اون وقت دیگه
🖇تحمل بداخلاقی همسرشُ
بدبختی نمیدونه
🖇تحمل نداری رو
بدبختی نمیدونه
🖇تحمل بیماری بچه ش رو
بدبختی نمیدونه
میشه احلی من العسل!
چرا
چون میدونه اون امامی که از پدر بهش مهربون تره و اون خدایی که محبت مادر یک صدم محبتش به ما هم نیست،
برای همه خیر میخوان...
منتها الان خیر در این چیزیه که من با معژمندود و دنیاییم شر میپندارم.
وگرنه قانون پایستگی که از بین نرفته!
+ خدایا به حق این شب عزیز
محبت اهل بیت رو تو قلبمون
وسیع تر کن و محبین اهل بیت رو بذار وسط زندگیمون.
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین
بولایه امیرالمؤمنین و اولاده💚
29.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•💚•
ماجرای ازدواج با زیباترین
زن جهان و انتخاب علامه جعفری :)))
#تشرفات
+ عمق آشنایی من و تو بر میگردد
به اولین باری که خواستم بلند شوم ؛
مادرم کنارم می ایستاد
و می گفت: بگو یاعلی💚
اولین یا بهترین کتابی که در مورد حضرت امیر خوندید اسمش چیه؟!
• https://daigo.ir/secret/4717359015
ساعت ۶:۱۰ از موکب زدیم بیرون
+ چرا انقدر پَکَری؟!
- پکر نیستم خسته ام.
+ مگه نخوابیدی؟!
- نه خیر :/ انقدر گرم بود که یدونه کولر جواب کل سالن نمیداد. یک کاروان مردونه هم بود یکسره حرف میزدن.
+ عههه قسمت خانوما هم کاروان بود. ولی یدونه پنکه سقفی هم بود . ناهار چی خوردین؟!
- خسته بودم نرفتم بگیرم
خلاصه این دایی باکلاس و نازنازی من انقدر داغون و خسته بود که تا دوساعت با هم حرف نزدیم👩🦯البته خلوت خوبی بود.
از اونجایی که آقایون بخش کودک ذهنشون خیلی فعال میشه یهویی:/یادش افتادکه قبل حرکت از شیراز دوستش گفته حواست باشه عمود ۷۰۰ چیزی نخوری موکب سید صادقه.
وسکوتش شکسته شدوگفت میخوام برم موکب سید صادق😂اینچنین بود که دقایق بعدی سفر سر بحث موکب سیدصادق گذشت وازاونجایی که مثل همیشه با هم به نتیجه نمیرسیم قرار شد ایشون برن موکب سید من برم سه چهارتا اونورترموکب عرب ها.
حدودا پونزده عمودمونده بود برسیم به عمود ۷۰۰؛ قلبم آشفته بود..
با خودم گفتم میخواستم با این سفر علاقه مندش کنم،علاقه مند نشد هیچ تا چند دقیقه دیگه نون حروم هم میخوره..
تو همین فکرها بودم ک یک خانوم بهم گفتن کیفشون رو بزارم روی سرشون.
انقدرسنگین بود به سختی بردمش بالا. داییم بهشون گفتن تا عمود۷۰۰من براتون میارم.عزمش جزم بود برای موکب سید😂
پ.ن
در فیلمی که گذاشتم میخواستم سعی کنم ازپرچمم فیلم بگیرم ولی خوب نشد😂درعوض موند به یادگارازیک خاطره خوب که قسمت بعد میگم براتون
آقایی که جلومه تو فیلم داییمه،خانومه هم کنارشون
شبجمعه بودوجاده شلوغ
داییمم سعی داشت ترغیبم کنه بایکی از ماشین هابریم کربلا ک نخواد راه بره😂
#اربعینتجلیِتولی