#مراقبت_از_ازدواج
💑 مراقبت از ازدواج و رابطه وظیفه هردوست
🔸دختر و پسر باید سعی کنند پیوند ازدواج را پاسداری کنند. وظیفهی آنها هم این نیست که بگوییم هر کاری یکی از آنها کرد، دیگری تحمل کند. نه، باید هر دو به هم کمک کنند تا این پاسداری صورت گیرد.
🔸نمیشود بگوییم شوهر سهم بیشتری دارد یا زن سهم بیشتری دارد، نه، هر دو در حفظ این بنیان و در حفظ این اجتماع دو نفره، که بعدها به تدریج زیاد میشود، نقش دارند.
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
تحدیر_+جزء+هشتم+قرآن+کریم+.mp3
4.15M
#تند_خوانی🌸
جزء هشتم🔗
بهنیابتازشهیدروحاللهعجمیان🍂..
هدیهبه آستانمقدس
امامزمان(عج)🌼🌿..
بانوایاستادمعتزغلامی🎙
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دعای روز هشتم ماه مبارک رمضان 🌙
🍃💐 بسم الله الرحمن الرحیم 💐🍃
🤲 اللهمّ ارْزُقنی فیهِ رحْمَةَ الأیتامِ و إطْعامِ الطّعامِ و إفْشاءِ السّلام و صُحْبَةِ الكِرامِ بِطَوْلِكَ یا ملجأ الآمِلین 🤲
خدایا 🤲
🤲 در این روز مهربانى به یتیمان و خوراندن طعام و آشکار کردن سلام و همنشین خوبان را با منت خود به من ده ! ای پناه آرزو مندان 🤲
التماس دعا 🤲
🌺🌹🌺
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نکتهاخلاقی:
عجله کار شیطونه ،عجله نکنین ❌😂😁
#طنز
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
لاالهالاالله ۲.mp3
18.73M
#استاد_شجاعی
#حجهالاسلام_فرحزاد
مسیر عشق بینهایت، مسیر پرخطری است!
حریفهایِ به کمین نشستهی این معشوق بسیارند!
و دیو و ددهایی که همت گماردهاند، تو را از مسیر عشق دور کنند!
• عشق بینهایت یعنی چه؟
• چگونه تثبیت میشود؟
• بزرگترین دشمن تولید و تثبیت عشق در انسان چیست...؟
❤️•••|↫ #مـنآسـبـتے
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
مجردان انقلابی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
※ سخن این است که ما بی،تو نخواهیم حیات را...
*
ماه خدا، ماه میهمانی خدا آغاز شده است، اما ما چه می فهمیم از این همه معنویت، این همه. حضور خدا در تمام لحظه های این ایام....
چرا اینقدر محرومیم...
یک چیزی که بشدت باعث عذاب وجدانم شده اینه که در دوره ای زندگی می کنم که مردم امام معصوم خودشون را طرد کردند، حبس کردند و دردناکتر اینکه نزدیک به ۱۲ قرن از این ماجرا می گذره و هنوز هیچکس،به این موضوع فکر نمی کنه که باید فکری کرد، باید یه راهی پیدا کرد، اگر راه حل اینه که باید مردم بخواند خب چرا دست روی دست گذاشتیم، چرا ما که دردمندیم، این جمع که واقعا می خواند کاری کنند جدی دست به کار نمیشیم
جدیت اینه که همه فعال باشیم، بشدت فعال باشیم، در دو جهت :
👈🏾گام اول
فرهنگ سازی ظهورخواهی در سطح کشور
ما می دانیم و ایمان داریم که اگر اکثریت جامعه خواهان ظهور باشند وعده خداوند محقق می شود
پس:
👈🏾یاری امام معصوم در عصر حاضر کار سختی نیست، نه از ما خواستند به میدان جنگ برویم ،نه خواستند عذابهایی مثل تبعید، از دست دادن اموال، زندان، شکنجه و.... را بپذیریم فقط باید تبلیغ کنیم، باید مردم را آگاه کنیم که تا درخواست ظهور نداشته باشند روی سعادت را نخواهند دید
اگر به این وظیفه عمل کنیم سعادتمند می شویم...
