نمیدونم زندگی قراره باهامون چیکار بکنه فقط کم کم از قهوهم میخورم و اولین full moon ریموس توی هاگوارتز رو میخونم ، تمام دردی که از زیر پوستش تا استخون هاش حس میکنه و پاک کردن اشک هاش وقتی که خورشید طلوع میکنه شبیهه تمام چیزیه که زنده بمون هست ، برای من .
یکی از کتاب هایی که استاد مبانی زبان شناسی داره از روش درس میده کتاب اموزشی توی Cambridge university هست ، ممنون که بهم اعتماد به نفس میدی که چیز خاصی هستم .
دانشجو های جاهای دیگه دنیا شب ها راحت سرشون رو میذارن روی بالشت ؟ چه جالب
کلا با مردم دنیا دیگه حال نمیکنم خوش گذرون های جنگ ندیده بی درد خوشحال ساده غرق در رفاه