eitaa logo
مجردان انقلابی
13.9هزار دنبال‌کننده
8.6هزار عکس
9.7هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 فقط جهت تبلیغات پیام دهید 👇 @mahfel_adm متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
11.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۹ توصیه‌ی کلیدی از آیت الله کشمیری برای ماه مبارک رمضان .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
مجردان انقلابی
#آنجایی_که_گریستم 🍂 🍁 قسمت سی و هشتم به قلم حاء_رستگار خان بابا به ماهرخ نگاه نمی‌کرد. می‌توانست
🍂 🍁 قسمت سی و نهم امان الله در انبار را باز کرد و ماهرخ را بیرون کشید. ماهرخ بدون کوچکترین حرفی همراه او راه رفت تا بالاخره رسیدند به خانه. امان الله او را پرت کرد توی خانه و ماهرخ چشمش افتاد به یحیی و یاسر و زن اولش امان الله مریم. بعد از اینکه مادرش ماهرخ با امان الله ازدواج کرده بود حسادت های مریم شعله ور تر شده بود و نگاه زهر آگینش دل محبوبه را که کودکی شش ساله بود می‌لرزاند. مادرش هیچ وقت به روی امان الله نگاه نمی‌کرد. می‌گفت از او کینه دارد. بعد ها که بزرگتر شد فهمید چرا مادرش از ناپدری اش بیزار است. امان الله نشست روی تشک که ماهرخ لب باز کرد : از وقتی اومدم مادرم رو ندیدم. نرگس ندیمه اش هم نبوده. بگو مادرم کجاست؟ بیارش. میخوام ببینمش امان الله :از کی تا حالا مادر شناس شدی؟ روزی که شوهرت مرد و آوردیمت اینجا تا نگهدار مادرت باشی ولی تو نموندی و فرار کردی چرا فکر مادرت نبودی؟ حالا که رفتی پی اون مردک لال یاد مادر کردی؟ دختریه بی آبرو. زندگی تو و اون شوهرت و حتی مادرت برای من ذره ایی اهمیت نداره. مادرت برای من حکم یک سربار رو داشت. روزی که اومد توی خونه ی من رنگ سیاهی رو آورد. من از اون زنانگی ندیدم. یکسال بعدش هم از روی بام افتاد و فلج شد و شد قوز بالاقوز.اگر فشار های تقی خان نبود که لحظه ایی تحملش نمیکردم. زندگی تو هم برام اهمیت نداره. نه خودت نه اون شوهر لالت. فقط به یک علت اینجایی. که اگر خوب حرف گوش کنی به مادرت میرسی محبوبه درحالیکه از خشم لبریز بود فریاد زد :مادرم کجاست؟ چه بلایی سرش آوردی؟ یحیی محکم به بازوی محبوبه زد و او را ساکت کرد. محبوبه غرق در درد نالید که امان الله ادامه داد :در یک صورت میتونی مادرت رو ببینی... مادرت زن زرنگی بود. بعد مرگ پدرت وقتی زن من شد صاحب یک قبیله و آبادی بود. رمضان خان یک آبادی روبه نام تنها دخترش زده بود. حتی توی ذهنت هم نمیتونه بگذره که چطور مال و منالی نصیبش شده بود. تو حتما از گذشته خبر داری. توام زرنگی رو از مادرت بو بردی. محبوبه ضجه کرد :من فقط میدونم شما مادرم رو مجبور کردید که به زنی شما در بیاد. اون ذره ایی از محبت پدرم رو با شما معامله نمی‌کرد. مریم که تا آن موقع ساکت بود لب گشود و گفت :خیلی ساده ایی دختر... مادرت نگفت که چرا زن امان الله شده بود؟ محبوبه در سکوت خیره شد به مریم. مریم لب باز کرد و گذشته را حلاجی کرد : پدر بزرگت برای اینکه زیر علم تقی خان نره و مادرت رو به عقد امان الله در نیاره، اون رو به عقد پدرت، روح الله درآورد. جوان یالغوزی که از مال دنیا هیچ نداشت و خدمتکار عمارت تون بود. از گوش این و اون شنیده بودم که روح الله از همون بچگی خاطر مادرت رو میخواسته اما رعیت زادگی مانع ابراز عشق می‌شده. خبر ازدواج مادرت و روح الله به گوش تقی خان میرسه و میفهمه تیرش به خطا رفته. برای همین دست از رضا برنمیداره. نه حکم قصاص میده و نه راضی میشه به دیه. میخواسته خانواده مادرت رو خون به جگر کنه. اون زمان قانون مملکت پول بوده و زور. کسی نمیتونسته خلاف نظر تقی خان کاری کنه. .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
