مٌلهم .
گُـل [ از تجمعات ] .
من از آن روز که در بند توام فهمیدم ، زندگی درد ِقشنگیست که جریان دارد .
تــو را مولانا سروده ، شجریان خوانده ، مشکاتیان نواخته ، فرشچیان کشیده و شاملو نوشته است .
با کسانی که حوصله هیچ چیز و هیچ کس را ندارند مدارا کنید ، آنها یکبار عمیقا مُـردهاند .