eitaa logo
ܩߊ‌ܘ ܢ̣ߊ‌ࡅ߭ࡐ‌ | 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐥𝐚𝐝𝐲 🏴
270 دنبال‌کننده
252 عکس
79 ویدیو
1 فایل
ܢ̣ܣ‌ࡅ߭ߊ‌ܩ‌ܟܿܥ‌‌ߊ‌ܨ ܝ̇‌ࡅ࡙ܢ̣ߊ‌ࡅ࡙ܨ ܣߊ💕 من: خانوم ِ آقای ِ راء این چنل وقف آقاابالفضل (ع) 💚 «... ما در تکرارِ بی‌انتهایِ نبودن، گم شده‌ایم؛ > نه راهی به مقصد می‌رسد، > و نه این سکوت، از دلتنگی لبریز می‌شود...!» آغازمون:1404/06/20 پایانمون؟! شهادت.. 🌿💔
مشاهده در ایتا
دانلود
دومین امتحانمم با موفقیت پشت سر گذاشتم😎😂
ܩߊ‌ܘ ܢ̣ߊ‌ࡅ߭ࡐ‌ | 𝐦𝐨𝐨𝐧 𝐥𝐚𝐝𝐲 🏴
_ هزار الله اکبر چه قدی داشتی اکبر ولی حالا دیگه قدت با اصغر شد برابر.. 💔😭 _
اگه‌اینقدر‌که‌به‌خاطرنداشته‌هامون ، از‌خدا‌شکایت‌می‌کنیم . . به‌خاطر‌داشته‌هامون ، شکرش‌می‌کردیم . . الان‌وضع‌زندگیامون‌این‌نبود.
از وقتی فهمیدم که چرا گـُنبـَد امام حسین پایین تـَر ازگنبـَد ِ حـَضرت ابالفــَضل ِ دیگه اون ادم سابـِق نشــُدم =))) !
آب به خیمه نرسید، فدای ِ سرت :)
در گرمای سوزان عصر عاشورا، بانگ عطش کودکان از خیمه‌ها بلند شد. امام‌حسین‹ع› به برادرش فرمود: «ای عباس! برای این کودکان کمی آب بیاور» . حضرت‌عباس‹دورت‌بگردم‌م› مشک را به دوش گرفت و با شجاعتی که از پدر به ارث برده بود، به سوی فرات تاخت. لشکریان دشمن او را محاصره کردند. به آب رسید، در حالی که لب‌هایش از تشنگی ترک خورده بود، جرعه‌ای خواست بنوشد، اما یاد تشنگی برادر و کودکانش کرد و آب را رها نمود . مشک را پر کرد و به دوش راست انداخت و به سوی خیمه‌ها بازگشت. اما در راه، سربازان دشمن به او حمله کردند. نوفل بن ازرق، دست راست او را از تن جدا کرد. عباس‹ع› مشک را به دوش چپ انداخت و جنگید تا دست چپش را نیز بریدند. مشک را به دندان گرفت تا به خیمه‌ها برساند، اما تیری به مشک خورد و آب بر زمین ریخت. سپس تیر دیگری بر سینه‌اش نشست و از اسب بر زمین افتاد و فریاد زد: «یا اخا ادرکنی» (برادر! به فریادم برس) . امام‌حسین‹ع› بالین برادر رسید. وقتی پیکر بی‌دست و مشک پاره را دید، اشک ریخت و فرمود: «اکنون کمرم شکست و تدبیرم به پایان رسید» . بمیرم برات آقاجااانم💔😭