47.25M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#امام_علی
#قسمت_چهل_هفتم
نام سریال : امام علی
ژانر: #تاریخی #مذهبی
کارگردان: داود میر باقری
#ادامه_دلرد
#با_ما_همراه_باشید
@mojaradan
14.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 #کلیپ_تصویری
🔖#اختصاصی_کانال
🔸 علم بهتر است یا ثروت
🔻 در راستای انگیزه سازی تحصیلی
#علم
#ثروت
#تحصیل
#مدرسه
#تحصیل
@mojaradan
•🖤🔦•
ـ ــــ
رفقا !'
توی مدرسه حتما بین هم کلاسی هاتون زیاد دیدین کسایی که به همدیگه جنس مخالف معرفی میکردن تا باهم رفیق شن و ازین حرفا
خواستم بگم خدا میدونه این ادما چقدر حق الناس به گردنشون میاد و اون دنیا چند هزارسال باید بخاطر اینکارشون معطل بشن😱💔
بچه ها واقعا ترسناکه اینجور گناها
میدونی چرا؟
چون تک تک ضررهایی که به این دونفر برسه به زندگیش برمیگرده↻
کلمه به کلمه ای که اونا حرف بزنن
و هر گناهی که اونا گناه بکنن برا اینم ثبت میشه و حسابرسی داره
بقول استادرائفیپورخیلی دردآوره بابت گناهی مواخذه بشی که یکی دیگه انجام داده!😖💔
قبول داری؟
تازه زندگیشم خیلی خراب میشه چون زندگی دوتا ادمو خرابکردهو سرنوشتشونو عوض کرده...
حدیث داریم:کسی که واسطه ی ارتباط نامشروع بین دونفر بشه خدا بهشت رو بهش حرام میکنه و تا موقع مرگش مورد خشم خداونده و جایگاهش جهنمه
باور کن ادم با دشمن خودشم نباید اینکارو بکنه چه برسه با رفیقش...یعنی رفیقتو جلو تریلی بندازی کمتر ضرر میبینه تا اینکه درگیر روابطش کنی...
حدیث داریم دوست احمق میخواد به دوسش سود برسونه ولی ضرر میرسونه😑واقعا همینه ها
ببین
اگه اینکارو کردی جدی توبه کن و سعی کن اون ادم روهم اصلاح کنی و ازش حلالیت بگیری
چون بدجور بهش ضربه زدی!
#ترک_گناه
#خودسازی
#نه_به_روابط_حرام
🔙
@mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⚜ آیتالله ناصری:
طمع کاری ممنوع⛔️
اگر میخوای مردم دوست داشته باشن‼️
طمع نداشته باش
#طمع_ممنوع
┄┅❅🌼❅┅┄
@mojaradan
┄┄┅❅🌼❅┅┄┄
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⊰• #زندگی👶🏻•⊱
ستاد تشویق سازی جوانان به ازدواج♥️👀
━━━━⪻❁⪼━━━━
⇢‹♥️@mojaradan
#با_این_افراد_ازدواج_نکنید
با این افرادازدواج نکنید ⚠
❇️ازدواج مسیر زندگی هر فرد را تعیین می کند، اگر در این مسیر همسفرمان را درست انتخاب کنیم آینده روشن در انتظار ماست
ولی اگر تصمیمی نامناسب اتخاذ نماییم مشخص نیست چه سرنوشتی ما را به سوی خود فرا بخواند.😱
🔴ازدواج با پدر بزرگ
رعایت فاصله سنی میان زوجین بسیار مهم است.
شاید خواستگار مورد نظر دارای خصوصیات برجسته باشد اما اگر اختلاف سنی به میزانی است که می توان گفت زوجین از دو نسل متفاوت هستند،
قطعا در آینده اختلاف دیدگاه ها بیشتر خود را نشان خواهد داد و مسیر زندگی را ناهموار خواهد ساخت.❌
🔴اختلاف مذهبی
وقتی که ازدواج می کنیم در واقع با یک فرد ازدواج نمی کنیم بلکه با یک خانواده وصلت می کنیم.
