_حتما که دوربین نمیخواد
برو تو کانال خبرگزاری فارس پین شده و کامل توضیح داده که چجوری ثبت نام کنی واینا
+اهانن خو دمت گرم❤️
مُنیب ؛
این یه بار باریکه نور نبود ، خود نور بود ..
انگار این بار خدا مستقیما تو چشمام نگاه میکرد
و میگفت دیدی شد ؟ دیدی بالاخره؟
از کلاس نهم که کم کم وارد کارهای فرهنگی شدم
همیشه این مخالفتا همراهم بود و هنوزم تا حدودی هست
که زندگی این مسائل نیست و تو خودت رو بیخودی درگیر کردی
فلان جا نرو ، مغزت رو شستشو دادن ، اینجوری نپوش ، این کارها به تو ربطی نداره و.. اینا جمله هایی بود که هرباری که برای این کارها از خونه بیرون میزدم حتما باید بهم گوشزد میشد ..ولی همه چیز تغییر کرد ، اثر یه اتفاق نبود! همیشه سعی میکردم نظرشون رو برگردونم ولی به بن بست میخوردم تا ۲۲ بهمن امسال ..امسال همه چیز ساعت ۹ صبح به طور معجزه آسایی برعکس شد ، همیشه حسرت خانواده های مذهبی رو میخوردم که تو این مراسمات باهاشون همراهن و امسال با صدای بابام و تکرار جمله ما میخوایم بریم راهپیمایی تو با ما میای یا دوستات درحالی که فکر میکردم اینم خواب میبینم از خواب بیدار شدم و دیدم واقعیه ... این بار واقعی بود .. اتفاقات اخیر ورق رو برگردونده بود و تو ۵۰ سالگی بابام برای اولین بار تو راهپیمایی شرکت کرد ، حالا زودتر از من خبرهای جنگ و سیاست تو خونه خونده میشه و با شدت بیشتری از من در برابر همه از انقلاب دفاع میکنند ، مخالفتی با نبودنم در خونه نمیشه چون دیگه کارهام برای ایران و شب ها با عکس رهبرهای انقلاب از کاروان خودرویی به خونه برمیگردند و با لبخند عکس رو سرجاش میچسبونن ، من از شما ممنونم که ورق رو در خانواده ام برگردوندید :)
این بار تابش نور /
هدایت شده از رَسام | رسانهمردمی
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای ستمکاران بدانید نسل حیدر زنده است
پرچمِ نصرُ من الله در جهان پاینده است🇮🇷!
تجمعات مردمی در میدان باغ ملی
همراه وداع با شهیدان جنگ رمضان🖤
یکشنبه - ۱۴۰۴/۱۲/۲۴
#گزارش_ویدئویی
#جنگ_رمضان
-.-.-.-.-.-.-.-✨-.-.-.-.-.-.-.-.-
رَسام ، رسانه ای به وسعت یک شهر 🔽
https://eitaa.com/rasaamm
-.-.-.-.-.-.-.-✨-.-.-.-.-.-.-.-.-
تا دیروز مراسم خاکسپاری را انقدر از نزدیک ندیده بودم ، اینکه پیکر عزیزترازجانشان را برای همیشه به خاک میسپارند و دیگر قرار نیست چهره اش راببینند یا صدایش را بشنوند یا حتی فقط یکبار دیگر او را در آغوش بگیرند ، او در مزارش آرام میگیرد ولی خانواده اش همچون شمع کنارش آب میشوند .. انگار قرار نیست چهره وحشت زده و صدای جیغ پسربچه هنگام دیدن کفن پدرش از جلوی چشمانم برود ، صدای ناله های همسران و مادران شهید در گوشم تکرار میشود انگار هنوز بالای سر مزار ایستاده ام ، انگار من را در همان لحظه نگه داشته اند ، حتی نمیتوانم کلمات را برای شدت این غم کنار هم قرار دهم ، دستم به انجام هیچ کاری نمی رود ، حوصله ام تمام شده ، دلم نگرفته انگار دلم را دیروز از دست دادم .. هرلحظه فکر میکنم من که جای آنها نبودم این چنین آشفته ام ، کاش خدا به آن دلهای آشفته صبری عظیم عطا کند . من برای این غم نه میتوانم متنی بنویسم نه حتی هرچه میگردم تصویر و ویدئویی یافت میشود ، من هیچ چیزی برای توصیف این غم پیدا نمیکنم :)
برونریزیغمبادهایماندهبرگلو /