eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام روز بخیر میخواستم بابت مطالب بسیار مفیدی که‌در کانال قرار می‌دهید از شما تشکر کنم مخصوصا فایلهای صوتی استاد حمید حبشی نمی‌دانید چه مشکلاتی از زندگی من حل کرد مشکلاتی که با بی آگاهی تبدیل به لجبازی و دلخوری میشد اما الان با آگاهی که از این فایلها به دست آوردم به راحتی حل میشد و جو منزل صمیمانه می‌شود. خدا خیرتان بدهد لطفا قرار دادن این فایلها ادامه داشته باشند من به امید این فایل هر روز کانال را چک میکنم. ان شاءالله نتونستیم بازم هم از آقای حبشی در کانال میزاریم ولی بیشتر فایلهای این بزرگوار در کانال بار گذاری شده .چشم بازم انجام میشه. من الله توفیق ممنونم از این بزرگوار الهی به حق حضرت محمد همیشه سلامت و عاقبت بخیر و زندکی علوی و زهرایی داشته باشند و خوشبخت دوعالم باشن زیر سایه آقا امام زمان باشن @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
7.72M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 📽 چطور زندگی مشترک خوبی بسازیم؟👆 مواردی که به بهتر زندگی کردن زوجین کمک می‌کند... @mojaradan
صیغه ی عقد که جاری شد...💕 رفتیم که با هم صحبت کنیم... دیدم پی چیزی میگرده... پرسید... "اینجا یه مهر 📿پیدا میشه...؟" پرسیدم…"مهر برا چی...؟! مگه نماز نخوندی…؟!" گفت:"حالا شما یه مهر بدههه...❤" گفتم: "تا نگی واسه چی میخوااای...نمیدم...❤" میخواست نماز شکر بخونه... از اینکه خدای مهربون... روز میلاد حضرت رسول صَلَّ اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم... بهش همسری عطا کرده...☺️ دوتایی باهم...😌 ایستادیم به نماز شکر خوندن... هیچ وقت ازم نخواست که برا شهادتش دعا کنم...😔 میگفت... "لزومی نداره آدم به همسرش از این حرفا بزنه…" نمیخواست حرفی بزنه که باعث ناراحتی همسرش بشه... گفتم... "میدونم که واسه شهادتت خییییلی دعا میکنی...😓 اگه منو دوست داری...💔 "دعا کن که با هم شهید شیم...💕 از شما که چیزی کم نمیشه..." گفت…"دنیا حالا حالاها با تو کار داره…"🙂 گفتم..."بعد تو سخت میگذره..."😥 ... گفت:"دنیا زندون مؤمنه..." روزای آخر حملم بود و نزدیک تولد 👶🏼بچه... گفت: "ناراحت میشی که برم جبهه...؟" گفتم… "آره...ولی نمیخوام مزاحمت بشم..."😣 رفت و دو روز بعد بچه به دنیا اومد... وقتی برگشت... بچه رو بوسید و اسمشو گذاشت...❤"هادی"❤ پرسیدم: "دوسش داری…؟" گفت… " 💕...مادرشو بیشتر دوست دارم...💕" حضرت زهرا(س) و روضه هاشو خیلی دوس داشت... ترکش که خورد،بردنش بیمارستان... تا روز شهادت حضرت زهرا(س)نفس میکشید... روز شهادت مادرش... پر کشید و آسمونی شد...❤️ ❤️ (همسر شهید،عبدالله میثمی). ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
16.22M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چیزهایی توی زندگی‌مشترک وجود دارن که از خونه بزرگ و ماشین آخرین مدل و سرویس طلای سنگین و تالار لاکچری خیلی مهم‌ترن. که شاید بدون اینا بشه زندگی رو شروع کرد و پیش برد ولی بدون اونا نمیشه. چیزهایی از جنس صداقت، تعهد و اعتماد. شریک زندگی‌تون اگه از نظر مادی همه‌چی تموم نبود عیبی نداره، اونی که مهمه اینه که حرفش حرف باشه، قولش قول باشه، اونی که بهتون وعده میده تو زندگی باشه، بشه....اون‌وقت زندگی روی خوشش رو بهتون نشون میده. @mojaradan
