eitaa logo
| مُغْلقْ |
359 دنبال‌کننده
249 عکس
81 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
بشکستی آن دلی را که شکسته بود ز عشقت ز چه رو به خویش بالی؟ که شکسته‌ای شکستی! - @Moqlgh
اگر می‌بینمت با غیر، غیرت می‌کشد زارم وگر چشم از تو می‌بندم به مردن می‌رسد کارم تو خود آن نیستی کز بهر همچون من سیه‌بختی نمایی ترک اغیار و ز یک‌رنگی شوی یارم مرا هم نیست آن بی‌غیرتی شاید تو هم دانی که چون بینم تو را با دیگران نادیده انگارم نه آسان دیدن رویت، نه ممکن دوری از کویت ندانم چون کنم...در وادی حیرت گرفتارم به‌هرحال آن‌چنان بهتر که از درد فراق تو به مردن گر شوم نزدیک خود را دورتر دارم تویی آب حیات و من خراب‌افتاده‌ بیماری که با لب‌تشنگی هست احتراز از آب ناچارم مکن بهر علاجم شربت وصل خود آماده که من بر بستر هجران ز سعی خویش بیمارم به قهر خاص اگر خون‌ریزی‌ام خوش‌تر که هر ساعت به لطف عام‌ سازی سرخ‌رو در سلک اغیارم ازآن مه محتشم غیرت مرا محروم کرد آخر چو ساز!آه از طبع غیور خود گرفتارم - @Moqlgh
Erfan TahmasbiErfan-Tahmasbi-Emshab-320.mp3
زمان: حجم: 7.4M
ماندن به اجبار رفتن به ناچار دیوار عشق است... - @Moqlgh
چشم‌هایت با من است، اما دلت با دیگری‌ست دل به این آیینه‌ها بخشیدن از خوش‌باوری‌ست کوشش بیهوده کردم تا فراموشش کنم کار غم در خاطر دیوانگان یادآوری‌ست بیخبر در کورە‌ی محنت مذابت می‌کند ْعشق جانسوز است، اما کارگاه زرگری‌ست ِحسرت دریا ندارم در دل مهتابی‌ام گرچه مردابم، ولی سرتاسرم نیلوفری‌ست من نه تاریکم شبیه شب، نه روشن مثل روز چون غروبی گرگ و میشم، بخت من خاکستری‌ست - @Moqlgh
گر نیمه شبی مست در آغوش من افتد‌ ‌‌‌‌چندان به لبش بوسه زنم کز سخن افتد - @Moqlgh
من رم کنم از عالم و تنها به وی‌ام رام او رام همه عالم و تنها ز منش رم - @Moqlgh
ای رفته ز دل، راست بگو! بهر چه امشب با خاطره‌ها آمده‌ای باز به سویم؟ گر آمده‌ای از پی آن دلبر دل‌خواه من او نی‌ام‌ او مرده و من سایهٔ اویم - @Moqlgh
همه‌کس را تن و اندام و جمالست و جوانی وین همه لطف ندارد تو مگر سرو روانی نظر آوردم و بردم که وجودی به تو ماند همه اسمند و تو جسمی همه جسمند و تو جانی تو ندانی که چرا در تو کسی خیره بماند تا کسی همچو تو باشد که در او خیره بمانی - @Moqlgh
ﺑﻪ ﯾﮏ ﭘﻠﮏ ﺗﻮ ﻣﯽﺑﺨﺸﻢ ﺗﻤﺎﻡ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺗﺴﮑﯿﻦ ﻣﯽﺩﻫﺪ ﭼﺸﻤﺖ، ﻏﻢ ﺟﺎﻧﺴﻮﺯ ﺗﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺑﺎ ﻟﻬﺠﻪﺍﺕ ﺣﺴّﯽ ﻋﺠﯿﺐ ﻭ ﻣﺸﺘﺮﮎ ﺩﺍﺭﻡ ﻓﻀﺎ ﺭﺍ ﯾﮏﻧﻔﺲ ﭘُﺮ ﮐﻦ، ﺑﻪ ﻫﻢ ﻧﮕﺬﺍﺭ ﻟﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺁﻭﺭ ﺩﻝ ﻣﻦ ﺭﺍ، ﭼﻪ ﮐﺎﺭﺕ ﺑﺎ ﺩﻝِ ﻣﺮﺩﻡ! ﺗﻮ ﻭﺍﺟﺐ ﺭﺍ بجا ﺁﻭﺭ، ﺭﻫﺎ ﮐﻦ ﻣﺴﺘﺤﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻟﯿﻞِ ﺩﻝﺧﻮﺷﯽﻫﺎﯾﻢ! ﭼﻪ ﺑُﻐﺮﻧﺞ ﺍﺳﺖ ﺩﻧﯿﺎﯾﻢ ! ﭼﺮﺍ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﺑﺎﺷﺪ؟ ... ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ ﺳﺒﺐﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﯿﺎ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺁﺩﺍﺏ ﺗﻮ ﻣﯽﮔﻮﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺎﺩ ﻣﯽﮔﯿﺮﻡ ﺯﺑﺎﻥ ﺑﺎ ﺍﺩﺏﻫﺎ ﺭﺍ غروب سرد بعد از تو چه دلگیر است ای عابر برای هر قدم یک دم نگاهی کن عقب‌ها را - @Moqlgh
می كشد در دل ِ شب ها نفسی موج سراب وای بر حال نگاهی كه پی دل برود... @Moqlgh
همیشه از نفسم بوی یاس می‌آمد اگر به جای هوا داشتم صدای تو را - @Moqlgh
کور اگر دیدی هدایت می‌کند گمراه را منتی بر سر ندارد گر‌ نبیند چاه را من خودم بودم که گفتم ماندنت اجبار نیست بشکند دستی که یادت داده “لا اکراه”را مثل یلدا آخرین دیدار طولانی تر است آنکه یارش رفته داند حال آذرماه را هر دو در این ماجرا چون کودکان کم طاقتیم بچه اغلب می پسندد قصه کوتاه را برکه ای بودم که هر شب دلخوش یاد تو بود ابر غم آمد بگیرد از دل من ماه را کوه نور عشق ما حالا به غارت رفته است هیچکس باور ندارد بغض نادر شاه را من تو را با خون دل از یاد بردم، لطف کن هر کجا چشمت به من افتاد، کج کن راه را - @Moqlgh