دیگر تقلا نمیکنم. پذیرفتهام و تسلیم شدهام. اما این بدان معنی نیست که از درون با خودم به صلح رسیدهام.
درونم آشوب است. تنام زخمیاست آنگونه که انگار مجروح هزار نبرد بودهام و حالا رمقی برای جنگیدن و ادامه دادن برایم باقی نمانده.
حالا سپر انداخته و در انتظار پایانم؛ حتی اگر آنگونه که میخواستم شکوهمند نباشد.
هدایت شده از ˼ عَــینشـینقـاف ˹
من اهـلِ عشـق و عاشقـی نبـودم ،
اما از کنـارم رد شـدي . .
و جانـم به دکمـهی پیراهنـت گیـر کرد! (:
اون لحظهای که داری تایپ میکنی، یهو به خودت میای میگی «آخه به کی دارم چی میگم» و پاک میکنی<<<<<