eitaa logo
ملتهب"
16 دنبال‌کننده
26 عکس
1 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
یک روز ، روزی دور ، با موهای سپید بلند و دستانی استخوانی که رگهای آبیش بیرون زده ، می نشینی کنار شومینه و شعرهای مرا می خوانی ، با لبخند . کم کم یادت می آید که چقدر دوستت داشتم ، و چگونه تمام هستی ام بودی . گریه ات می گیرد . من ایستاده ام کنار اتاق ، روحی سرگردانم بی توان پاک کردن اشک از گونه های استخوانی پیرزنی که تمام سهمم از عشق بود. -حمیدسلیمی
_سپس بچرخ و ببوسان‌م.
غم پیراهنی‌ بود که در آن راحت بودی. مثل لباسی که سراسر مهمانی منتظری به خانه برگردی و بپوشی.
-حمید‌سلیمی
بگو که نامه نوشتی ، به دستِ من نرسیده.
عمیق‌ بودی، غرق شدم.
گاه تنهایی تنهاتر از آن است که دیده شود.
-محمدعلی‌بهمنی/مرگ‌پایان‌کبوتر‌نیست.
-دانه‌هایت‌ را آوردند.
ملتهب"
-کاش پیراهنت بداند چقدر خوشبخت است.
پيراهنت در باد تكان مي‌خورد، اين تنها پرچمي‌ست كه دوست‌ش دارم.
-گروس‌عبدالملکیان
گریستم برای ما که پاییز نیامده ریختیم.
به سمتِ قلب هایی که تورا از خود راندند، بازنگرد.
-چند وقت بود دستم را نگرفته بود؟
و تو عزیزِ هزار نفر می‌شوی اما عزیزِ دلِ عزیزت نیستی واین غم انگیز است.
-عباس‌معروفی