eitaa logo
مُنـجیِِدِله‍ـا³¹³
335 دنبال‌کننده
248 عکس
74 ویدیو
0 فایل
جایی‌عشق‌او‌در‌قلب‌نوجوانان‌جوونه‌میزند🌱 : ) کپی؟خوشحال‌ میشم‌ که‌ نشر‌ بدین؛ حلاله راه ارتباط ناشناس ؛ سنجاقِ چنل روچک کنید . راه ارتباط شناس ؛ @nor_aaa
مشاهده در ایتا
دانلود
شیعیان چون هیچ جوابی نداشتن . . تصمیم میگیرن ۳ نفر از خوبان و صالحان انتخاب کنند و هر شب یکی از آنها به بیابان برود و به امام زمان متوسل بشند. بلکه خود امام زمان کمکشون کنه🤲🏻 !
اولین نفر میره کلی عبادت میکنه ، به پهنای صورت اشک میریزه ، التماس میکنه اما هیچ اتفاقی نمی‌افته💔:)
دومین نفر ، دلشکسته تر از نفر اولِ خیلی عبادت میکنه ، دعا میکنه اما باز هم با شرمساری پیش شعیان بدون هیچ خبر یا نشونه ای برمیگرده💔:)
و اما سومین نفر و شب آخر ! در عین نا امیدی تنها امید همه به امشبِ "محمد‌بن‌عیسای‌بحرینی" وقتی میره 🚶🏻 خیلی مناجات میکنه ، خیلی نجوا میکنه با خدا با خدا و مولاش کلی حرف میزنه : ) تا شاید ..
- سخنان محمد‌بن‌عیسای‌بحرینی به خدا و امام زمان گفته شده اونقدر گریه و زاری میکنه که هر لحظه ممکنه از حال بره🙂❤️‍🩹
ناگهان میان هق هق های او صدایی میاید : ای محمد‌بن‌عیسی حاجتت رو بگو من صاخب الزمان هستم :)
برای محمد‌بن‌عیسی انگار که یک دنیا آرامش آوردن بریده بریده میگه که ؛ اگر شما امام زمانید پس‌حتما مشکلم رو میدونید ! امام زمان هم ماجرا را یه بار دیگر برایش بازگو میکند محمد از ته دل خوشحالِ و نمیتونه جلوی اشک ذوقش رو بگیره .
محمد‌بن‌عیسی در حالی برمیگردد که راه حل این مشکل را با خود دارد .✨👤 و در حالی که تمام شیعیان نا امید بودن اما بعد از سه روز یه لبخند از ته دل میزنن : ) و بعدش به قصر حاکم بحرین میرن در صورتی که حاکم انتظار دارد جوابی نداشته و تسلیم باشن اما اونا میگن که ما جوابی برای این موضوع داریم امااا اینجا نمیشه خونه ، خونه وزیر اونجا فقط ما میگیم ! وزیر تا اینو میشنوه سرخ و سفید میشه😄
اما حاکم قبول میکنه وقتی به خونه وزیر میرسن شیعیان به حاکم میگن جواب ما در اون اتاقِ ، وزیر خیلی عصبانی میشه میخواد جلوی اونا رو بگیره😡👊🏻
با یه تاخیر طولانی بریم ادامش؟ :) از اونجایی که حاکم دنبال حقیقتِ به وزیر این اجازه رو نمیده تا مخالف کنه ! وزیرم تندی میدوعه که زودتر بره تو اتاق مثل اینکه میخواد یه چیزی رو برداره🤨 امااا محمد‌بن‌عیسی زود تر میدوعه میره تو اتاق🚶🏻 (گفتم‌یکم‌خودمونی‌تر‌بگم‌براتون)
وقتی داخل اتاق میرن . . محمد‌بن‌عیسی به دیوار های اتاق خوب نگاه میکنه ، به سمت یه سوراخی میره دستش رو داخل اون سوراخ میکنه و کیسه ی سفید رنگی رو بیرون میاره بعد از درون اون کیسه‌ه‌ه ؛ یک قالب گلی بیرون میاره که روش همون جملاتی نوشته شده که روی انار به صورت برجسته بود فکر میکنید تو این لحظات واکنش وزیر چی بود؟ به روایت تصویر:😰