و اما اگر عمل نکنیم و مثل سایر مردم جامعه ایام را به غفلت و بی تفاوتی سپری کنیم چیزی جز خسران و بدبختی و تاوان پشت کردن به امام خود که نتیجه اش عذاب دنیوی و اخروی است نخواهیم داشت
پس بیایید حرکت جدی خود را آغاز کنیم که از دو حال خارج نیست
👈🏾 اگر به بار نشست و وعده خدا محقق شد باعث نجات تمام عالم می شود و همه موجودات عالم خلقت به سعادت می رسند و پاداش آن برای تک تک ما حتی قابل تصور هم نیست...
و اگر خدای نکرده مقدر نبود که در زمان ما محقق شود برای ما که در این راه تلاش کردیم آنچنان پاداش عظیمی است که طبق روایات درجه بالاترین شهادت در راه خدا را دارد
پس در این معامله ای که با خدا می کنیم چه موفق شویم چه نشویم سود عظیمی کرده ایم....
این را برای کسانی عرض می کنم که اهل معامله اند
و کسانی که با عشق قدم برمیدارند که نه تنها دنبال سود نیستند، بلکه هرچه رنج و سختی بیشتر باشد عشقشان بیشتر می شکفد... این ها حسابشان از همه جداست
و اما کلام آخر اینکه
👈🏾 در صحنه باش هر طور که دوست داری، یا می توانی ....
همین در صحنه بودنت ارزش وجودی تو را تعیین می کند
جان کلام را گفتم،
👈🏾 در خانه اگر کس است، یک حرف بس است....
🛑•••|↫ #بدونتعآرف
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
مجردان انقلابی
#آنجایی_که_گریستم 🍂 🍁 قسمت سی و یکم بیست و سه سال قبل. ماهرخ از پشت پنجره خیره شده بود به خان با
#آنجایی_که_گریستم
🍂 🍁 قسمت سی و یکم
بیست و سه سال قبل.
ماهرخ از پشت پنجره خیره شده بود به خان بابا. این روزها حالش چندان خوش نبود. از وقتی برادرش سیاوُش را گرفته بودند دل و دماغ هیچ کاری را نداشت.مادرش از خان بابا بدتر بود. دائم بی قراری میکرد و از خان بابا طلب چاره جویی میکرد. چقدر خودش به گوش سیاوش خوانده بود این دل و دلدادگی آخر کار دستش میدهد. دست بکشد از این حماقت. ولی فایده ایی نداشت. از زمانی که طفل بود به یاد داشت بین خاندان خودش و تقی آبادی ها کینه ایی دیرینه حکم میکرد. آن هم سر اینکه خان بابا بین مردم هر دو ده محبوبیت داشت و تقی خان تاب نمی اورد که ببیند رعیتش خواهان خان بابا هستند و رمضان خان از دهانشان نمی افتد.
رمضان خان (خان بابا) از بزرگان روستا بود. فرنگ رفته بود و درس خوانده. اهل دین و زهد و خداشناسی. اما تقی خان عکس او بود. در زیاده خواهی و جاه طلبی رقیب نداشت. همین زیاده خواهی هایش ریشه های حسادت و کینه را در دلش محکم کرده بود. آنقدر که اگر میدید رعیتی در کوچه و بازار حتی اسم خان بابا را بیاورد او را در میدان به تنوره میکشید و داغ میکرد.
این ها را مرور میکرد و آخر رسید به اینکه چقدر تقدیر عجیب است. کجای ذهن شان خطور میکرد که روزی برادر بزرگش سیاوش دل بدهد به مژده دختر تقی خان و همین شود برگه برنده تقی خان تا تاخت و تاز کند و خون این دو جوان را توی شیشه کند و رنگ رخسار مادر و پدرش را روز به روز زرد تر.
