گفتی غٖزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟
شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟
پر میزند دلم بـه هوای غزل، ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟
#قیصر_امین_پور
- @Moqlgh
هرگز این قصه ندانست کسی:
آن شب آمد به سرای من و خاموش نشست
سر فرو داشت نمیگفت سخن
نگهش از نگهم داشت گریز
مدتی بود که دیگر با من
بر سر مهر نبود...
آه، این درد مرا میفرسود:
«او به دل عشق دگر میورزد؟»
گریه سر دادم در دامن او
های هایی که هنوز تنم از خاطرهاش میلرزد!
بر سرم دست کشید
در کنارم بنشست
بوسه بخشید به من
لیک میدانستم
که دلش با دل من سرد شدهاست !
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh
چو در کنار منی ، کفر نعمت است ای دوست
دو دیدهام مژه بر هم دمی اگر بزند!
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
در مجلس ترحیمم اگر تار و دف آورد
یا جای گلایل سر قبرم علف آورد؛
منعش نکنید! این جگر آزرده ی طناز
یک عمر به این شیوه دلم را به کف آورد
با رفتنش از شوق مرا دائما انداخت
با آمدنش یکسره شور و شعف آورد
پیغامبری ساخته بود از من و یک روز
ایمان به غزل های من بی شرف آورد
من کشتی آمال خودم بودم و رفتم
او نیز برایم پسری ناخلف آورد
نفرین به مشامی که مرا یاد ندارد
نفرین به نسیمی که مرا بی هدف آورد
نفرین به همین رود که برد آن طرف او را
نفرین به عصایی که مرا این طرف آورد
#کاظم_بهمنی
- @Moqlgh
دلم چون صخره محکم بود
اما عشق کاری کرد
که این ویرانه مدت هاست
محتاج مرمت هاست !
#سجاد_سامانی
- @Moqlgh
از تو رسیدهام به خدا، از خدا به تو
تنها مگر خدا برساند مرا به تو
افتادهام به دام بلایی به نام عشق
ختم به خیر میشود این ماجرا به تو
تقصیر من نبوده اگر عاشقت شدم
تقدیر خواست من بشوم مبتلا به تو
هرگز نشد که غیر تو را آرزو کنم...
در شهر شهره شد دل من در وفا به تو
آدم برای قصهی حوا زیاد بود
افتاد قرعه بین همه از قضا به تو
دیگر ندارم حسرت چیزی در این جهان
روزی اگر خدا برساند مرا به تو...
#طاهره_اباذریهریس
- @Moqlgh
مثل باران بهاری که نمیگوید کِی
بی خبر در بزن و سر زده از راه برس🤍
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
پناه می برم از بغضِ در گلو مانده
به دشت دامن گلدار مادرم گاهی
#عباس_شاه_حسینی
- @Moqlgh