هزار حرف جگرسوز بر دهانم بود
شکست بغضم و کارم به گفتگو نرسید
#حسین_دهلوی
- @Moqlgh
پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من
روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادارترم من!
بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بییارترم من ؛
#وحشی_بافقی
- @Moqlgh
تبسمی ز لب دلفریب او دیدم
که هرچه با دل من کرد آن تبسم کرد :»
#وحشی_بافقی
- @Moqlgh
چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟
که جاودانهترین لحظه تماشایی✨
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
تا نسوزی
عشق را هرگز نمیفهمی که چیست؛
گاه بخشیدن
گهی آغوش و
گه درد و غم است !
#بیدل_دهلوی
- @Moqlgh
به شرط آبرو یا جان،
قمار عشق کن با ما
که ما جز باختن،
چیزی نمی خواهیم ازین بازی
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
شمع، این مسئله را بر همه کس روشن کرد
که تواند همه شب گریۀ بی شیون کرد...
#کلیم_کاشانی
- @Moqlgh
گفتی غٖزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم بـه هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
#قیصر_امین_پور
- @Moqlgh
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود...
آه، این درد مرا میفرسود:
«او به دل عشق دگر میورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز تنم از خاطرهاش میلرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دل من سرد شدهاست !
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh