یکی از عجیب ترین حسها اونجاست که با خودت فکر میکنی:
"چقدر دلم واسه این لحظه تنگ میشه "
در حالی که هنوز تموم نشده:))))
من هر وقت با توام این حسو دارم:))))))
همهش در تلاشم که به همه کمک کنم ،
درحالیکه برای سؤال کی به تو کمک کرد ؟ جوابی ندارم .
دلم یـه نوتیفی میخواد که از ذوقِ زیاد ده دوازده بار بخونمـش .
هدایت شده از مهبُد .
در تارهای تقدیر ، خندیدیم و ماندیم که از روی عشق ، گریه ها ساز کنیم ، شب نیلی رنگ اردیبهشت است در تارهای پیچ پیچ زندگی غمگینم . بوسه بر بال شکسته ی پرستویِ عشق و جلوه ی نگاهی پر مهر ، قهوه ای ، سبز بر قلبِ دفترِ چشم .
بهارانی که میبوییدمش ، گل کرد ، آیینه با نور مکرر گردیده ، امشب این ماه ، این ستاره های بیکس ، دست نوشته های درخشان آسمانِ تیره ، این تکرار سبزینه ، این خمیازه های خموش ، این گویشِ پروانه ها و گلدان و آئینه .
کاش دلِ گلِ سرخ نشکند ..
حقیقتش من هیچوقت آدمِ خوبی نبودم ، نه تنها برای تو ، برای خودم ، خانوادم ، دوستام ، آدمای اطرافم. حس میکنم نمیتونم تصمیماتِ درستی بگیرم ، هرروز زندگیم بیشتر رو به فروپاشی و ناامیدی پیش میره و در نهایت من فقط تاسف گذشتمو میخورم. خودمم کلافهام بابتش ، ولی گذشتم اونقدر برام آروم بوده که دوست داشتم تا الان ادامش بدم؛ شایدم نه درست نمیدونم ، ولی رفته رفته گذشتم تبدیل شد به یک خلأ تاریکِ ناامید کننده ، چیزی که نزاره پیشرفت کنی یا حتی تورو بکشه به عقب ، از طرفی خوشحالم که گذشته ، از طرفِ دیگه نه ، هیچوقت تکلیفم با خودم روشن نبوده ، نتونستم یه مسیرِ صاف رو طی کنم. متاسفانه من بیش از حد سرد ، کلافه و ناامید شدم ، حس نمیکنم بتونم کمکش کنم ، راستشو بخوای میترسم خودمم مثلِ خودم گرفتارِ این تاریکی بشم. نمیخوام مثلِ خودم باشم. هیچوقت نمیخواستم ، نمیخواستم چون تا تَهِ این آدمو دیدم ، میدونم چقدر ترسناکه ، میدونم هرکاری میکنه و تهشم با گفتنِ کلمهی متاسفم خودشو گول میزنه ، من دوست ندارم برای خودم متاسف باشم ، دوست ندارم خودمو گول بزنم ، هیچوقت نداشتم ، ولی خب ، منم دیگه ، کاریش نمیشه کرد. متاسفانه!
🧑🏾🦯
⚠️ توسط ایتا چنل پلمپ شده:)••¡
اما چی....🤍 [لبخند مناسب اون🥲] گوینده:مُبینا📻
وایب این چنل و ویس های مبینااآ>>>