eitaa logo
🌱منتظرانه🌱
49 دنبال‌کننده
605 عکس
390 ویدیو
11 فایل
#حاج_حسین_یکتا کاری که برای خدا شروع بشه، خود خدا کمک میکنه؛ کارش میگیره. راهش نشون داده میشه و اهلش جمع میشن... تا نیایی گره از کار بشر وا نشود مهدی جان عج 💚 ✨ #کپی_با_ذکر_صلوات_حلاله💌🍃🌸 خادم کانال: @karbalaymanali
مشاهده در ایتا
دانلود
( radio P E L A K ) شهید محمد نصر اصفهانی.mp3
6.28M
📻 🎙 ( شاخه گلی در طلائیه ) 🍂 راز خاک گرم و پیکر سالم شهید... راوی: استاد مهدوی ارفع با همراه شو و دلت را به آن ها بسپار :)❤️ 📆تاریخ اعزام: ۹ تا ۱۴ فروردین ماه ⏰ساعت :۱۸ تا ۲۰ شب 📱 🕊 @Montazeranehlove ♥️ 🍃 🌸
11.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کلیپ احساسی روایتگری🎥| از حاج حسین یکتا در یادمان شهدای طلائیه و سه راهی شهادت :)) شهدا ما اومدید خونه تکونی ... اونم ...💔 اومدیم بگیم گیر کردیم پشت میدون مین های نفسمون گیر کردیم ...:( اومدیم این اول سالیه بگیم بابا یه کاری بکنید ...😭😔 با همراه شو و دلت را به آن ها بسپار :)❤️ 📆تاریخ اعزام: ۹ تا ۱۴ فروردین ماه ⏰ساعت :۱۸ تا ۲۰ شب 📱 🕊 @Montazeranehlove ♥️ 🍃 🌸
04-mikham ebshab dobare.mp3
25.67M
می خام امشب دوباره یادی کنم از شهدا🌹 با همراه شو و دلت را به آن ها بسپار :)❤️ 📆تاریخ اعزام: ۹ تا ۱۴ فروردین ماه ⏰ساعت :۱۸ تا ۲۰ شب 📱 🕊 @Montazeranehlove ♥️ 🍃 🌸
📝 💢 دیشب حال خوشی نداشتم😞 گذرم افتاد به خیابان شهدا...
🌾 اولین کوچه، به نام محمد ابراهیم با صدایی آرام و لحنی دلنشین، نامم را صدا زد! گفت: توصیه ام اخلاص بود! چه کردی⁉️⁉️ جوابی نداشتم؛ سر به زیر انداخته و گذشتم😔
🌾 دومین کوچه شهید پرچم سبز یا زهرا سلام الله علیها بر سر این کوچه حال و هوای عجیبی رقم زده بود! انگار مادر همین جا بود... عبدالحسین آمد👤 صدایم زد! گفت: سفارشم توسل بود به حضرت زهرا و رعایت حدود خدا... چه کردی⁉️ جوابی نداشتم و از شرم از کوچه گذشتم😔
🌾 به سومین کوچه رسیدم! شهید به صدایی ملایم اما محکم مرا خواند! گفت: قرآن و نهج البلاغه در کجای زندگی ات قرار دارد⁉️ چیزی نتوانستم جواب دهم! با چشمانی که گوشه اش نمناک شد سر به گریبان؛ گذشتم.
🌾 چهارمین کوچه! شهید آقا حمید بر خلاف ظاهر جدی اش در تصاویر و عکس ها ! بسیار مهربان و آرام دستم را گرفت؛ گفت: چقدر برای روشن کردن مردم مطالعه کردی⁉️ برای بصیرت خودت چه کردی!؟ برای دفاع از ⁉️ همچنان که دستانم در دستان شهید بود! از او جدا شدم💕 و حرفی برای گفتن نداشتم.
🌾 پنجمین کوچه و شهید صدای نجوا و مناجات شهید می آمد! صدای اشک و ناله😭 در درگاه پروردگار حضورم را متوجه اش نکردم🚫 شرمنده شدم، از رابطه ام با پروردگار... از حال معنوی ام...
🌾 ششمین کوچه و شهید هیبت خاصی داشت. مشغول تدریس بود! مبارزه با هوای نفس، نگهبانی دل❤️ کم آوردم...گذشتم...
🌾 هفتمین کوچه انگار کانال بود! بله شهید انگار مرکز کنترل دل ها بود!! هم مدارس! هم دانشگاه! هم فضای مجازی! مراقب دل های دختران و پسرانی بود که در دنیا خطر لغزش و غفلت تهدیدشان میکرد! ایثارش را دیدم... از کم کاری ام شرمنده شدم و گذشتم😔
🌾 هشتمین کوچه؛ رسیدم به انگار شهید پازوکی هم کنارش بود! پرونده های دوستداران شهدا را تفحص میکردند! آنها که اهل عمل به وصیت شهدا📜 بودند شهید محمودوند پرونده شان را به می سپرد! برای ارسال نزد ارباب