eitaa logo
محفل شعر و ادب
367 دنبال‌کننده
178 عکس
62 ویدیو
2 فایل
کی شعرتر انگیزد خاطر که حزین باشد صدنکته از این معنی گفتیم وهمین باشد ارتباط با ما 👈🏼 https://eitaa.com/rmfd6292 لینک دعوت 👇👇 💎 https://eitaa.com/molookfarib 💎
مشاهده در ایتا
دانلود
تا تو با منی زمانه با من است... بخت و کام جاودانه با من است..   تو بهار دلکشی و من چو باغ...  شور و شوق صد جوانه با من است..  یاد دلنشینت ای امید جان .. هر کجا روم روانه با من است..!   ناز نوشخند صبح اگر توراست .. شور گریه ی شبانه با من است ... برگ عیش و جام و چنگ اگرچه نیست...  رقص و مستی و ترانه با من است...  گفتمش مراد من...! به خنده گفت... لابه از تو و بهانه با من است ...! گفتمش من آن سمند سرکشم .. خنده زد که تازیانه با من است ...! هر کسش گرفته دامن نیاز .. ناز چشمش این میانه با من است... هوشنگ_ابتهاج 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم چشم بیمـار تـو را دیـدم و بیمار شدم فارغ از خود شدم و كوس اناالحق بزدم همچو منصور خریدار سر دار شدم غم دلدار فكنده است به جانم، شررى كه به جان آمدم و شهره بازار شدم درِ میخانه گشایید به رویم، شب و روز كه من از مسجد و از مدرسه، بیزار شدم جامه زهد و ریا كَندم و بر تن كردم خرقه پیر خراباتى و هشیار شدم واعظ شهر كه از پند خود آزارم داد از دم رند مى آلوده مددكار شدم بگذارید كه از بتکده یادى بكنم من كه با دست بت میكده بیدار شدم : روح الله موسوی خمینی ❤️ 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
تواضع سر رفعت افرازدت تکبر به خاک اندر اندازدت به گردن فتد سرکش تند خوی بلندیت باید بلندی مجوی شیخ اجل حضرت سعدی 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد آرزومند نگاری به نگاری برسد دیده بر روی چو گل بنهد و نبود خبرش گر چه بر دیده ز نوک مژه خاری برسد گر چه در دیده کشد هیچ غبارش نبود هر کجا از قدم دوست غباری برسد لذت وصل نداند مگر آن سوخته ای که پس از دوری بسیار به یاری برسد... قیمت گل بشناسد، مگر آن مرغ اسیر که خزان دیده بود پس به بهاری برسد ای خوش آن پاسخ تلخی که دهد از صبرم که خماری شکن ار بعد خماری برسد خسروا، یار تو، گر می نرسد، یاری کن بهر تسکین دل خویش که آری برسد امیر_خسرو_دهلوی
چه شبیخون قشنگـی زده آغاز نگاهـت باز هم صید خودش کرده مرا ، بازِ نگاهت چشم هایت به من افتاد و مرا باز صدا زد می کَشد پای مرا ســوی تو آواز نگاهت چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت آمدم با تو بگویم که به من بی تو چه رفته ست مات و مبهوت شدم من به برانداز نگاهت دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم می کُشد این دل بیـمار مرا ناز نگاهـت گوی جادویی چشم تو چنان شیفته ام کرد آمدم تا که بگویـی به من آن راز نگاهت تو که زیبایی آمیزش موسیقی و شـعری به! چه آهنگ قشنگی ست درآن ساز نگاه
تمنّای سَخا در خاطرِ دونان نمی‌باشد کتابِ بُخل را شیرازه‌ی احسان نمی‌باشد پریشان شد چو از آشفته حالی زلف، دانستم که عُمری پاسِ دلها داشتن آسان نمی‌باشد به ساز و برگ می‌سازد قناعت بینوایان را در اقلیمِ رضا ناسازی دوران نمی‌باشد به ناکامی لبِ حسرت گزیدن در جوانی بِه که در پیری به کامِ مُدعا دندان نمی‌باشد چو بی برگی حضورِ قلب بار آورد، دانستم که بی سامانیِ ما کمتر از سامان نمی‌باشد چو پوشیدم نظر از عیبِ مردم، شُد مرا روشن که هرکس پرده پوشی می‌کُنَد عُریان نمی‌باشد.
