هدایت شده از آماریس؛ amaris
- از ایستگاه فضایی به مرکز؛ اینجا مشکلی پیش آمده است.
فایدهای نداشت.
هرچه به کرم چاله نزدیکتر میشد، آدرنالین خونش بالاتر میرفت.
چه چیزی در آن سوی کرم چاله انتظارش را میکشید؟
به ناچار، دوباره با مرکز ارتباط برقرار کرد:
- من دارم به کرم چاله نزدیکتر میشم؛ صدامو میشنوید؟
به فرض، اگر صدایش را هم میشنیدند کاری از دستشان بر نمیآمد. کرم چاله به هیچ عنوان جز برنامههایشان نبود اما مگر میشد فضا را پیشبینی کرد؟
او به کرم چاله نزدیک و نزدیکتر میشد تا جایی که هیچ اثری از او نمیماند.
اما چرا خوشحال بود؟
تنها چندثانیه با کرم چاله فاصله داشت.
برای آخرین بار تلاش کرد:
- من دارم وارد کرم چاله میشم...
صدایی جوابش را داد:
- الان نجاتت میدیم... خونسردی خودتو...
هرسیلیا بیحوصله میان صحبتهایشان پرید:
- یعنی میخواید شانس دیدن یه بُعد دیگه از فضا رو بخاطر آدما از دست بدم؟
خندهی بلندی کرد:
- خب، باید بگم... معلومه که نه!
و صدای خندهاش، در فضا گم شد...
سیگنال: از سیاره زهل هستم ، , میتونید برامون سیگنال ارسال کنید ، ما یک مأمور فراری داریم از زهل ، اگ پیداش کردین ، به ما سیگنال بدید ،
-
پایگاه: چیزی هم کم شده؟ منظورم اینه که الان چندتا سفینه کم شده یا همچین چیزی؟ فقط یه نفر بوده؟
برام بگید الان کجایید و چیکار میکنید، یکم از برنامه هایی که تو ایستگاه فضایی تون دارید بگید