_که_گریستم 🍂 🍁 قسمت چهل تقی خان سیاوش، دایی ت رو به حبس میکشه و صبر میکنه برای زدن ضربه. همون چند ماه اول ازدواج پدر و مادرت، تو به دنیا میای و شادی اومدن تو عمارت غرق در ماتم خان بابا ت رو رنگ و جلا میده. اما مکر تقی خان ساکن بشو نیست. پدرت با وجود اینکه حالا آقا زاده شده بود به همون کشاورزی دل میبنده و دستش رو جلوی پدربزرگت دراز نمیکنه. مادرت هم همین اخلاق پدرت رو دوست داشته. اون زمان من عروس تقی خان بودم و به واسطه ی خبر چين هام میدونستم توی عمارت پدر بزرگت چي میگذره. تا اینکه بعد چند سال پدرت توی تصادف میمیره و مادرت بیوه میشه. اینجاست که تقی خان فرصت رو روی هوا میزنه و علم خون خواهی پسرش رو به پا میکنه. پدربزرگت رمضان خان اون زمان بیماری سختي داشت. همه ی طبیب ها قطع امید کرده بودند و خبرش به گوش تقی خان رسیده بود. تقی خان میدونست که اگه سیاوش بمیره همه اموال پدربزرگت به مادرت میرسه. پس به بهونه اعدام سیاوش دوباره تو رو طلب میکنه برای امان الله. نمیتونی بفهمی چقد آتش حسد توی وجودم زبانه می‌کشید. اما امان الله میگفت اگر هم مادرت رو به زنی بگیره همه اش برای رسیدن به اموال پدربزرگت بوده. پدربزرگت رمضان خان میدونست ته خطه. اما راضی نمیشد دخترش رو دوباره مجبور به کاری کنه. اما اینبار خود مادرت قبول میکنه. به پدربزرگت اصرار میکنه تا قبول کنه و جون برادرش رو نجات بده. اونقدر که خان راضی میشه و مادرت به عقد امان الله در میاد. ولی تقی خان به عهدش وفا نمیکنه و سیاوش، دایی رو مسموم میکنه و می‌کشدش. اون زمان که پدربزرگت و مادربزرگت چشم‌ به راه دایی تو بودن، کار از کار میگذره و با پیکر دایی ت روبه رو میشن و مادربزرگت در دم تاب نمی آره و میمیره. محبوبه این ها را که می‌شنود قلبش میگیرد. از جفایی که در حق مادرش و خانواده اش کرده بودند از غمی که تمام این سال ها در چشم های مادرش خانه کرده بود و هرگز از آن سخن نمیگفت .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
لااله‌الاالله ۶.mp3
15.48M
※ تکلیفِ شیرینی زندگی شما ※ تکلیف شیرینی روابط شما ※ تکلیف شیرینی دنیای شما ؛ مشخص نمی‌شود تا زمانیکه؛ ✘ تکلیف دل شما مشخص نشود! تا دیر نشده؛ تکلیف این دل را یکسره کنید... ❤️•••|↫ .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
5.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه بهتر است ببخشم به لطف و احسانم چگونه جسم ضعیف تو را بسوزانم... 📍حرم مطهر امام رضا علیه السلام، مراسم مناجات خوانی 🌙 .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
8.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
مادرم کرده سفارش که بگو اول ماه : باَبی اَنتَ وَ اُمی یا اَباعَبدِالله، بخت امسال برایم یار است! عطشت راعطشم غمخوار است. " بفداى لب عطشان حسین " اولین ذکر پس از افطار است صلَّی_اللهُ_عَلَیکَ_یَا_اَبَاعَبدِاللهِ .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نذر تو کردم تمام روزه‌های خویش را تا که روزی با ظهورت روزه‌ام را وا کنم ... اَݪٰلّہُـمَّ؏َجِّل‌ݪِوَلیِّڪَ‌الفَرَجـ‌ .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
- به هیچ وجه ازدواج موجب افزایش خوشبختی زن و مرد نمی شود. یعنی شما اگر خوشحال و خوشبخت هستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت هستید. - اگر خوشحال و خوشبخت نیستید ازدواج هم بکنید خوشحال و خوشبخت نخواهید شد. ازدواج دوای هیچ دردی نیست و مشکل گشای هیچ مسئله ای نیست. - حداکثر این است که تا ٣ ماه فرد را در شرایط تازه ای قرار مي دهد ولی بعد به حالت قبلي اش بر می گردد. زیرا خوشبختی موضوعی درونی است که در نگاه و باور ما وجود دارد و به واسطه ازدواج و یا بودن با کسی حاصل نمی شود. .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´
52.05M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 فیلم『 ژانر: کمدی،احتماعی .•°``°•.¸.•°``°•                               @mojaradan            •.¸        ¸.•       °•.¸¸.•°`       ¸.·´¸.·´¨) ¸.·*¨)      (¸.·´    (¸·´   .·´