میدونید ، دلتنگی اینجوریه که
از یه جا به بعد قلبت نه . .
انگار یه جنگل تو سینَت میسوزه :))
- دوتا چایی ریخت گذاشت رو میز ؛
گفت بیا بشین اینجا
با هم غصه تو رو بخوریم
نگفت گریه نکن ؛
نگفت حالا دیگه پیش اومده چیکار میشه کرد
نگفت خدا رحمتش کنه
کلیشه تحویلم نداد گفتبیا بشین اینجا
با هم غصه تو رو بخوریم :)
آدم باید یکیو داشته باشه
باهاش بشینه غصه بخوره فقطخنده
قشنگنیست ؛ فقط شادیقشنگنیست .
قشنگ بشینید . .
با هم غصه همو بخورید . .
دلتنگیِ دیگه ، ی وقتایی ذره ذره وجودتو به درد خودش آغشته میکنه و ی وقتاییم حمله میکنه به آدم .
- ژیهات
دلتنگیِ دیگه ، ی وقتایی ذره ذره وجودتو به درد خودش آغشته میکنه و ی وقتاییم حمله میکنه به آدم .
- من هر بار که میباختم به تو نگاه میکردم الان که تورو باختم به این دنیایِ کوفتی و از دستت دادم به کی نگاه کنم ؟ :))
نه تو میمانی و نه اندوه ،
و نه هیچ یک از مردُم این آبادی
به حباب نگرانِ لب یک رود قسم ،
و به کوتاهی آن لحظهی شادی که گذشت ،
غصه هم میگذرد .
آنچنانی که فقط خاطرهای خواهد ماند ،
لحظهها عریانند .
به تنِ لحظهی خود ، جامه اندوه مپوشان هرگز : )