eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 #پارت_هدیه_برای_تمام_بچه_های_خاص_کانال❤️ #پسر_بسیجی_دختر_قرتی✨ #پارت106 که انگشتش رو ببوسم
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁 کجا میری امیر علی؟ -خونه شما دیگه مگه خونه نمیری ؟ -نه بابا منم میام بیمارستان مستقیم برو -باشه فقط من چندتا چیز باید از خونه بردارم اشکال که نداره بریم خونه ما -نه بریم خودمم بدم نمیاد بی بی رو ببینم دلم براش تنگ شده توی دلم زمزمه کردم دختره نامرد دلش برا همه تنگ میشه فقط منو آدم نمیدونه یعنی الان حال من رو نمی بینی نمی فهمی چقد میخوامت ؟ حتم دارم میدونی و داری می چزونیم وقتی بی بی در رو به رومون باز کرد با دیدن دریا همراهم اول متعجب شد بعد با خوشحالی آغوشش رو برای بغل کشیدنش باز کرد دریا هم با شوق بغلش پرید گفته بودم حسود شدم ؟ اره منه احمق به بی بی هم حسودیم می شد . بعد استقبال گرم بی بی داخل رفتیم بی بی و دریا روی تخت نشسته بودن، منم بعد برداشتن مدارک و وسایلم به حیاط برگشتم دریا با دیدنم گفت : -بریم؟ بی بی بین حرفش پرید : -کجا به سلامتی حتما فکر کردی من میزارم به این زودی برید دریا:ولی بی بی ما باید بریم بیمارستان -از این خبرا نیست شما میشینی من براتون چای میارم می خورید بعد میرید خندید گفت : -پس حداقل اجازه بدید من چای بیارم -برو دخترم برو بریز که خونه خودته بعد رفتن دریا رو به بی بی گفتم : -رقیه خانم کجاست ؟ -رفته نون بخره -اها بعد مکثی گفت بگو میشنوم: با تعجب گفتم: -چی بگم چطوره که تو و دریا این وقت صبح با هم هستید ؟ -دریا هم با من ماموریت بوده با هم اومدیم -نمیخوای در مورد دریا جدی فکر کنی؟ -درمورد چی؟ -خودت رو به اون راه نزن منظورم اینه نمیخوای برات آستین بالا بزنم و برم خوستگاری دریا دختر خوبیه دست رو دست بزاری از دستمون رفته ** از زبان دریا سینی چای رو برداشتم و خواستم از خونه بیرون برم که با صدای بی بی متوقف شدم: -خودت رو به اون راه نزن منظورم اینه نمیخوای برات آستین بالا بزنم ؟ و برم خواستگاری دریا دختر خوبیه دست رو دست بذاری از دستمون رفته ولی با جوابی که امیر علی گفت دنیا روی سرم آوار شد: -بی بی شما از هیچی خبر نداری خیلی چیزا توی گذشته من و دریا هست که این اجازه رو بهم نمیده -چه چیزیای بگو تا منم بدونم ؟ -نمیشه بی بی به وقتش برات میگم دیگ چیزی نشنیدم بزور خودم رو به اپن رسوندم و سینی چای رو روی اپن گذاشتم یعنی امیر علی با همون دید گذشته داره به من نگاه می کنه ؟ یعنی بازم به خاطر گذشته پسم زد ؟ خدای من تمام این مدت فکرش این بوده و من خوشبینانه داشتم به اینکه بهم علاقه مند شده فکر می کردم نمیدونستم کجا وایسادم شروع کردم به گریه کردن هق هقم بلند شده بود که امیر علی وارد خونه شد نگران سمتم اومد و گفت: -دریا چی شده ؟چرا داری گریه میکنی ؟ با دیدن نگرانیش هق هقم بیشتر شد و با مشتهای گره شدم به سینش کوبیدم: -لعنتی ازت متنفرم ازت متنفرم دستام رو محکم گرفت گفت : -آروم باش دریا چته ؟ چرا همچین می کنی ؟ دستم رو از دستش جدا کردم و گفتم: به من دست نزن گفتم به من دست نزن چرا باید به دختری دست بزنی که توی ذهنت دختر بی بند و باریه -چی داری میگی دریا من کی همچین غلطی کردم نویسنده : آذر_دالوند @mojaradan 🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁 😍🍁🍁 خودم شنیدم داشتی چیزای از گذشته به بی بی می گفتی خودم شنیدم اون دفعه هم به خاطر همین چیزا ردم کردی * از زبان امیرعلی نابود شده نگاهم رو به اشکهاش دوختم خدای من الان فهمیدم چی شده - آخ گندت بزنن امیر علی فکر کرده من منظورم از گذشته رفتار خودشه میخواست از کنارم رد بشه که بازوش رو گرفتم: -کجا داری میری ؟ گوش کن اشتباه می کنی من منظورم اونی که تو فکری می کنی نبود.. نذاشت حرفم رو تموم کنم که دوباره شروع کرد به مشت زدن به سینم: -نمیخوام گوش کنم لعنتی ، ازت متنفرم میفهمی این منم که ازت متنفرم تو نمیتونی دوباره پسم بزنی دستاش رو گرفتم و بغلش کردم: -هیش....هیش آروم باش دریا من کی پست زدم ؟ من غلط بکنم -ولی اصلا به حرفم گوش نمی کرد و همش تقلا می کرد تا از بغلم بیرون بره حلقه دستامو تنگتر کردم اگه می رفت بیچاره می شدم با صدای بی بی به خودم اومد: -اینجا چه خبره ؟!!! سریع از دریا جدا شدم که از فرصت استفاده کرد تند از خونه خارج شد چند ثانیه طول کشید تا به خودم بیام ، دنبالش رفتم و صداش کردم : -دریا تورو خدا صبر کن تا برات توضیح بدم بی وقفه می دوید خودش رو به خیابون رسوند و با اولین تاکسی رفت حالا چکار کنم لعنتی ؟ درمانده و ناراحت به خونه برگشتم ، بی بی توی حیاط منتظرم بود . روی تخت نشستم و سرم رو بین دستام گرفتم: -امیر علی نمیخوای بگی چه خبره دختر مردم توی بغل تو این یعنی چی ؟ از کی تا حالا تو به نامحرم دست میزنی ؟چی بهش گفته بودی که اون حالش بود؟ -بی بی خوا هش میکنم الان حالم خوب نیست بعدا برات توضیح میدم عصبی داد زد: -همین الان میگی فهمیدی همین الان ؟ کلافه گفتم: -بی بی کدوم نامحرم ؟ محرمشم خیر سرم شوک زده گفت: - محرم ولی چطور؟ -جریانش مفصله فقط همین قدر بدونید به خاطر همین ماموریت مجبور شدیم صیغه چند ماه بخونیم -خانوادش خبر دارن؟ -آره مادرش موقعه عقد اونجا بود نفس راحتی کشیدو گفت: -حالا چی شده بود چرا اینقدر داغون بود مگه چی بهش گفتی؟ - من چیزی نگفتم حرفای منو شما رو شنیده بود ، فکر می کرد من پسش زدم با تعجب گفت: نویسنده : آذر_دالوند @mojaradan 🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁🍁🍁 با تعجب گفت: -مگه چیزی بینتونه ؟ که ناراحت شد -مال الان نیست مال خیلی وقت پیشه، زمان دانشگاه -خوب می شنوم چی شده بود ؟ -بی بی؟... -بی بی و ... استغفرالله یالا بگو ناچار شروع کردم به تعریف جریان از روز اول بی بی:کار خوبی نکردی اونطوری پسش زدی -میدونم میدونم من خر اون موقعه با خودم گفتم اگه تند باهاش برخورد کنم راحت تر فراموشم میکنه -ولی تو غرور اون رو شکوندی زخمش زدی میفهمی ؟ - آره میدونم واسه همینه که الان اینقد داغونم دیگه -خوب حالا چرا اینقدر ناراحت بود ؟ -فکر می کرد چون توی گذشته بی حجاب بوده الانم دارم پسش میزنم خندید و گفت : -پس هنوزم دلش گیرته خوبه -بی بی این حال من خندیدن داره میخندی -خوب تو چرا ناراحتی توکه نمیخوایش -اه بی بی من غلط بکنم نخوامش من دارم جون میدم برای داشتنش برق خوشحالی رو تو چشماش دیدم : -به به چیزای تازه می شنوم پس آقا امیرم بالاخره دلش رو باخت، پس دردت چی بود هی تاقچه بالا میزاشتی ؟ تو که اینقدر عاشقشی -خیر سرم می خواستم دلش رو به دست بیارم بعد برم خوستگاریش که گند زدم دوباره بلند خندید : وای بی بی سر جدت نخند ، بگو الا چه خاکی به سر کنم دارم جون میکنم نمی بینی ؟ -کاری نداره باید بری منت کشی و با غلط کردم و شکر خوردم از دلش دربیاری اونم هر چی ناز کرد دندت نرم چشمت کور میخری -اون به من راه بده من نازشم میخرم مخلصش هم هستم ، ولی اینطوری که این رفت بمیرمم جوابم رو نمیده -زبونت رو گاز بگیر بچه پاشو یه زنگی بهش بزن بینم کجا رفت با این حالش چرا به فکرم خودم نرسید، هزار بار زنگ زدم ولی جواب نداد ، وقتی دیدم جواب م رو نمیده پیام فرستادم: -دریا تو رو خدا جواب بده بزار برات توضیح بدم ، بد برداشت کردی چند دقیقه بعد پیام ، دوباره زنگ زدم اینبار کلا گوشی رو خاموش کرد توی