eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
⚠️زمانی که به غرور و مردانگی یک مرد حمله می کنید، ❌ از او انتظار شنیدن یا فهمیدن نداشته باشید!! 💞 زبانی قوی تر از محبت وجود ندارد. چه بهتر که مرد به زن بگوید ای کاش همه ی زن ها مثل تو بودند، تو در دنیا نمونه ای چقدر خوب که زن به شوهرش بگوید ای کاش همه ی زن ها مثل من خوش شانس بودند و شوهری مثل شما داشتند. نتیجه ی این گونه زندگی سعادت است. @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
「‌‌‌‌ 𝓗𝓮𝓼 𝓐𝓻𝓪𝓶𝓮𝓼𝓱 」 - زندگی میگذرد...! هر کس سهمی از عمر دارد ؛ تا آنجا که از دست برآید باید چنان زندگی کرد که تلخ نباشد و برای دیگران هم تلخی نیاورد که زندگی همه اش شوخی است☺️ روز و روزگارتون شاااااد و قشنگ🌸 🤍 - 「‌‌‌‌𝓣𝓪𝓵𝓪 𝓑𝓪𝓷𝓸 」 ❥︎❈•••••••••••••••••••• 𝓶𝔂 𝓬𝓱𝓷𝓵 ↷ @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
‍ #مکیال_المکارم 🔴مطالعه ی کتاب شریف مکیال المکارم؛ کتابی که به سفارش امام زمان ارواحنافداه نوشته
👌یک دقیقه به یاد مهدی فاطمه ی زهرا سلام الله علیهما ..‌. 🔴مطالعه ی کتاب شریف مکیال المکارم؛ کتابی که به سفارش امام زمان ارواحنا فداه، نوشته شد ...‌ 📍قسمت نود سه ✅ تکالیف بندگان نسبت به آن حضرت علیه السلام 💠 تسلیم بودن و عجله نکردن امام صادق علیه السلام فرمودند : همانا مردم به خاطر عجله کردنشان برای امر فرج هلاک گشتند ،خداوند به جهت عجله بندگان ،عجله نمیکند ،به درستی که برای آن ،امر آخری هست که به آن خواهد رسید ،پس هرگاه به آن رسیدند ،نه ساعتی پیش و نه پس می افتند .«اصول کافی 370/1 » 🔰 بیان گونه های عجله و مفاسد حاصل از آن 🔸گاهی عجله کردن در این امر ، و از دست دادن صبر و تحمل سبب میشود که شخص از افراد گمراه کننده و ملحدی پیروی کند ،که ادعای ظهور می نمایند ،و آنان را به خرافات و انحرافات خود فرا می خوانند . 🔸شتاب کردن در این امر سبب مایوس شدن از وقوع آن می گردد،که نتیجه چنین عجله ای تکدیب پیامبر و امامان خواهد بود . 🔸شتابزدگی در این امر مایه انکار کردن حضرت صاحب الزمان علیه السلام میشود ، چون ممکن است شخصی به امامت امام دوازدهم معتقد باشد و بقای آن حضرت را باور دارد ، و در عین حال از ظهورش مایوس و نا امید باشد به سبب طولانی شدن غیبت ، و عجله کردن نسبت به آن ، که با گمان فاسد خود بگوید : اگر وجود داشت ظاهر میشد . 🔸عجله کردنی که آدمی را در شک و تردید می اندازد ،و این نیز مایه بیرون رفتن از ایمان و داخل شدن در شمار یاران شیطان است . 📚منبع: مکیال المکارم 🌱از فراقت چشمهایم غرق باران میشود عاشق هجران کشیده زود گریان میشود 🌱کوری چشم حسودانی که طعنه میزنند عاقبت میآیی و دنیا گلستان میشود 📍با مرور کتاب مکیال‌المکارم با ما همراه‌باشید. ✨ 💚 الّلهُمَّ عَجِّلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَرَج🤲 💚💫 @mojaradan⠀ ⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀
👤 انسان شناسی ۷۲ @mojaradan
انسان شناسی ۷۲.mp3
10.92M
۷۲ ➖ چرا بعد از اینهمه سال دینداری، من هنوز اینقدر حسود و عصبی و پرخاشگرم ؟ ➖ چرا من اینهمه از خدا کمک می‌خواهم، و یا به اهل بیت علیهم‌السلام توسل میکنم، گرفتاریهای من حل نمی‌شود؟ ➖ چرا حال قلب من، روز بروز بسمت خرابی پیش می‌رود و عبادتهای من بی‌تأثیر است؟ @mojaradan
8.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔥 معرفی نماز به عنوان عامل آسیب رسان به بدن توسط دکتر براتی جراح زانو در برنامه طبیب😳😳 ۲۸خرداد، شبکه سه. آقای دکتر این آمارو از کجا آورده؟ کیه که ندونه شیوع آرتروز مربوطه به عوامل مختلفیه؟ مؤلفه های متنوع سبک زندگی و تغذیه و ورزش و توده بدنی و .... انقدر موثرند اونوقت صاف رفتی سراغ نماز؟!😨 ❎ انتقادمونو به گوششون برسونیم. ☎️تماس با ۱۶۲ 📱پیامک به ۳۰۰۰۰۱۶۲ ☎️ تماس با شورای نظارت ۶۴۰۴۰ ☎️ تماس با روابط عمومی شبکه سه ۲۷۸۶۳۰۰۰ 📱پیامک به شبکه سه ۲۰۰۰۰۳۳۳ @mojaradan
🔴خواهش حقیرانه مسیح علینژاد از آمریکا😐😂 🔹 پس از دریافت جایزه اخلاق کمیته یهودیان آمریکا: آقای بلینکن لطفا اگر صدای من را میشنوید از شما خواهش می‌کنم به جمهوری اسلامی ایران رحم نکنید! 😂🙌🏻 گفتم یه جایی دیدمش ... 👤 یکی بود یکی نبود @mojaradan
