افتخار میکنم که تو چنین محیطی
که تقریبا همه هیچی سرشون نیست ، و بعضاً یه شال انداختن رو شونه شون ، و وضعِ شلوار ها و... اینه
من خیلی شیک با چادرم سینه سپر کردم و قدم برمیدارم...
با اعتماد به نفسِ هر چه تمام تر...
افتخار میکنم که بین چنین آدمایی وقتی اذان شد خیلی شیک و مفتخر گفتم کجا میتونم نماز بخونم؟!
:))))
سخته ها ...
حس خفگی ای که بهت دست میده و اون حس غمی که بهت دست میده سخته...
ولی نباید کنار کشید...
نباید رفت..
باید موند و جنگید... :))
مُنتَظـِـــر...؛)🇵🇸
افتخار میکنم که تو چنین محیطی که تقریبا همه هیچی سرشون نیست ، و بعضاً یه شال انداختن رو شونه شون ،
باشه با این حال ولی پشیمونم که اومدم
حاجی یه وضعی بودا
نگم اصن...
یعنی اولش فقط بغضمو قورت میدادم 😅
بعد یهو گفتم بغض چرا..
اینجا الان تو نمادِ جامعه ی مذهبی و خانوم های چادری هستی..
یه نماینده ای.. !
سعی کردم اینقدر خوش برخورد باشم که اسم یه فرد چادری و مذهبی رو خوب حفظ کرده باشم... :)
آقا داخل ناشناس به قول سیدمصطفی(توابین) تمجیدی اگر یافتید در دل نگه دارید.😄
میخونم پیام هاتونو ها، ولی نمیزارم داخل کانال و جواب نمیدم چون جوابی نیست که بدم
من اگه اینا رو اینجا تعریف میکنم جهت اینه که بقیه هم تشویق شن به چنین عملی..
بدونن اگه چادری و مذهبی هستن نباید خیلی جاها کم بیارن و کنار بشن و عرصه رو برا بقیه باز بزارن...
اگهنه نمیگم که تشویقم کنین :)
چون واقعا جا تشویق نداره...
وظیفه مونه!
یه امریه که وظیفمونه و گردنمونه و باید و باید و باید مبلغ و مدافع اعتقاداتمون باشیم !
(البته به طور موثر)🌱
اومدم خونه بابام گفتن خب حالا این جلساتی که امروز رفتی چه فایده ای داشت و نتیجه ش چی شد... ؟
(چون از ۲:۳۰ ظهر رفته بودم سمینار داخل تالار و بعدش هم کافه با همون اساتید و... تا تقریبا ۱۱ شب)
شروع کردم به تعریف کردن که اره اینطوری شد اونطوری شد و...
در آخر از جو و مکانی که بود هم گفتم...
از لحظه ی اذان ، از پوشش از نگاه ها ، حرف ها!
تهش بابام فقط خندیدن و لبخند زدن...
نه تمجیدی کردن، نه اخمی کردن ، نه چیزی گفتن ، فقط یه لبخند از ته دل و عمیق زدن..
اینقدر عمیق که دندون هاشون مشخص شد و من کیف کردم... :)
میدونی؟
خیلی شیرینه بچه تو اینجوری ببینی..
نتیجه ی تربیتتو اینجوری ببینی ..
نتیجه ی زحمت هاتو..
نمیگم من خیلی خوبما، نه !
اتفاقاً با اون شخصیتِ فردیِ مورد نظرِ والدینم و خودم خیلی فاصله دارم و راه طولانی ای دارم تا بهش برسم!!!
ولی همش دعا میکنم میگم خدایا نکنه من تغییر کنم!
اگه هر جا قرار بود تغییر کنم کلا نمیخوام باشما...
بعد همش میگم خدایا اگه در آینده قرار بود نسل من، نسل مسلمون و شیعه ی امیرالمومنین نباشن و اخلاق و رفتارِ حیدری نداشته باشن کلا من نمیخوام نسلم ادامه داشته باشه ها...
میدونی؟
فرزند ناخلف خیلی بده...
خیلی بده که همه عمرتو بزاری به پاش تهشم ببینی نتیجه ی زحمت هاش هیچ و پوچ بوده..
من همش سعی میکنم واسه پدر مادرم چنین فردی نباشم.
نمیدونم تا چه اندازه مؤثر بوده تلاشم..
فقط میدونم کم موثر بوده
میدونم خیلی بیشتر از این حرفا انتظار داشتن دارن و خواهن داشت..
میدونم کامل اون فرد ایدهآلشون نیستم!
میدونم و تلاش میکنم آدم شم..
میگن هر جور باشی خدا یه بچه ی همون طوری بهت میده ، انصافا شالا بچم مثل من نشه ! شالا خیلی آدم تر باشه.. ؛)
#یاوه_گویی
#نصفه_شب_نوشت
آقا بریم بخوابیم؟
۵ باید پاشم.. البته با این اوصاف و میزانِ خستگی امید بر اینه که حداقل ۶ بتونم پاشم!:/
به جلسه وُ کلاسُ درسُ بحث برسم.
بدنم دیگه داره نمیتونه!
ولی خب یه عهدی با خودم بستم که باید براش تلاش کنم ..
پای عهد وایسادن خیلی سخته...
ولی این بار میخوام وایسم...
محکم ..
استوار ..
اگه وایسادم(که وایمیسم) و رسیدم ، تهش بهتون میگم چی بود و چی شد...
گر چه رسیدن بهش دشواره ولی میشه 🌱
اگه نشد هم فدا سرم😅
البته باید بشه ، نشدنُ تموم کردیم، تو انبار هم نداریم، یعنی حتی اگه فردا هم بیای بازم نداریم ..
شبتون ترسناک
یاعلی
حلال کنید اگه با پر حرفی وقتتونو الکی میگیرما! *