این دو روز هر بار زنگ زدم بازم گوشیش خاموش بود بیمارستان هم که نمی اومد دیگه نمیدونستم چکار کنم شرمنده مادرش هم بودم ، من بهش قول دادم ولی امانتش رو با اون حال خراب براش فرستادم دیگه راهی به ذهنم نمی رسید جز اینکه برم بست بشینم در خونشون تا ببینمش چند روز بود که در خونشون منتظر بودم ، مادرش می رفت و می اومد ولی خبری از دریا نبود که نبود از نگرانی رو به جنون بودم یک هفته گذشته بود و مثل تمام این مدت توی ماشینم منتظر بودم که گوشیم زنگ خورد : -سلام محمد خوبی ؟ -سلام داداش ، خوبی چه خبرا ؟ نویسنده : آذر_دالوند @mojaradan 🍁🍁🍁🍁🍁
🍁🍁🍁🍁🍁🍁 سلام داداش ، خوبی چه خبرا ؟ -سلامت باشی -کجای امیر ؟ باید ببینمت -الان نمیتونم گیرم می ترسیدم برم و دریا از خونه بیرون بیاد -نمیشه باید همین الان ببینمت خیلی مهمه -خوب بگو دیگه گیرم جون محمد نمیتونم بیام -آخه میخواستم کنارت باشم اینطور بگم... -ده بگو دیگه جون به لب شدم اتفاقی افتاده -اتفاق نمیدونم یعنی در مورد خانم مجده با نگرانی گفتم: -دریا ؟چی شده بگو جون بده دیگه کشتیم -راستش علی رو هر کاری کردیم بیخیال نشد، چند بار دیگه سراغ مادر خانم مجد رفته .... -غلط کرده پسره ... -گوش بده امیر غلط کردن یا نکردن علی مهم نیست مهم اینه که هر بار خانم مجد علی رو به خاطر جواب رد دخترش رد کرده ولی دیروز قبول کرده که با دریا خانم بره بیرون و حرف بزنن نابود شده گفتم: -چ..چی ..میگی محمد ؟ بره با دریای من حرف بزنه پس تو اونجا چه کاره بودی؟ چکار کنم امیر این پسره هر کاری کردم به حرفم گوش نمیده میگه دوسش دارم بلند داد کشیدم: -غلط کرده لعنتی غلط کرده ... تو چرا این رو به زبونت میاری ، الان دریا داره با من لج میکنه از لج من قبول کرده تورو خدا نزار علی بره بیچاره میشم -مگه چی شده پسر ؟ -مفصله فقط نزار بره الان دریا از لج من هرکاری میکنه -ببینم چکار می کنم ولی میدونم کاری از دستم بر نمیاد چند روزه همش درگیری داریم الانم که کلا باهام حرف نمیزنه -کی؟...میخواد بره ببینتش -راستش ....امروز تا دوسه ساعت دیگه -امروز میخواد بره بعد تو الان به من میگی آره؟ -جون امیر منم تازه از مامان شنیدم : داغونتر از قبل قطع کردم نمیدونستم باید چکار کنم دیونه شده بودم نکنه اصلا خونه خودشون نباشه من الکی اینجا موندم اگه جای دیگه باشه موقعه رفتن نبینمش چکار کنم توی همین فکر بودم که در ورودی آپارتمان باز شد و مادر دریا بیرون اومد کمی بعد از رفتن مادرش با تصمیم آنی دم خونشون رفتم و زنگ زدم ، در با تیکی باز شد و صداش توی گوشم نشست : نویسنده : آذر_دالوند @mojaradan 🍁🍁🍁🍁🍁
درست در لحظه ملاقات با خداوند در برزخ: تازه می‌فهمیم همه تیزهوشی‌مان را باید برای شکار خدا صرف می‌کردیم... نه هیچکس دیگر! @mojaradan
ملاقات خصوصی.mp3
2.82M
  💥 ملاقات خصوصی یه وقتایی توی زندگی نشستیم و نقشه کشیدیم: - چطوری دل فلانی رو بدست بیارم؟ - چطوری شکارش کنم؟ - چکار کنم منو دوست داشته باشه؟ این ☜ "فلانی" برای شما کیه؟! منبع: مجموعه سفر پرماجرا @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔸به جز تو کی تو عالم برای من می‌مونه تو رو می‌خوام و هرچی که تو بخوای همونه @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
10.38M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«𝓗𝓪𝓭𝓲𝓼 𝓢𝓽𝓸𝓻𝔂» 😍 C᭄ . •۰•۰•۰•۰•🍁✨۰•۰•۰•۰•۰• ‌"❥| @mojaradan
•❤️🌴• دࢪدماࢪااحدے‌جزتو ندانسٺ‌حسیݩ بہ‌فداے‌ٺوڪہ‌هم دࢪدےو هم‌دࢪمانے ...🍃 💔 ✾࿐ᭂ༅•❥🌺❥•༅ᭂ @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
درد اگر دردتو باشد؛ چه خیالیست مهدی جان؟(: دلخوشم‌به‌خوبترین‌دردسرم💔 ╭┈┈┈⋆┈┈───── @mojaradan