همیشه به آن روز گرم لعنت میفرستاد که سیاوش به خاطر تب شدیدش مجبور شده بود مخفیانه برود ده تقی خان تا طبیب حاذق آنها را یواشکی و به دور از چشم اهالی محل بیاورد بالای سرش. که اگر آن روز نمیرفت توی ده و چشمش مژده را نمیدید، عاشقش نمیشد و اینگونه در غم عشقش جان نمیداد.
چقدر لعنت فرستاده بود به آن روز و کاری جز لعن و نفرین و گریه از دستش برنمی آمد.
حالا دارد نتیجه ی آن همه لعن و نفرین را میبیند.
میبیند که برادرش چگونه در راه عشق دستش به خون آلوده شده. آن هم چه خونی؟!
خون پسر در دانه تقی خان که آتش زده به وجودش و کینه را شعله ور تر کرده است
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
#آنجایی_که_گریستم
🍂 🍁 قسمت سی و دوم
مادرش تاب نمی آورد و میرود به حیاط. می افتد به پای خان بابا و ناله سر میدهد :
خان چه نشستی؟ پسرم سیاوش،افتاده دست تقی خان. آخ که جگرم سوخت وقتی اون بی رحم تند تند سیلی میزد به گوش پسرم و تو فقط نظاره گر بودی. قلبم سوخت وقتی دیدم بچه نازنینمو دست بسته بردند و کاری نکردی خان، گناه بچه من چی بود؟ غیر اینکه دل داده بود و دنبال دلدادگی رفته بود؟ یکسال آزگار درد هجر کشیده بودند این دو تا جوون. پسر من خطا کرد که شبونه رفته بود خونه تقی خان تا مژده رو با خودش بیاره. درسته... اما اینکه اون ناجوان مردها ریخته بودند سرش و به قصد کشت زده بودنش درست تر بود؟ سیاوش من آدمکش نیست خان. مرتضی خودش بی گدار جلوی اون سبز شده بود و باعث شده بود سیاوش متوجه ش نشه و هلش بده و اون اتفاق بیوفته... خان چه نشستی؟ کاری کن. به داد بچه م برس. این طایفه تا خون پسرمونو نریزن آروم نمیگیرن. راضی نشو که به دار آویختن پسرمو ببینم.
خان به تلخی از جایش برخواست و داد زد :حرف های بیهوده نزن زن. پسرت خطا کرد. با خطاش هم خودشو به کشتن داد، هم آبروی ما رو برد، هم اون جوون رو کرد زیر خاک. تو که تقی خان رو خوب میشناسی. کینه و آتیش انتقام وجودش رو گرفته. هر حرف و حرکت من بیشتر باعث خشمش میشه. باید کمی بگذره تا ببینیم چه میشه. شاید بشه باهاش حرف زد تا رضایت بده به دیه. هر چند که اون از مال و منال دنیا سیره.
این حرف ها بیشتر باعث ضجه های مادرش شد. ماهرخ دوید به حیاط و زیر شانه های مادرش را گرفت و او را به داخل آورد. مادر از فرط بیتابی از حال رفت و اشک ماهرخ بیشتر از قبل شد. خان بابا لا اله الا اللهی حواله یشان کرد و از خانه خارج شد. غروب نزدیک بود و خانه بوی نا گرفته بود.
ماهرخ دلش میخواست به گذشته برگردد و جلوی تمام این اتفاقات شوم را بگیرد. اما نمیدانست وقایع نحس همچنان درحال تازیدن بودند.
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´
لاالهالاالله ۳.mp3
16.65M
#استاد_شجاعی
#آیتالله_مصباح
من همه چیز را برای تو خلق کردم،
و تو را برای خودم!
این جملهی خداست خطاب به ما ...
ولی آیا نگاه ما به همهی مخلوقات، با نگاه خدا، با هدف خدا از آفرینش آنها یکیست؟
چرا؟
مشکل ما کجاست که هر چیزی را مستقل از خدا، یک چیزِ جداگانه، میبینیم؟
❤️•••|↫ #مـنآسـبـتے
.•°``°•.¸.•°``°•
@mojaradan •.¸ ¸.•
°•.¸¸.•°`
¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)
(¸.·´ (¸·´ .·´