7491274530.mp3
9.54M
🔈 📚 📣 جلسه بیست و پنجم ◉ ۸ ویژگی که شایسته مومن است ◉ رفیق، وزیر، امیر، برادر و پدر مومن ◉ گناه وهمی و گناه عملی ◉ وظایف عقل ◉ تفاوت بِرّ و تقوا ◉معنای واژه "اِثم" ⏰ مدت زمان: ۲۳:۰۵ 💠 @mojaradan
جمھوری‌اسلامی‌ایران‌اجازه‌سرنگونی حڪومت‌درسوریہ‌رونمیده،بعدتو میخوای‌خودشوسرنگون‌ڪنی😐؟! بشین‌تا‌توفیقت‌شہ😂!" -----------------❁------------------ @mojaradan
6.76M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
「‌‌‌‌ 𝓗𝓮𝓼 𝓐𝓻𝓪𝓶𝓮𝓼𝓱 」 - پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله: 💠الزُّهْدُ فِي اَلدُّنْيَا قَصْرُ اَلْأَمَلِ وَ شُكْرُ كُلِّ نِعْمَةٍ وَ اَلْوَرَعُ عَنْ كُلِّ مَا حَرَّمَ اَللَّهُ زهد به دنيا ، عبارت است از: كوتاه كردن آرزو، گزاردن شكر هر نعمتى، و پرهيز از هر آنچه خداوند ، حرام كرده است.🌸 تحف العقول  ج ۱ص ۵۸🌱 - 「‌‌‌‌𝓣𝓪𝓵𝓪 𝓑𝓪𝓷𝓸 」 ❥︎❈•••••••••••••••••••• @mojaradan
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 #یوزارسیف💗 قسمت۲ اخه حاجی سبحانی ,محل اقامتش یه سوییت کوچلو که طبقه ی دوم خانه ی حاج م
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸 💗 قسمت۳ کمک مامان مریم میز شام را چیدم اما چون طبق معمول هر ساله نذر داشتم چیزی نخورم میخواستم برم طرف اتاقم,که جلو در اشپزخانه سینه به سینه بابا سعید شدم,بابا طبق معمول همیشه دست انداخت دور کمرم ودرحالیکه برم میگرداند داخل اشپزخانه گفت: کجا زر زری بابا,اول شام,خودت که میدونی من غذا بدون ته تغاری ام ,از گلوم پایین نمیره... دلم غنج رفت از اینهمه محبت,برا خاطر بابا برگشتم ,نشستم سرمیز ویه لیوان چای با چند تا دانه خرما خوردم,تشکری کردم اومدم پابشم که بابا دوباره گیر داد,عه کجا؟؟ نخوردی که... مامان که از نذر همیشگی من مطلع بود ,چشمکی نامحسوس به بابا زد وگفت:چکارش داری,اقا سعید,همون که میلش بود خورد دیگه و وقتی از رفتن من مطمین شد ارام تر گفت:هنوز بعداز چندین سال متوجه نشدی ,زری شب شام غریبان هیچی نمیخوره؟!همیشه میگه ,شبی که بچه های امام حسین(ع) درد یتیمی میچشن واز,ظلم وستم یزیدیا به خار بیابان وتاریکی صحرا پناه میبرند,لقمه از گلوم پایین نمیره دیگه ادامه ی حرفای بابا ومامان را نشنیدم,اومدم روتختم دراز,کشیدم وغرق افکارم شدم,چیزی تا بازشدن مدرسه ها نمونده بود,امسال سال سرنوشتم بود ,بابا خیلی امید داشت که یه پزشک از,خانواده اش بلند بشه,دوتا داداشام که یکیشون عشق ماشین بود بنگاه معاملاتی ماشین زده بود واون یکی هم یه معلم ساده شده بود,تمام امید بابا برای ارزوهای دلش من بودم,به قول خودش شبانه روز تواون زرگری بازار جون میکند تا ما درارامش باشیم ودرس بخونیم وکم وکسری نداشته باشیم... توهمین افکار بودم که کم کم چشام سنگین شد وبه خواب رفتم... ا 🍁نویسنده: ط.حسینی🍁 @mojaradan 🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