من آشنای کویرم، تو اهلِ بارانی
چه کردهام که مرا از خودت نمیدانی؟
مرا نگاه! که چشم از تو بر نمیدارم
تو را نگاه! که از دیدنم گریزانی(:
من از غم تو غزل میسرایم و آن را
تو عاشقانه به گوشِ رقیب میخوانی؛
هزار باغِ گل از دامن تو میروید
به هر کجا بروی باز در گلستانی
قیاسِ یک به یکِ شهر با تو آسان نیست
که بهتر از همگان است؟ بهتر از آنی
#سجاد_سامانی
- @Moqlgh
هر چه کنم نمیشود تا بروی تو از دلم
از تو فرار میکنم، باز تویی مقابلم...
#طارق_خراسانی
- @Moqlgh
مخلوق جهان به گرگ مانند درست
با قادر عاجزند و بر عاجز، چُست
سستند به گیرودار، چون باشی سخت
سختند به کارزار، چون باشی سست
#ملک_الشعرای_بهار
- @Moqlgh
آمدم یادِ تو از دل به برونی فکنم
دل برون گشت،
ولی یادِ تو با ماست هنوز!
#مهدی_اخوان_ثالث
- @Moqlgh
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست
دیدی که گشودی در و من پر نگشودم!
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
فکر میکنم همین موقعها بود،شاید کمی دیرتر. آخرین بار ما ...
کاش میدونستم همهی اون زیباییها آخرین خاطرات ماست. آخرین صمیمیت !
بعد از اون من دیدم چطور دنیاهامون از هم فاصله گرفت ....
باشد که روزگار بچرخد به کام دل؛
باشد که غم خجل شود از صبر قلب ما !(:
#معصومه_صابر
- @Moqlgh
' جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.
دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد.
جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.
هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.
پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم. '
- نامهی بابا لنگ دراز به جودی.
- @Moqlgh