.moon.
خرمای نخلستان من، خرمای ختمت شد همسایه ها خوردند و خندیدند و رفتند
همسایه ها به مجلس ختمت نیامدند
من بودم و همین دو،سه تا بچه های تو
تو این چند وقت
عجیب دلم برای تو تنگ میشه.
تو هر روضه ای که میشینم، وقت و بی وقت تو به یادم میای.
گالری رو باز میکنم، عکس و فیلم های تو رو میبینم و آتیش میگیرم.
حتی وقتی تو روضه اسمت و به عنوان شهید میارن، شوکه میشم، انگار بار اولمه دارم میشنوم که تو شهید شدی.
انگار نه انگار برای رسیدن به تابوت تو، توی روز تشییع دوییدم و نرسیدم، انگار نه انگار با فیلم های وداع با پیکر تو، توی مصلا های های گریه کردم.
نه تنها من،همه همینن.
دست خودمون نیست.
هنوز به نبودن تو عادت نکردیم.
انگار نمیخوایم باور کنیم تو از پیش ما رفتی.
هدایت شده از کلاغ سفید
اهم اهم
کلاغ سفید تصمیم داره یه تقدیمی بده
(ممبرا هم میتونن شرکت کنن)
به این صورت که شما این پیام رو تو چنلتون فوروارد میکنید، عضو اینجا بشید و دوتا ویژگی اخلاقی خودتون و ژانر مورد علاقتون رو به همراه لینک چنلتون/آیدیتون بهم میدید
منم میگم
۱.اگه شخصیت یه رمان بودید، اسم رمانتون چی بود
۲.چه نقشی توش داشتید و قصهتون از کجا شروع میشد…
۳.و یه جمله مخصوص خودِ خودتون
تگ
ظرفیت
تو خیلی بی رحم بودی که با من اینکار و کردی.
هیچ کس مثل تو نتونسته بود بهم نزدیک بشه و دست آخرم تو ضربهای اصلی رو زدی. آفرین بهت.