من برای خیلی ها نگران و ناراحت میشم.
همیشه برای سپیده.
و الان یهو برای ملی، که چنین خبری رو، توی کشور غریب، تنها، اون سر دنیا شنید.
و آناهیتا
وای آناهیتا
تقریبا تمام عکسایی که از رها هست رو اون گرفته. بهترین دوستش بود.
نمیدونم چجوری قراره بهتر بشه.
خدای من،
چرا؟ چرا لحظه ای خوبم، لحظه ای فکر میکنم میتونم به موسیقی گوش بدم و سیگار بکشم و امیدوار باشم و موو آن کنم
و لحظه دیگه دیوار های شنی فرو میریزن
مگه من این همه قرص نمیخورم؟ چند وقت میشه؟ دقیق یادم نمیاد.
کم ترین چیزی که میتونم بخوام اینه که بتونم به خودم اعتماد کنم.