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فــــَتــــٰـــآح💖 قسمت بیست و هشتم ماشین را پارک می کند و پیاده می شوم ، انبوهی از
🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فــــَتـــــٰــآح💖 قسمت بیست و نهم دقایقی می گذرد تلفن زهرا زنگ می خورد .. پاسخ می دهد ، تلفن را قطع می کند و می گوید : _ رمیصا جون ببخشید من باید برم + خواهش میکنم عزیزم خوشحال شدم دیدمت _ منم خیلی خوشحالم شهدا کمک کردن یه دوست خوب پیدا کردم . باهمدیگه در تماس ایم . کاری نداری عزیزم ؟ + نه مواظب خودت باش _ قربونت. فعلا خداحافظ + خدانگهدارت . _ ببخشید ؟ امیر ارشیا که نگاهش به رفتن زهراست می گوید : _ آشناتون بود ؟ + نه تازه با هم دوست شدیم. _ آهان . خب مراسم تموم شد اگر میخاین بریم ؟ + بله قبولتون باشه _ سلامت باشید قبول درگاه حق از جیبش یه چفیه ی سبز می آورد و سمتم می گیرد _ دستم رسید این چفیه رو تبرک کردم بفرمایید برای شما + نه ممنونم خودتون چی؟ _ من از این تبرک ها دارم فکر میکنم شما اولین بارتونه که اومدین تشییع شهدا این هدیه ایی از طرف شهداست .... ❤️فدایی بانو زینب جان ❤️ @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸
🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💖رمان فــــَتــــٰـــاح💖 قسمت سی از در عمارت خارج می شوم امروز هدیه ایی از طرف شهدا گرفتم که تا به حال چنین هدیه ی ارزشمندی نگرفته بودم ..... صدای بوق ممتد ماشینی نگاهم را به سوی دیگری سوق می دهد ایلیا با اخم نگاهم می کند و عصبانی دستانش را روی بوق گذاشته است به سمت ماشین اش می روم می گوید : _بیا سوار شو.... تابه حال به این شکل عصبانی ندیدمش... بی صدا درون ماشین می نشینم ناشیانه و عصبانی ماشین را به حرکت در می آورد خیابان ها لایی می کشد و پشت ماشین ها بوق می زند. از صدای بوق گوش هایم اذیت می شود بهش می توپم و می گویم: + هیچ معلومه چخبرته...چه وضع رانندگیه... اب دهنم رو قورت میدم و با صدای بلندتری می گویم : + منو پیاده کن..میخام سالم برسم خونه داد میزند: هیچ معلومه تو اون خونه چه غلطی داری میکنی؟ با پسر مردم میری بیرون که چی ؟؟؟ فکر کردی چون برادرت نیست ، میتونی هر غلطی بکنی... ناخودآگاه بغض می کنم .. _ دنبالت اومدم دیدم سوار ماشین اون عوضی شدی دیدم باهاش رفتی رمیصا چه می کنی تو... غیرت حالیته... حیا حالیته چشم هایم را می بندم : + نگه دار پیاده میشم.. همچنان وحشیانه با ماشین می راند... داد میزنم : + گفتم نگه دار... ماشین را نگه میدارد.. پیاده میشوم بی صدا اشک هایم می بارد ، در خیابان گام برمیدارم و دل شکسته ام خنجری بر احساساتم میزند.... به چه اجازه ایی سرم داد زد چرا به خودش اجازه داد ان حرف ها را به من بگوید.... . . به خانه می رسم + سلام مادر ناراحت است و جواب سلامم را با بی میلی میدهد.چادرم را تا می کنم. اولین روز چادر پوشیدنم چقدر حرف شنیدم حرف هایی که به چادرم نمی آمد.... اما دوستش دارم چادری که مرا یاد مادر خوبی ها می اندازد.. _ ایلیا رفت. بی توجه به اشپزخانه می روم و آب از شیر میخورم. _ شنیدی چی گفتم . + بله. گفتین ایلیا رفت. ادامه ی آب را می خورم. _ خب پس این جمله امم بشنو که دیگه حق نداری تو اون خونه کار کنی.آب درون گلویم می شکند و به سرفه می افتم.. لیوان را درون سینک می گذارم سمت مادر می روم و می گویم: + چرا ؟ _ چون که من میگم + اخه مامان چرا یهو نظرت برگشته توکه از سکینه خانم خیلی راضی بودی تو که دوست داشتی من اونجا کار کنم _ الان میگم دیگه نمیخاد بری. + ایلیا چیزی گفته؟ _ اره. گفتی میرم سرکار ، نگفته بودی با شازده پسر سکینه خانم میری بیرون. + مامان به جان خودت امروز رفتیم تشییع پیکر شهید همین. _اشتباه کردی اون پسره کیه مگه؟!. + همون پسر ، شبی که زنگ زدین میخواستین بیاین ، وظیفه ایی نداشت اما باهام اومد که مبادا تو خیابون یا تو خونه با وجود حمید اتفاقی برام بیافته خودش زنگ زد به پلیس ، من که اصلا بادیدن خون دیوار تو حال خودمم نبودم اون خونه رو تمیز کرد تا شما حالتون بد نشه _ به هر حال دیگه اونجا کار نمی کنی تمام.... با من درمورد این موضوع بحث نکن ❤️ فدایی بانو زینب جان ❤️ @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