فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#السلام_ایها_غریب
#سلاممولاجانم
#صبحتبخیر؏ـزیزترازجانم
🌼صحبترویتوراهردمشنیدنتابڪی؟
❤دردلمنقشجمالتوڪشیدنتابڪی؟
💞ایچراغزندگیروشننماقلبمرا
🍁بیتودرتاریڪیدنیانشستنتابڪی؟
💐توڪریمیومنمیڪطایربیآشیان
🌷رویباماینوآندائمپریدنتابڪی؟
💐راویانگویندرویگونههاتخالیبود
😔یڪنظرخالسیاهتراندیدنتابڪی؟
الّلھُمَّ؏َـجِّلْلِوَلِیِّڪَالْفَرَج
#صبحتون_مھدوی 🌼🍃
💐تانیاییگرهازڪاربشروانشود
دردماجزبهظھورتومداوانشود💐
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
#انچه_مجردان_باید_بدانند
#تعمیم_تجربه
✅اینقدر تجربه های غلط و حتی درست خودمون رو تعمیم ندیم به دیگران:
🔺اصلاً ازدواج نکن، من جای تو بودم تا آخر عمر ازدواج نمی کردم
🔺من اگه میدونستم اینقدر ازدواج خوبه زودتر ازدواج میکردم و...
1⃣ اولا #تجربیات ما دلیل بر درست بودن اون موضوع و یا غلط بودنش نیست که بخواهیم ازش نتیجه گیری کنیم، در بسیاری از موارد ما انتخاب های غلط و تجربیات بدی داشتیم
2⃣ و دیگر آنکه هرکسی #شرایط_خاص خودش را دارد، ممکنه سنی که شما ازدواج کردید برای فرد دیگر با توجه به شرایطی که دارد نامناسب باشد و برعکس!
👈ما قرار نیست نگاه سیاه و سفید داشته باشیم به موضوعات، بلکه باید نگاهمون #خاکستری باشه...
🌨⃟ ⃟☃•> #مـجࢪدانھ٣🦅
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「 𝓗𝓮𝓼 𝓐𝓻𝓪𝓶𝓮𝓼𝓱 」
🎞 سریال『 #سقوط』2
ژانر: درام،خانوادگیقسمت5
#سریال🤍
#ادامه_دلرد
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
خیلی از پدر مادرها فکر میکنن خواستگاری بهترین راه شناخت طرف مقابل .....
در صورتی که اصلا این شکلی نیست ....
پدر مادرا اگه فرزند نزدیک به ازدواج دارید حتما خودتون هم دوره ثبت نام کنید .....
شماهم در خوشبختی یا بدبختی بچه هاتون نقش دارید ......
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
#چیکار_کنم_آخرش_حرف_من_به_کرسی_بشینه
مردها ذاتاً قدرت طلبن. یعنی دوست دارن در راس باشن و حرفشون مورد توجه باشه
حالا اگر در موضعی قرار بگیرن که بهشون دستور داده بشه اصلا بعید نیست که عکس اون کار رو انجام بدن یا اصلا اون کار رو انجام ندن.
پس سعی کنین اصلا به شوهرتون #دستور ندین و اصلاً رئیس بازی در نیارین. بخصوص در مورد خانواده اش.
💞مثلاً هیچ وقت بهشون نگین: امروز خونه ی مادرت اینا نرو
اولا اینکه جمله ی امری هست و دوما اینکه تصور اشتباه در مورد حرفتون پیش میاد و فکر میکنه که میخواین اون رو از خانواده اش جدا کنین
سعی کنین تو موارد مختلف با همسرتون هم حس بشین.
اینطوری در یک جبهه قرار میگیرین و بهتر میتونین همسرتون رو به سمت انجام اون کاری که مد نظرتونه هدایت کنین.
💞مثلا میخواین برین خونه خواهر شوهرتون، همسرتون میگه فلان کادو رو بخریم و براشون ببریم. زود برنگردین بگین: وای چه خبره مگه! زیاده و....
یه راه دیگه اینه که بگین: آره خیلی خوبه و بعد که رفتین کادو رو بخرین یه چیز مناسب تر انتخاب کنین و بگین : این بیشتر به کارشون میاد یا بگین: این با سلیقه خواهرت بیشتر جور درمیاد. و ... البته این به زمان و شرایط هم خیلی بستگی داره.
ولی این راه هم راه حله خوبیه.
مخالفت صریح و درجا نکنین و کم کم نظرتون رو اعمال کنین. اینجوری بیشتر جواب میده.
