اگر تمام معنا و تجربه و حس زندگی من فقط مربوط به دو سال اول دبیرستان باشه اصلا شک نمیکنم . چون مطمئنم از یه جایی به بعد تک به تک ساختمون ها فرو ریختن و انگار داستان جوری نوشته شد که ما هیچوقت دوباره زندگی نکنیم . و امید واقعا فقط یک کلمهست .
توی چیز هایی که از خدا روی زمینه همیشه حرف از امید زده شده و ناامیدی رو گناه کبیره دونسته ، درحالی که من حتی میتونم فکر کنم این بار هم من استثنا از جهانم .
قسمت دوم سرو سپید سرخ رو دیدم و فکر میکنم عربی چقدر زبان نشون دادن رنج قلبیه . انگار تنها زبانی که درد قلبت رو به جهان نشون میده این زبانه ، همینجوری میشنیدمش و بغض چشم هامو تار میکرد .
تاریخ تا ابد باید از شیر زن هایی که 50 شب ساعت ها کنار خیابون قرآن رو نگه میدارن تا ماشین ها از زیرش رد بشن حرف بزنه .