شرح دلتنگی من بیتو فقط یک جملهست:
تا جنون فاصلهای نیست از اینجا که منم.
مثل آن چایی که میچسبد به سرما بیشتر
با همه گرمیم با دلهای تنها بیشتر
درد را با جان پذیراییم و با غمها خوشیم
قالی کرمان که باشی میخوری پا بیشتر
بَم که بودم فقر بود و عشق اما روزگار
زخم غربت بر دلم آورد این جا بیشتر
هر شبِ عمرم به یادت اشک میریزم ولی
بعدِ حافظ خوانیِ شبهای یلدا بیشتر
رفتهای اما گذشتِ عمر تأثیری نداشت
من که دلتنگ توام امروز، فردا بیشتر
زندگی تلخ است از وقتی که رفتی تلختر
بغض جانکاه است هنگام تماشا بیشتر
هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندید
هر قدر یعقوب تنها شد زلیخا بیشتر
بر بخارِ پنجره یک شب نوشتی: عاشقم
خون انگشتم بر آجر حک کنم: ما بیشتر
هدایت شده از ـ پرایوتِ ژیوان ـ
ـ ــ ــــــــــــــ
جهان من آنقدرها هم شلوغ نیست که نفهمم با خودم و با آدمها چند چندم!
اتفاقا زیاد در تعاملاتم محتاطم و زیاد سختگیرم در دوستیها و خیلی کم پیش میآید کسی را آنقدر به خودم نزدیک کنم که بتوان نام رفیق روی او گذاشت و بتوان به او اعتماد کرد و بتوان او را عزیز دانست و او را دوست داشت .
جهان من شلوغ هست اما شلوغِ کار و مشغلههاست نه شلوغِ رابطهها،
نه شلوغِ آدمها ...
نگاه لاصمب این پسر روانمو به هم میریزه.....
⚠️ توسط ایتا چنل پلمپ شده:)••¡
امروز یاد رقص زیبای آنه و گیلبرت افتادم و وای از این نگاه....