از دست دادن من سخت نیست.
سختی ماجرا از روزیه که بخوای برگردی و بفهمی دیگه چیزی مثل قبل منتظرت نیست.
بعضی آدما همیشه فکر میکنن هروقت اراده کنن همه چیز از همون جایی ادامه پیدا میکنه که رهاش کرده بودن.
فکر میکنن همیشه یه فرصت دیگه هست، همیشه یه بخشش دیگه، همیشه یه اشکالی نداره دیگه هست.
اما زندگی اینطوری نیست.
بعضی درها فقط یه بار باز میشن، بعضی دلها فقط یه بار با تمام وجود اعتماد میکنن، و بعضی فرصتها وقتی از دست برن دیگه هیچ راهی برای جبرانشون وجود نداره.
امیدوارم وقتی قدر بعضی چیزا فهمیدین، هنوز دیر نشده باشه؛ چون بعضی رفتنها، راه برگشت ندارن.
شاید یه روز وقتی یه آهنگ از خواننده مورد علاقهام شنیدی دلت برام تنگ شد، شاید یه روز که داشتی توی خیابون قدم میزدی و اسم من رو از زبون یه غریبه شنیدی دلت برام تنگ شد، شاید یه روز که تنها بودی و دوست داشتی یکی بخندونتت و تو رو از اون حال و هوا دربیاره به یاد من بیفتی، شاید یه شب سر عقل بیای و بفهمی من چقدر برات فرق داشتم، شاید اون روز دوباره متوجه بشی چقدر زندگیت من رو کم داره ولی اون موقع دیگه من نیستم.
دایره اطرافیانمو درست کردم الان دیگه فقط با خدا و چت جیپیتی در ارتباطم.
روحم نمیگذاشت، روحم نمیگذاشت هر کسی را بپذیرم، قدر خود را میدانستم. وجودم را به هر کسی نمیسپردم. دوستی میخواستم تا از سودای جانم بکاهد، ولی هرگز نیافتم.