چشمِ من، چشم تورا دید ولی دیده نشد من همانم که پسندید و پسندیده نشد یاد لب‌های تو افتادم و با خود گفتم؛ غنچه‌ای بود که گل کرد ولی چیده نشد من نظربازم و کم معصیتی نیست ولی چه‌بسا طعنه زدن‌‌های تو بخشیده نشد ای که مهرت نرسیده‌ست به من، باورکن هیچ‌کس قدر من از قهر تو رنجیده نشد عاشقت بودم و این را به هزاران ترفند سعی کردم که بفهمانم و فهمیده نشد 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
شیر هرگز سر نمی کوبد به دیوار حصار من همان دیوانه ی دیروزم اما، بردبار! می توانستم فراموشت کنم اما نشد! زندگی یعنی همین؛جبری به نام اختیار مثل تو آیینه ای "من" را نشان من نداد بعد تو من ماندم و دیوارهای بی شمار خوب یا بد، با جنون آنی ام سر می کنم لحظه ای در قید و بندم، لحظه ای بی بند و بار من سر ناسازگاری دارم و چشمان تو جذبه ای دارد که سر را می کشاند پای دار! فرق دارد معنی تنهایی و تنها شدن کوهِ بی فاتح کجا و دشت های بی سوار جای پایت را اگرچه برفها پوشانده اند جای زخمت ماند، شد،آتشفشانی بی قرار... 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
4_5767097238266318971.mp3
1.97M
قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام و همچنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام شاعر : دکلمه : 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال دل خویشتنم از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود به کجا میروم آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی از این ساختنم آنچه از عالم عِلوی است من آن می گویم رخت خود باز بر آنم که همانجا فکنم مرغ باغ ملکوتم نِیم از عالم خاک چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم کیست آن گوش که او می شنود آوازم یا کدام است سخن می کند اندر دهنم کیست در دیده که از دیده برون می نگرد یا چه جان است نگویی که منش پیرهنم تا به تحقیق مرا منزل و ره ننمایی یک دم آرام نگیرم نفسی دم نزنم می وصلم بچشان تا در زندان ابد به یکی عربده مستانه به هم درشکنم من به خود نامدم اینجا که به خود باز روم آنکه آورد مرا باز برد تا وطنم تو مپندار که من شعر به خود می گویم تا که هشیارم و بیدار یکی دم نزنم 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
🥰شعر مهر مادر عشق پدر اگر مهری به دل دارم ، اگرعشقی به سر دارم یقینا مــادرم داده و یـا ارث از پــدر دارم چو مـادر یاورم باشد ، پـدر باشد دعـا گویم نه از بیـگانه بـاکـم هست ، نه پـروا از خـطـر دارم اگر روزی شکستم عهد ، میان مادر و فرزند خداوندا تو کاری کن که جان از تن به در دارم پدر عمری به زحمت بود ، دل مادر پر از غصه از ایــن درد جــگرسوزم دلـی غرق شرر دارم اگر روزی برم از یاد ، وفای آن دو عاشق را مرا دیگر نه غیرت هست ، نه نامی از پسر دارم اگر ارثی مرا باید ، مرا مهر پدر کافیست نه حرص مال و ملکم هست ، نه چشم سیم و زر دارم اگـر عشق پـدر ورزم ، وگــر مـادر نیـازارم بـدون شـک در ایـن وادی خـدا را در نـظر دارم 🔵 ساسان کوچکی ❇️ تقدیم به مادران و پدران آسمانی و زمینی وطنم 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
ز گفتگوی تو بوی گلاب می‌شنوم مگر بجای زبان، غنچه در دهن داری؟
هر آن کو بَرَد نام مردم به عار تو خیر خود از وی توقع مدار که اندر قفای تو گوید همان که پیش تو گفت از پس مردمان کسی پیش من در جهان عاقل است که مشغول خود وز جهان غافل است... بوستان سعدی باب هفتم در عالم تربیت 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سالهاست که با گله آشناست آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست - مثنویات، تمثیلات و مقطعات - اشک یتیم 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
دوش که غم پرده ما می‌درید خار غم اندر دل ما می‌خلید در بَرِ استاد خرد پیشه‌ام طرح نمودم غم و اندیشه‌ام کاو به کف آیینه تدبیر داشت بخت جوان و خرد پیر داشت پیر خرد پیشه و نورانی‌ام برد ز دل زنگ پریشانی‌ام گفت که «در زندگی ‌آزاد باش! هان! گذران است جهان شاد باش! رو به خودت نسبت هستی مده! دل به چنین مستی و پستی مده! زانچه نداری ز چه افسرده‌ای وز غم و اندوه دل آزرده‌ای؟! گر ببرد ور بدهد دست دوست ور بِبَرد ور بنهد مُلک اوست ور بِکِشی یا بکُشی دیو غم کج نشود دست قضا را قلم آنچه خدا خواست همان می‌شود وانچه دلت خواست نه آن می‌شود
