572_40858866847202.mp3
زمان:
حجم:
7.3M
قفلیه جدید آوردم براتون🥺
چشمات همه ی زندگیم بود
رسوندی به کجا زندگیمو؟:)
نه تو میمانی نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به آن لحظهٔ شادی که گذشت...
غصه هم میگذرد...
بر تن لحظهی خود
جامهٔ اندوه مپوشان هرگز...
سهراب سپهری
شده آیا بغض گلو قدرت صحبت ز زبانت بستاند؟ "من" شاعر این لحظهی لالم !
من کلیهم رو هم به کسی بدم، بازم میاد پیشم از اونی که بخیشو پانسمان کرده تعریف میکنه:)
من اخلاقم تازگیا اینجوری شده که اگه تو یه قدم ازم دورشی من کلا از زندگیت محو میشم ولی حالا
اگه یه قدم برداری سمتم من صد قدم میام
جلو، میبینی حرف آخرم اینه که همه چی
بستگی به خودت داره.
وَ تو باید یک نفر را داشته باشی که آرامِ جانِ بی قرارت باشد.
به وقتِ خوب نبودنِ احوالاتت
دانه دانه دلتنگی هایت را از شانه هایِ سنگینت بردارد.
تا آرامشِ روحِ متلاشی شده ات شود.
و تو باید به دور از هیاهویِ شهر
یک را کنجِ دلِ زندگی ات داشته باشی که به دل و دوست داشتنش تکیه کنی،
کسی که دوست داشتنش به این راحتی ها تمام نشود.
که اگر پیشَش هر کسی باشی و در هر لباس و موقعیتی،
امنیتِ بودنش گرمایِ مطبوعی زیرِ پوستِ زندگی ات ببخشد.
کسی که برایت با همه ی آنهایی که دیده ای فرق کند
مثلِ روح و جانت تمام و کمال دوستش داشته باشی.
و تو این یک نفر را از همه یِ این دنیا و ادمهایش طلبکاری.
- فرگل مشتاقی