خانواده ها نقش مهمی را در روابط زناشویی فرزندانشان ایفا می کنند
#ادامه_دلرد
#نکته_به_درد_بخور🤔
@mojaradan
10.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شوهرم عاشق خواهرم شده😭
به هم پیام های عاشقانه می دهند 😔
پاسخ
#دکترمسلم_داودی_نژاد
😔چند ماه گذشته یه مراجع هم پی وی بنده از همین رابطه صحبت کرد که با همسر خواهرش دوست شده وایشون دختر رو جذب کرده ازش سوء استفاده جنسی برده وبعد هم تهدیدش کرده اگر رابطه رو ادامه نده خواهرش رو طلاق می ده .
🤦♂اینها نتیجه ی نافرمانی از خداوند ویک سری آزادی هارو نشانه تمدن دونستن.
✅✅یه نامحرم تا قیامت برای تو یک نامحرم خواهد بود پس نمی تونی با توجیحاتی مزحکانه برای خودت حلال ومحرمش کنی ./حدود رو رعایت کن تا روح و جسمت پاکیزه بمونه ازفساد.
😒نگو شوهر خواهر من یا زن برادر من آدم نجیبی /تو هرگز از درونش با خبر نخواهی شد ؛یه وقتی نسبت به تو یه حسی پیدا می کنه و تو وجود خودش می زاره پنهون بمونه؛گاهی بهت فکر می کنه یاهمسرش رو با تو مقایسه.
☺️پس برای دور شدن از این اتفاقات ناخوشایند همونی باش که خدا خواسته
به خاطر مهربانی اجازه بازنشر وجود دارد حتی بدون ذکر منبع
#نامحرم
#نامحرم
#ترک_دوستی_با_جنس_مخالف
#گناه
@mojaradan
مجردان انقلابی
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄ #سفیر 📒 «خاطرات سفیر» ⏪بخش۴۴: ...امبروژا، با دهن پر از ماکارونی، همین جور که می رفت بش
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄
#سفیر
📒 «خاطرات سفیر»
⏪بخش ۴۵:
«سلیم النّفس»
صبح های یکشنبه توی اتاقم مراسم پرفیض دعای عهد بود و همه مون جمع می شدیم؛ خدا و من. مگه بیشتر از این هم نیازه کسی باشه؟ سی دی صوتی دعای عهدی که داشتم فوق العاده بود؛ ملودی زیبا، خوانندگی خوب، محتوای عالی... هیچی کم نداشت برای جذب یه مخاطب سلیم النّفس که همانا بغل گوشمان بود!
همه ی موادِ لازم فراهم بود؛ یه لپ تاپ که بلندگو داشته باشه، یک بلندگو که قادر به پخش اصوات باشه، یه دیوار اتاق که با قطر استاندارد ساخته نشده باشه، و یه عدد سلیم النّفس که دیوار به دیوار اتاق سُکنا گزیده باشه!
تا من صبحونه م رو خوردم دعای عهد هم تموم شد. در اتاق رو باز کردم که برای شست و شوی لیوان شیر کاکائوم برم آشپزخونه.
اِ... سلام!
(«اِ» واسه چی؟)
- سلام ویرجینی. خوبی؟
- خوبم. از سیلون خبر نداری؟
پناه بر خدا! می بینه تازه از در اتاقم اومدم بیرون ها! گفتم:
«نه. چیزیش شده؟»
- نه، چیزی که نشده. چند تا کتاب تاریخ ازش گرفته بودم؛ می خوام بهش برگردونم.
بهتون گفته بودم که سیلون دانشجوی دکترای تاریخه؟
گفتم:
«نمی دونم کجاست. اما به محض این که دیدمش می گم بیاد کتاب هاش رو تحویل بگیره.»
گفت:
«حالا به این سرعت هم نه. یه دو ماهی هست قراره کتاب هاش رو پس بدم.»
گفتم:
«عجب صبری داره!»
خندید و همان طور که می رفت پرسید:
«کار موسیقی قشنگ جدید گوش می کنی؟»
- اگه ارزش گوش کردن داشته باشه، چرا که نه؟
- پس برات دو تا کار خیلی قشنگ می آرم.