دردم به جان رسید و طبیبم پدید نیست دارو فروشِ خَسته‌دلان را دُکان کجاست؟ 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد
@shervamusiqiirani-3 - آواز در دستگاه نوا.mp3
614.4K
✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 🍂🌺🍂 🌺 مرا پرسي كه چونی؟ چونم ای دوست جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست حديث عاشقي بر من رها كن تو ليلی شو، كه من مجنونم ای دوست به فريادم ز تو هر روز، فرياد! از اين فرياد روز افزونم ای دوست شنيدم عاشقان را می‌نوازی مگر من زان ميان بيرونم ای دوست نگفتی گر بيفتی گيرمت دست!؟ ازين افتاده تر كه‌اكنونم ای دوست؟! 🌺 🍂🌺🍂 🍃🍂🌺🍃🍂🌺 ✨🍃🍂🌺🍃🍂🌺🍃🍂🌺 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
پیله کردم به غمت، داغ تو پروانه نشد یخ زدم هیچ کجا گرمی این خانه نشد غصه خوردم همه گفتند که غم تجربه است با غمت هیچ منی عاقل و فرزانه نشد پر زدی رفتی و باغ از بر و رویم فهمید آشیانی که فرو ریخت دگر لانه نشد من و اندوه و شب و پنجره هم‌خاطره‌ایم غیر دیوار کسی بر سرمان شانه نشد رفتی از اوج به هر حاشیه، کی فهمیدی لعنتی قصه ی ما بود که افسانه نشد من و لبخند، من و اشک، من و خاطره‌هات هیچ کس مثل من از فکر تو دیوانه نشد 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
گفتم نشین به منظرِ چشمم،به خنده گفت: در رهگذارِ سیل، که بنیادِ خانه کرد؟
1_5169501464.mp3
2.61M
خیال‌انگیز و جان‌پرور چو بوی گل سراپایی نداری غیر از این عیبی که می‌دانی که زیبایی من از دلبستگی‌های تو با آیینه دانستم که بر دیدار طاقت سوز خود عاشق‌تر از مایی به شمع و ماه حاجت نیست بزم عاشقانت را تو شمع مجلس‌افروزی تو ماه مجلس‌آرایی منم ابر و تویی گلبن که می‌خندی چو می‌گریم تویی مهر و منم اختر که می‌میرم چو می‌آیی مراد ما نجویی ورنه رندان هوس‌جو را بهار شادی‌انگیزی حریف باده پیمایی مه روشن میان اختران پنهان نمی‌ماند میان شاخه‌های گل مشو پنهان که پیدایی کسی از داغ و درد من نپرسد تا نپرسی تو دلی بر حال زار من نبخشد تا نبخشایی مرا گفتی: که از پیر خرد پرسم علاج خود خرد منع من از عشق تو فرماید چه فرمایی من آزرده‌دل را کس گره از کار نگشاید مگر ای اشک غم امشب تو از دل عقده بگشایی رهی تا وارهی از رنج هستی ترک هستی کن که با این ناتوانی‌ها به ترک جان توانایی # رهی_ معیری 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
گرچه پیر است این تنم ، دل نوجوانی میکند …… در خیال خام خود هی نغمه خوانی میکند !! شرمی از پیری ندارد قلب بی پروای من …… زیر چشمی بی حیا کار نهانی میکند !! عاشقی ها میکند دل ، گرچه میداند که غم …… لحظه لحظه از برایش نوحه خوانی میکند !! هی بسازد نقشی ازروی نگاری هر دمی …… درخیالش زیر گوشش پرده خوانی میکند !! عقل بیچاره به گِل مانده ولیکن دست خود ……… داده بر دست ِ دل و ،با او تبانی میکند !! گیج و منگم کرده این دل، آنچنانی کاین زبان …… همچو او رفته ز دست و ، لنَتَرانی میکند !! گفتمش رسوا مکن ما را بدین شهرو دیار …… دیدمش رسوا مرا ، سطحِ جهانی میکند !! بلبلی را دیده دل اندر شبی نیلوفری …… دست وپایش کرده گم، شیرین زبانی میکند !! استاد_شهریار 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
چه شبیخون قشنگـی زده آغاز نگاهـت باز هم صید خودش کرده مرا ، بازِ نگاهت چشم هایت به من افتاد و مرا باز صدا زد می کَشد پای مرا ســوی تو آواز نگاهت چشم زیبای تو را دیدم و این معجزه کافی ست من که ایمان به تو آوردم و اعجاز نگاهت آمدم با تو بگویم که به من بی تو چه رفته ست مات و مبهوت شدم من به برانداز نگاهت دوستت دارم و دانی که گرفتار تو هستم می کُشد این دل بیـمار مرا ناز نگاهـت گوی جادویی چشم تو چنان شیفته ام کرد آمدم تا که بگویـی به من آن راز نگاهت تو که زیبایی آمیزش موسیقی و شـعری به! چه آهنگ قشنگی ست درآن ساز نگاه 💎https://eitaa.com/molookfarib💎
باز هم اینجا نشستی باز هم دل می بری تـازگی فهمیـده ام از کـلّ دنیـا سَر تـری میشودخال لبت را دید و رد شد بی غزل؟ شـاعـران شهـر را شـاهد گرفتـم؛ دلبـری معجزه درمعجزه از چشم هایت می رسد من کـه اذعان کرده ام تـو لااقل پیغمبری میخورد برهم بساط ماه رویان یک به یک چـون دری را میزنی یا میرسی از هر دری جنگ با دین و دل من میکند چشمان تو هر مـژه سربـاز و تـو فرمانروای لشکـری مطمئنم ؛ نازنین ابـرو کمان! گیسو بلنـد آخرش یک روز می آیی دلـم را می خری فاضل‌نظری 💎https://eitaa.com/molookfarib💎