کاش تو یه شهرِ بزرگ زندگی میکردم، انقدر بزرگ که هیشکی منو نمیشناخت، که بتونم راحت توی کوچه هاش بگردم و بچرخم و زیر باروناش برقصم، که به جایِ [ دخترِ فلانی که فلانه فلانکار کرد ] بگن [ یه دخترِ دیوونه با موهایِ بافته شده و پیرهنِ پلیسه یِ بلند تو خیابون با آهنگ میرقصید ] .