- منتظرم. فقط لطفاً روی من مثل سیلون حساب نکن! سیلون تاریخدانه. واحد شمارشش قرنه. من طراحم. واحدام کولیسیه. تا ده دقیقه ی دیگه نیاری، می آم دم اتاقت هااااا...
رفتن ویرجینی رو دنبال کردم. صدای لِخِ لِخِ دمپاییش توی راهرو می پیچید. خیلی دوست دارم این دختر رو. توی همین هیری ویری در اتاق همسایه باز شد. ریاض، که واضح بود تازه از خواب بیدار نشده، بدون سلام علیک گفت:
«تو با این آهنگ های قشنگی که داری موسیقی جدید می خوای چه کار؟»
خب، این یعنی همه رو شنیده م!
ریاض یه پسر مسلمونه و رفتار با اون مناسبات خاص خودش رو داره. اول از همه این که ریزه رفتارها برای اون معنی دارتره تا برای بقیه. گفتم:
« آفرین! آفرین! مستحبه وقتی به آدم ها می رسیم در پرسیدن چنین سؤالی نفر اول باشیم.»
خندید و گفت:
«سلام علیکم»
- علیک سلام.
- موسیقی جدید می خوای؟
- نه.
- چرا! خودم شنیدم به ویرجینی گفتی بیاره برات.
-نگفتم موسیقی جدید هر چی داری بردار بیار. گفتم اگه ارزش شنیدن داشته باشه، دوست دارم بشنوم.
- یعنی اگر چی باشه، می شنوی؟
- اگه حلال بود، تازه وقت می گذارم ببینم ارزش داره یا نه. سازنده ش اون قدر برای من ارزش قائل بوده که برای ساختش وقت بذاره و کار خوب تولید کنه یا نه. اگه ببینم اون چنین کاری نکرده، من هم وقتم رو برای شنیدن کارش هدر نمی دم.
یه کم من من کرد. بعد گفت:
«خب، از کجا می فهمی حلاله؟»
ببینید... خودش شروع کردها!
گفتم:
«می پرسی که بدونی من چه طور تشخیص می دم یا می خوای بدونی خودت باید چه طور تشخیص بدی؟»
- هر دو.
- خب، من به مرجعم مراجعه می کنم ببینم درباره ی حد و حدود حلال و حرام و نحوه ی تشخیص اون در موسیقی چه گفته.
- مرجع؟! مرجع کیه؟
ای بابا... خیلی زود بود برای مطرح کردن بحث «مرجع تقلید»!
………………………………………
@mojaradan
┄┅══✼🍃🌷🍃✼══┅┄
┄┅═🍃🌷🍃═┅┄
#سفیر
📒 «خاطرات سفیر»
⏪بخش۴۶:
...حداقل باید دو سه ماه دیگه بحث می کردیم تا به جایی می رسیدیم که بشه فهموند مرجعیت از کجا آمده و فایده ش چیه. پس همان بهتر که بحث عوض می شد. اشارهای به لیوان نَشُسته م کردم که یعنی دو ساعته می خوام برم بشورمش نمی ذارید. راه افتادم به سمت آشپزخونه. فهمید که رسماً پیچوندم. مشکلی هم نداشتم که بفهمه دارم می پیچونم. ادامه دادم:
«حالا من مرجع شما! از همون آهنگ هایی که به نظرتون قشنگه چندتا می دم گوش بدید تا تفاوت با ارزش و بی ارزش رو کامل حس کنید.»
در حین شستن لیوان، بچه ها یکی یکی وارد آشپزخونه می شدن. من داشتم توی ذهنم برنامه ی بحث جدید رو می چیدم؛ نحوه ی شروع، محاسبه ی زمان احتمالی هر فاز، نحوه ی تموم کردن و ترسیم مسیر بحرانی.
با خودم گفتم:
«چند تا موسیقی قشنگ می دم گوش کنه تا از شر این آهنگ های ضربی تند خلاص بشه. بعد اگه دیدم دل ها آماده است (!) دعای عهد رو می دم بهش که بفهمه ما محصولاتی هم داریم که محتوایش خیلی خیلی بر ظاهرش می چربه و دیگه این مدل رو اون ندیده...
