گیج خواب بودم ولی صدای زنگ گوشیم مگه میذاشت این چند روز یه خواب درست و حسابی نداشتم کلافه نشستم و دنبال گوشیم بودم به محض پیدا کردنش بدون چک کردن مخاطب تماس رو وصل کردم _بله _هنوز که خواابی؟ صدای پراز جیغ و داد نازنین بود که خواب رو کلا پروند _چیه ؟ چی کارم داری ؟ _پاشوبابافکر کردی اومدی خوش گذرونی که تا این موقع هنوز خوابی؟ پاشو برو دنبال بلیط _بلیط برا چی؛کجا؟ _بلیط دربست به جهنم! پاشو برو بلیط برگشت رو بگیر فقط مراقب باش بلیط حاجی رو هم تو باید بگیری که کنار هم باشیم . کامل نشستم دیگه خواب شیرین به کل از سرم پرید _خب اون وقت چه جوری براشون بلیط بگیرم؟ _اون دیگه به استعداد خودت برمیگرده پاشو زود باش خوابت نبره دوباره! _نه بابا خوابو که کوفتمون کردی! حالاهم خداحافظ بای بای پراز خنده ی نازنین رو دیگه گوش نکردم و قطع کردم. تو فکر این بودم چه جوری میتونم برای حاجی هم بلیط بگیرم! آخه نمیگه به تو چه خودم میگیرم؟ ااای خدا عجب گرفتاری شدم. @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