🌨⃟ ⃟☃•> #مـشاوࢪھ۶🧕👨💼
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
🌨⃟ ⃟☃•> #تصــویࢪزمینہ٢📱
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#استوری | #تباهیات
ای کاش بعضی از مردهای بی غیرت ایرانی به اندازه یه تار مو این مرد غیرت پیدا می کردن😒
#حجاب
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
10.03M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅استندآپ کمدی جالب یک روحانی
از ماجراهای خندهداری که در یک مجلس ختم اتفاق میافتد 😂😂
:
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 #گامهای_عاشقی💗 قسمت80 ساعت نزدیک ۹ بود همه داخل پذیرایی روی مبل نشسته بودیم سارا هی ب
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#گامهای_عاشقی💗
قسمت81
روی تخت کنار حوض نشستیم
ده دقیقه ای سکوت کردیم
که سعید شروع کرد به حرف زدن
اصلا نمیفهمیدم چی میگه
فکرم فقط به دورو اطرافم بود
و اصلا بهش نگاه نمیکردم
یه ربع یه ریز فک میزد
یه پوفی کشیدم که سکوت کرد
سعید: شما نمیخواین چیزی بگین؟
- نه
سعید : یعنی شما هیچ معیاری واسه ازدواج ندارین؟
- من اینجام که فقط بشنوم نه اینکه حرفی بزنم ،اگه حرفاتون تمام شده بریم داخل
سعید حرفی نزد و بلند شدیم و رفتم وارد خونه شدیم
لیلا خانم گفت: خوب چی شد به نتیجه ای رسیدین ؟
سعید که انگار دلخور بود چیزی نگفت
که مامان گفت : به همین زودی که نمیشه حرفی زد ،بزاریم این دوتا جوون فکراشونو خوب بکنن...
حاج مصطفی هم حرف مامان و تایید کرد و بلاخره بعد از یه مدت بلند شدن و رفتن
منم رفتم سمت اتاقم
مشغول جمع کردن اتاقم شدم
یعنی تا ۱۲ شب فقط داشتم اتاقمو تمیز میکردم
اینقدر خسته بودم که زود بیهوش شدم
با برخورد نور خورشید از گوشه پنجره اتاقم به چشمام بیدار شدم
به ساعت گوشیم نگاه کردم ساعت ۱۱ بود
بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم بعد به سمت آشپز خونه برای خوردن صبحانه رفتم
مامام درحال آشپزی کردن بود
- سلام ،صبح بخیر
مامان چپ چپ نگاهم کرد : الان ظهره خانوووم
- مادر من آدم هر موقع بیدار بشه میشه صبح حالا میخواد بعد ظهر باشه یا ظهر
مامان: چی بگم ولا،هر چی بگم باز تو حرف خودت و میزنی ،برو صبحانه تو بخور
- چشم،امیر و سارا هنوز خوابن؟
مامان: نه ،رفتن خونه سارا ا
- آها
#بانو_فاطمه
@mojaradan
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
#گامهای_عاشقی💗
قسمت82
مشغول صبحانه خوردن شدم که مامان اومد کنارم نشست
از لبخند مرموزانه ای که به لب داشت خندم گرفت
- چیزی شده؟
مامان: نظرت درباره پسر حاج مصطفی چیه؟
به دل من که نشست ،پسر خوبه!
- عع پس مبارکتون باشه..
مامان: کوووووفت،به چشم به پسرم گفتم
- مامان جان من اصلا ازش خوشم نیومد،خیلی پرحرفه،مثل خاله زنک ها یه ریز فک میزد
مامان: این چه طرز حرف زدنه در مورد پسر مردم
- من گفته بودم که قصد ازدواج ندارم ،اصرار شما بود که بیان
مامان: خدا چیکارت کنه آیه ،الان به بابات چی بگم؟
- بگو آیه ازش خوشش نیومد
مامان: این شد دلیل؟
- به قول خودتون بگین به دلش ننشست
مامان : من از دست تو آخر دق میکنم
- خدا نکنه مامان خوشگلم ،دشمنات دق کنن ،من برم یه عالم کار دارم
روز آخر تعطیلات بود و کلی درس رو هم تلمبار شده بود سخت مشغول خوندن بودم
بابا که اومد خونه
از ترس اینکه باز سوال پیچم نکنه از اتاقم بیرون نرفتم
هر موقع که خواب بود ،تن تن میرفتم آشپز خونه یه چیزی میخوردم و دوباره میرفتم داخل اتاقم
صبح زود از خواب بیدار شدم
و لباسامو پوشیدمو کیفمو برداشتم
ازلای در نگاه کردم بابا هنوز داخل خونه بود داشت صبحانه شو میخورد
منتظر شدم که بابا بره تا از اتاق بیرون برم
روی تخت با گوشیم ور میرفتم که صدای در خونه رو شنیدم
رفتم کنار پنجره پرده رو کنار زدم دیدم بابا از خونه رفت بیرون
تن تن از اتاق رفتم سمت آشپز خونه
- سلام
مامان: سلام صبح بخیر
ایستاده چند تا لقمه گرفتم خوردم
مامان: خو مثل آدم بشین صبحانه تو بخور
- دیرم شده مامان جان
یه لقمه بزرگ گرفتم و از مامان خداحافظی کردمو رفتم کفشمو پوشیدمو از خونه زدم بیرون
همینجور که لقمه رو میخوردم رسیدم سر جاده یه دربست گرفتم رفتم سمت دانشگاه...
#بانو_فاطمه
@mojaradan
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