ܩߊܘ ܢ̣ߊࡅ߭ࡐ | 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐥𝐚𝐝𝐲 🏴
_
هزار الله اکبر
چه قدی داشتی اکبر
ولی حالا دیگه قدت با اصغر شد برابر.. 💔😭
_
#تلنگر
اگهاینقدرکهبهخاطرنداشتههامون ،
ازخداشکایتمیکنیم . .
بهخاطرداشتههامون ، شکرشمیکردیم . .
الانوضعزندگیامونایننبود.
از وقتی فهمیدم که چرا
گـُنبـَد امام حسین پایین تـَر ازگنبـَد ِ
حـَضرت ابالفــَضل ِ
دیگه اون ادم سابـِق نشــُدم =))) !
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ای اهلِ حرم میر و علمدار نیامد... 💔
در گرمای سوزان عصر عاشورا، بانگ عطش کودکان از خیمهها بلند شد. امامحسین‹ع› به برادرش فرمود: «ای عباس! برای این کودکان کمی آب بیاور» .
حضرتعباس‹دورتبگردمم› مشک را به دوش گرفت و با شجاعتی که از پدر به ارث برده بود، به سوی فرات تاخت. لشکریان دشمن او را محاصره کردند. به آب رسید، در حالی که لبهایش از تشنگی ترک خورده بود، جرعهای خواست بنوشد، اما یاد تشنگی برادر و کودکانش کرد و آب را رها نمود .
مشک را پر کرد و به دوش راست انداخت و به سوی خیمهها بازگشت. اما در راه، سربازان دشمن به او حمله کردند. نوفل بن ازرق، دست راست او را از تن جدا کرد. عباس‹ع› مشک را به دوش چپ انداخت و جنگید تا دست چپش را نیز بریدند. مشک را به دندان گرفت تا به خیمهها برساند، اما تیری به مشک خورد و آب بر زمین ریخت. سپس تیر دیگری بر سینهاش نشست و از اسب بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا اخا ادرکنی» (برادر! به فریادم برس) .
امامحسین‹ع› بالین برادر رسید. وقتی پیکر بیدست و مشک پاره را دید، اشک ریخت و فرمود: «اکنون کمرم شکست و تدبیرم به پایان رسید» .
بمیرم برات آقاجااانم💔😭
علی فانیZiyarat-Ashura-ali-fani-232665.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
آرامش ِمحض ( :
ܩߊܘ ܢ̣ߊࡅ߭ࡐ | 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐥𝐚𝐝𝐲 🏴
آرامش ِمحض ( :
امروز رو به نیت ِ حضرت ِ ابالفضل بخونیم... 🖤