اگه دیده بود، چی باید بهش بگم؟ خب، محتواها رو با هم قیاس می کنیم ببینیم اثر، چند مَرده حلاجه.»
خلاصه، تا دم در اتاقم فکر و خیال کردم. ریاض در اتاقش رو باز گذاشته بود. تا رسیدم جلوی در بلند گفت:
«همین آهنگی رو که صبح گوش می کردی بده. این چی بود که گوش می کردی؟»
- اون آهنگ نیست.
- چی می خونه؟
- دعا. عربیه. فارسی نیست.
براش بردم بشنوه. شنید. اما هیچیش رو نفهمید. گفت:
«این فارسیه!»
همون جا فهمیدم لحن و تلفظ مداح هیچ ربطی به زبان عربی نداره. گفتم:
«نه، عربیه.»
مفاتیح الجنان رو بردم پیشش و مجبور شدم عبارات رو براش از رو بخونم. گوش می داد. خیلی با دقت گوش می داد. گفت:
درباره ی چه کسیه؟
گفتم:
«امام عصر... آخرین اماممون که زنده هستن»
- آخرین امامتون؟
- نه آخرین اماممون!
نیشخندی زد و گفت:
«امام من که نیست!»
گفتم:
«باشه می خوای امام نداشته باشی؟ می خوای تنها باشی؟ پس کی تو رو نجات بده؟... اما، باشه. ایشون آخرین امام شیعه ها هستن.»
- کجاست؟ چند سالشه؟
- این رو که کجا هستن کسی نمی دونه. به موقع می فهمیم. امام متولد ۲۵۵ هجری قمری هستن.
بلند خندید. گفت:
«چه طور کسی این همه زنده بمونه؟»
گفتم:
«همون طور که حضرت نوح نهصد سال پیامبری می کنه.»
خنده ش رو قورت داد و گفت:
«خب، این همه یک نفر عمر کنه که چی؟»
- تو چیزی درباره ی ظهور شنیده ی؛ ظهور کسی که نجات دهنده ی انسانهاست؟
- آره، می دونم. یه نفر ظهور می کنه رو شنیده م...
- خب اون فرد کیه؟
- عیسی مسیح!
چشمام گرد شد. گفتم:
«مگه نه این که دین کامل نزد خدا اسلامه؟ مگه نه این که خاتم الأنبیا بر همه ی انبیا برتری داره؟ بعد، به نظر شما، این پذیرفتنیه که حضرت عیسی بیان نجاتمون بدن؟»
گفت:
«چه می دونم! آخه کسی نیست که بیاد... مگه عیسی نمی آد؟»
گفتم:
«چرا، حضرت عیسی هم می آن... خیلی های دیگه هم برمی گردن... اما در معیت فرزند پیامبر ما.»
پرسید:
«لابد می خوای بگی این فرزند رسول الله همین امام شماست.»
گفتم:
«بله همین طوره.»
شروع کرد به بحث کردن که اصلاً از کجا معلوم این فرزند حضرت رسول باشه و اصلاً پدر این فرد کیه و اون خودش پسر کیه و... اون قدر گفت و گفتم که به امام اول رسیدیم. بحث خیلی جدی شد. بحث درباره ی اثبات لزوم حضور امام بود و صفات امام و عصمت و...
توی کتش نمی رفت. مدام ایراد می گرفت. طبیعی هم بود. داشتم مشهورات ذهنش رو به هم می ریختم. مدام همه چیز رو زیر سوال می برد و هر چی توجیه و دلیل به ذهنش می رسید برای رد حرف های من ردیف می کرد. اما این واکنشش از همه ش برام جالب تر بود که وقتی دلیل کافی برای اثبات یک مطلب می آوردم و دیگه می موند چی بگه و حرفی برای رد حرفم نداشت می گفت:
«نه، نه، این جوری نیست!»
فضا خیلی سنگین شده بود. گفت:
«البته من این همه پافشاری تو رو روی این عقاید می فهمم. بالأخره عقاید خانواده و پدرانت این طور بوده و تو در چنین فضایی متولد شدی. خیلی احترام برانگیزه که این طور از اون ها دفاع می کنی...»
………………………………………
@mojaradan
┄┅══✼🍃🌷🍃✼══┅┄