امروز زنگ ورزش با یکی از بچه ها رفتیم اتاق بهداشت...
این گوشیهای دکتر ها هست که ضربانو چک میکنند ..گذاشتیم👀
دراز کشیده بودم و همینطور صدای قلبم رو گوش میدادم خدایشش خر کیف شده بودیم
اونموقع به یاد شکر گذاری یه مومنه ها بودم ...:)
یه دوربین قدیمی میخوام
یه جفت بوت قهوه ای
یه شال گردن دست بافت مامان
یه دسته نرگس
آخرشم مث عاشقا تو خیابون های سرد وخلوت راه بریم فاضل نظری بخونیم.
فکرشم آدمو ذوق زده میکنه
مؤمنات :)
علامهطباطبایی:
[ گاهی اوقات در بین کلاس ،
درس را قطع کرده و می گفتند ؛
آقایان اَبَدیّت در پیش دارید ،
برای آن کاری کرده اید؟!✨ ]