•🖋☕️•
«سن یاریمین قاصدی سن،
ایلل سنه چای دئمیشم»
(تو قاصد یار منی؛ بنشین، برایت چای سفارش دادهام.)
چی شد که شهریار این شعر رو سرود:
«شهریار اینجا چای رو فقط برای پذیرایی نمیخواد؛ قاصدِ یارش رو مینشونه تا شاید از اون خبری بشنوه و چند لحظه بیشتر به یارش نزدیک باشه. انگار «بنشین، برات چای بریزم» همون «از یارم برام بگو، دلم براش تنگ شده» است.»
@mokashfe